موسسه فرهنگی قرآنی آل یاسین علیهم السلام- میناب

مختصری از تحقیقات و پژوهش ها
کلمات کلیدی :مختصری از تحقیقات و پژوهش ها
آرشیو نظرات ()

نام فایل : موضوعات پژوهشی.pdf

 

حجم فایل : 83.97 KB

 


=====================

 

 

نام فایل : منجی در ادیان.pdf

 

حجم فایل : 84.44 KB

 

=====================

 

 

نام فایل : مهدویت.pdf

 

حجم فایل : 127.45 KB

 

====================

 

 

نام فایل : مصاحبه بایک نجات یافته دیگرازبهاییت.pdf

 

حجم فایل : 902.82 KB

 

======================

 

 

نام فایل : مسلک بابیّه و بهائیه.pdf

 

حجم فایل : 97.25 KB

 

======================

 

 

نام فایل : گذری بر تبلیغات واهی دشمن.pdf

 

حجم فایل : 238.02 KB

 

 

===================

ادامه دارد ..



۞ تلفـن هـای تـماس: 09179784380 - 09138023633 - 09179775920 ۞

گزیده فعالیتهای ششماهه اول 1392
کلمات کلیدی :گزیده فعالیتهای ششماهه اول 1392
آرشیو نظرات ()

گزیده فعالیتهای ششماهه اول 1392 درمناطق محروم ومشترک  شرق هرمزگان

  موسسه فرهنگی قرآنی آل یاسین میناب قریب به 7سال است

دربسیاری از روستا های محروم هرمزگان - سیستان و بلوچستان و

گلستان دارای 11هزارنفر عضوعمومی شیعه وسنی و2 هزارنفر عضو

ثابت  است که مشغول به فعالیتهای ذیل می باشد :

*    برگزاری کلاسهای قرآن – احکام- اخلاق – عقائد

*   برگزاری اردو ها و دوره های زیارتی و فرهنگی

*    برگزاری مسابقات کتابخوانی و فرهنگی ومذهبی

*    ایجاد شعبات قرآنی وحمایت از کانونها وکتابخانه ها

*    عضوگیری عمومی وثابت ازبرادران وخواهران درمناطق تحت پوشش

*   اعزام مبلغین محترم به  مناطق مشترک و محروم

*    احداث وتکمیل وتجهیز مسجد وخانه عالم وحسینیه

*    حمایت از فقرا و ایتام مناطق محروم  تحت پوشش

 به لطف الهی درسال 1386 بودکه با ارائه گزارشاتی کتبی و شفاهی

مفصل وموثق به دفاتر مقام معظم رهبری - مراجع عظام - حوزه علمیه

قم- و خیّرین  بزرگو ار اصفها ن وتهران وقم و مشهد مقدس ودفاع از علل

وعوامل محرومیتهای فرهنگی ودینی مناطق جنوب کشورتوانستیم

بسیاری از فعالیتهای ذیل را  باحمایت مادی ومعنوی این عزیزان تاکنون

دراستانهای هرمزگان – سیستان و بلوچستان وگلستان انجام د هیم :

*    اعزام قریب به  چهارصد نفر روحانی ومبلغ خواهر وبرادربه مناطق محروم

*    اعزام رایگان قریب به سه هزاروپانصد نفرخواهروبرادر شیعه واهل تسنن به مشهدمقدس وقم وجمکران

*    تشکیل  شعبه موسسه گفتگوی دینی  در هرمزگان

*   تشکیل موسسه فرهنگی قرآنی آل یاسین با11هزارعضوعمومی

*    تشکیل کلاسهای مذکوردر30شعبه با2000نفرعضوثابت درسال

*    فارغ التحصیل بیش از  صد نفر مربی قرآنی و تبلیغی

*    تشکیل دوره های آموزشی و فرهنگی و قرآ نی و تبلیغی

*    شیعه شدن قریب به پانصد  نفر خواهر و برادر اهل سنت

*    احداث – تکمیل – تعمیر – تجهیز قریب به 40 باب مسجد و 6 باب خانه عالم و 3 باب حسینیه

*    احداث وساخت مکان موسسه  فرهنگی قرآنی آل یاسین میناب

*    توزیع واهداء قریب به پنجاه هزار جلد کتاب به مساجد – کتابخانه ها

- مدارس ادارات – موسسات وکانونها وفعالان فرهنگی وقرآنی

*    انجام قریب به سه هزار سخنرانی در حوزه ها – مساجد- تکایا – اماکن فرهنگی  و مدارس ودانشگاهها

*    کمک معیشتی (ارزاق و پوشاک ) درمناسبتهای خاص معنوی  قریب به 2000خانوار یتیم وفقیر

*    دعوت ازمسئولین کشوری و نمایندگان مراجع عظام وخیّرین محترم برای بازدید ازمناطق محروم

فروردین ماه

دهه فاطمیه را با دعوت 13 نفر از روحانیون بومی وغیر بومی آغاز نمودیم

که دراین دهه به مدت 12 روز قریب به 15 روستا ی شیعه وسنی در

مناطق میناب وبندر سیریک برنامه های سخنرانی وروضه خوانی-

وحلقات احکام را داشتیم. ( درفاطمیه امسال مراسم تابوت حضرت زهرا

س همراه با سینه زنی وزنجیر زنی را به طول سه کیلومتر پیاده روی از

مسجدالزهرای روستای کلوت تا مسجد امام حسین ع روستای گودو

داشتیم که قریب به دوهزارنفر شرکت نمودند. سخنران این مراسم

درروزشهادت حضرت حجت الاسلام والمسلمین حسن کردمیهن بودند).

که ضمن این برنامه ها درسه روستا شیعه وسنی باکمک خیرین محترم اطعام شب وروز شهادت را برگزارکردیم.

اردیبهشت ماه :

 

درایام ولادت حضرت زهرا س  باحضور5 نفرازمبلغین محترم درمناطق

میناب وسیریک  به مدت 3روز برنامه داشتیم همرا با مسابقات واهدای

جوایز دراین مناسبت 5 نفر ازمبلغین محترم انجام برنامه نمودند.

خرداد ماه:          

درایام ولادت امیرالمومنین که13رجب  بود با حضور 10 نفر از مبلغین

محترم به مدت 5 شب مراسمات جشن وایام اعتکاف  برگزارگردید که

برای اعتکاف شهر میناب دونفر استاد حوزه ودانگشاه ازحوزه علمیه نواب

مشهد مقدس  یک خانم ویک آقا  را دعوت کردیم.   درایام شهادت امام

موسی ع هم  باحضور 5 نفر ازروحانیون  در5 روستای مشترک شیعه وسنی مراسم عزادری برگزار شد.

بعثت رسول الله ص  و موالید امام حسین وسیدالساجدین واباالفضل ع

هم باحضور7 نفراز روحانیون  به مدت 5 روز  همراه با جشنهای برگزارگردید.

تیرماه :


درنیمه شعبان به مناسبت میلاد آقا امام زمان عج  جشن هایی با حضور

10 نفر ازمبلغین درمناطق مشترک شیعه وسنی میناب وسیریک

برگزارشد.  که مسابقات همراه باجوایزصورت گرفت.

درماه مبارک رمضان اعزام 17 نفرمبلغ را به مناطق داشتیم که این

مبلغین اکثرا همراه بابرنامه های تبلیغی کلاسهایی را هم درخصوص

احکام واخلاق داشتند. درماه مبارک باکمک خیرین محترم به بسیاری از

ایتام وفقرا وروزه داران گوشت گوسفند توزیع کردیم .

( مبلغین محترم نمازعیدسعید فطر را درمناطق خویش برگزارکردند).

گزارش فرهنگی تبلیغی تیرماه 1392

  • 17جلسه منبروسخنرانی درروستاهای کلوت- گودو- شهرمیناب- کش پیری
  • سه جلسه مشورتی با رابطین مناطق مشترک  بابت ماه مبارک رمضان
  • بازدیداز 5شعبه روستائی وبازدیدازمناطق محروم اطراف سیریک وبشاگردومیناب
  • توزیع کتب ارسالی ازموسسه ناصرین به شعبات هرمزگان
  • ایجاد سه شعبه جدیددرمیناب وبخش سندرک واستان گلستان شهرستان کلاله
  • شناسائی 21 روستا ازمناطق تحت پوشش منطقه توسط جناب آقای مصطفی فولادی که باموتور تاکنون قریب به 40روستای دوردست را شناسائی نموده که پس ازتکمیل اطلاعات روستاها ی مذکورتا پایانماه مبارک به ناصرین ارائه می گردد.
  • اعزام 11نفرمبلغ به مناطق  تحت پوشش درماه مبارک رمضان
  • تکثیرجزوه بهاردلها به تعداد 50نسخه برای مبلغین ومربیان محترم
  •  هزینه های مصرفی تیرماه 1392:
  • حق الزحمه مبلغین محترم مبلغ 2 میلیون تومان.
  • هدایا وتشویقی مبلغین  وحافظین به مبلغ 1میلیون تومان
  • خرید پذیرائی میلاد امام حسن مجتبی(ع) 500 هزارتومان.
  • توزیع برنج وروغن برای مبلغین  ومستبصرین محترم90خانوار

  • توزیع ارزاق وپوشاک ارسالی از موسسه خیریه ناصرین اصفهان به 150خانوار
  • مصرف بنزین بازدیدمناطق ورفت آمد منابر ونماز مسجدالزهرا(س) 350000هزارتومان

مرداد ماه :

میلاد امام حسن مجتبی ع  همراه با جشن ومحافل انس باقرآن در سه

منطقه برگزارشد. در شبهای قدر وشهادت امیر مومنان علی ع- هم سحری در 5 منطقه داشتیم.

شهریورماه :

دردهه صادقیه شهادت امام جعفر صادق ع و دهه کرامت باحضور 5نفر از

مبلغین به مدت 7 روز برنامه های این دو دهه صورت گرفت.

گزارش فرهنگی تبلیغی شهریورماه 1392.

* ده جلسه منبروسخنرانی درروستاهای  میناب وسیریک   

* سه جلسه مشورتی با رابطین مناطق مشترک  بابت دهه نورانی کرامت  ودهه ولایت

* برگزاری جشنهای کرامت در12 روستای میناب وسیریک

* اهداء کتب اهدائی به  جلسات وجشنها

* برگزاری اردوی فرهنگی وسیاحتی لب دریا باحضور28نفرازبراداران رابط

فرهنگی وفعال وهیئت امنای مساجد درشب جمعه 29شهریور همراه با شام وپذیرائی....

* * جشن میلاد حضرت معصومه وامام رضا(علیهما السلام ) بصورت ویژه درمساجد مناطق مشترک

* اهدای کیف ودفتروقلم به دانش آموزان ایتام وفقراء به مبلغ دومیلیون

تومان توسط یکی ازخیرین محترم که هنوز نیازمندی وجود دارد .



 

 



۞ تلفـن هـای تـماس: 09179784380 - 09138023633 - 09179775920 ۞

قرآن و عصمت امام
کلمات کلیدی :قرآن و عصمت امام
آرشیو نظرات ()

قرآن و عصمت امام

 


اعتقاد شیعه امامیه این است که امام و پیشوای امت اسلامی پس از پیامبر اکرم(ص) باید از خطا و گناه معصوم باشد. آنان بر این عقیده از راه عقل و وحی دلیل آورده‏اند. در نوشتار پیشین دلایل عقلی آنان را مطرح نمودیم. در این نوشتار به تبیین دلایل وحیانی آن، از منظر قرآن کریم می‏پردازیم.

آیه ابتلاء ابراهیم(ع)


قرآن در آیه 124 سوره بقره از امتحان حضرت ابراهیم(ع) و آزمون‏هایی الهی سخن گفته و یادآور شده است که ابراهیم آن آزمون‏ها را با موفقیت کامل پشت سر گذاشت. در این هنگام خداوند او را به مقام امامت نایل ‏ساخت. ابراهیم(ع) درباره این مقام برای فرزندان خویش سؤال کرد که آیا آنان نیز از چنین مقامی برخوردارند؟ خداوند در پاسخ او فرمود: ((‏این عهد و پیمان الهی شامل ظالمان از فرزندان او نمی‏شود.)) متن آیه چنین است:
((و اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال انی جاعلک للناس اماما، قال و من ذریتی، قال لاینال عهدی الظالمین.))
ای پیامبر(ص) ، یادآور آنگاه که پروردگار ابراهیم او را به آزمون‏هایی مبتلا ساخت و او آن آزمون‏ها را به اتمام رسانید. خداوند به او فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: از ذریه من نیز از امامت بهره‏ای خواهند داشت؟ خداوند به او فرمود: عهد من شامل حال ظالمان نمی‏شود.

آزمون ابراهیم


هدف از آزمایش انسان‏ها به طور معمول این است که توانمندی و شایستگی افراد نسبت به کاری برای آزمایش کننده، آزمایش شونده و افراد دیگر معلوم شود. اما از آنجا که چیزی بر خداوند پوشیده نیست، فلسفه امتحان الهی بروز شایستگی و توانمندی افراد برای خود آنان و دیگران است. نتیجه نهایی آزمون‏های الهی هم شکوفا شدن استعدادها و فعلیت یافتن آن‏هاست تا بدین وسیله شایستگی بهره‏مندی از پاداش‏های خداوند را به دست آوردند و به کمال مقصود دست یابند. البته کسانی که به دلیل غفلت و سستی از این آزمون‏ها مردود گردند، مستحق کیفر و شقاوت خواهند شد. امیرالمؤمنین(ع) در این باره فرموده است:
خداوند با اینکه عالم‏تر از همه به حال بندگان خویش است آنان را با اموال و فرزندان می‏آزماید تا به این وسیله استحقاق آنان را نسبت به پاداش و کیفر آشکار سازد.[1]
درباره این‏که آزمون ابراهیم چگونه انجام گرفته است، و مقصود از ((‏کلمات)) در آیه مورد بحث چیست، آرای گوناگونی نقل شده است:


الف: از امام صادق(ع) روایت شده که آزمون ابراهیم این بود که در خواب دید فرزندش اسماعیل را ذبح می‏کند.
به نظر می‏رسد آنچه در این روایت آمده، به عنوان یکی از مهم‏ترین آزمون‏های حضرت ابراهیم(ع) بوده است و نه آنکه این، تنها آزمون ابراهیم بوده است.


ب: از ((‏ابن عباس)) در این باره سه تفسیر نقل شده است:


1. خصلت‏ها یا سنت‏های دهگانه‏ای بود که همگی به نظافت و طهارت بدن مربوط
می‏شدند.[2]


2. سی خصلت یا دستورالعمل از شریعت اسلامی بوده است.[3]


3. مقصود مناسک حج است.


ج: ((‏حسن بصری)) می‏گوید: منظور از ((‏کلمات))، امتحان‏های ابراهیم هستند که به واسطة احتجاج او با پرستشگران ستارگان و ماه و خورشید، ذبح فرزندش اسماعیل، افکندن او در آتش و هجرت او از زادگاهش، صورت گرفت.


د: ((‏ابوعلی جبایی)) گفته است: مقصود، آزمودن ابراهیم به همه طاعات عقلی و شرعی است.


هـ‏ : ((‏مجاهد)) گفته است: مقصود از ((‏کلمات))، جملة ((...قال انی جاعلک للناس اماما...)) و آیات پس از آن است. بر این اساس، امامت از موارد امتحان ابراهیم بوده است نه مقاصد، که پس از امتحان به وی اعطا شده باشد.


((‏امین‏الاسلام طبرسی)) پس از نقل قول‏های یاد شده می‏گوید: ((‏الآیة محتملة بجمیع هذه الاقاویل التی ذکرناها))[4]؛ ((‏آیه، همه اقوال یاد شده را بر می‏تابد)).
ولی از نظر علامه طباطبایی آنچه از مجاهد نقل شده است قابل اعتنا نیست؛ زیرا در قرآن اطلاق کلمات بر بخش‏هایی از کلام، معهود نیست.[5]


((‏ابن جریر طبری)) پس از نقل قول‏های یاد شده (به جز قول اول) گفته است:
خداوند خبر داده است که ابراهیم را به کلماتی که آن‏ها را به او وحی کرده، آزموده است. همچنین خبر داده است که او این آزمون‏ها را به صورت کامل انجام داده است. اما نسبت به این‏که آن کلمات چه بوده است، احتمال دارد همه مواردی که نقل شده یا برخی از آن‏ها درست باشد؛ زیرا ابراهیم(ع) ـ مطابق آنچه درباره او به ما رسیده است ـ همه آزمون‏های یاد شده را انجام داده است. ولی در مورد ((‏کلمات)) در آیه مورد بحث نه می‏توان گفت که همه آن‏ها مقصود است و نه می‏توان گفت بعضی خاص مورد نظر است؛ زیرا در این ‏باره روایت معتبری در دست نیست.[6]


((‏ابن‏کثیر)) نیز نظریه مجاهد را مخالف سیاق می‏داند و نظریه طبرسی را ـ که همه اقوال را احتمال داده است ـ بر می‏گزیند.
((‏قرطبی)) از ((‏ابواسحاق زجاج)) نقل کرده که گفته است: ((‏قول‏های مختلف در تفسیر ((‏کلمات)) با یکدیگر ناسازگار نیستند؛ زیرا ابراهیم با همه آن‏ها مورد امتحان قرار گرفته است.))[7]


در این باره می‏توان گفت که گرچه در کلام الهی منظور از ((‏کلمات)) بیان نشده است، ولی از سیاق آیه به دست می‏آید که ((‏کلمات)) هر چه بوده، در اثبات و اظهار شایستگی حضرت ابراهیم برای نیل به مقام امامت تأثیر داشته است.[8]


با توجه به احادیثی که از ائمه اطهار: روایت شده است، خداوند مقام امامت را پس از مقام ((‏خلت)) به ابراهیم اعطا کرده است.[9]

مقام خلت آن است که انسان غرق در محبت و دوستی خداوند گردد و در راه او از مال، جان و فرزند درگذرد. بر این اساس می‏توان گفت که امتحان‏هایی چون ذبح فرزند، افکنده شدن در آتش توسط نمرود و هجرت از وطن و گذاردن فرزندان خویش در سرزمین سوزان عربستان از جمله کلمات و آزمون‏های مورد نظر در آیه مورد بحث می‏باشد.
این مطلب نیز روشن شد که این آزمون‏ها در دوران نبوت و رسالت او انجام گرفته است.

امامت ابراهیم(ع)
اکنون باید دید مقصود از مقام امامتی که پس از آزمون‏های الهی از جانب خداوند به ابراهیم(ع) اعطا شده است چیست؟ در این‏باره نیز آرای مختلفی بیان شده است:


1. برخی از مفسران، امامت ابراهیم(ع) در آیة مورد بحث را به نبوت تفسیر
کرده‏اند. ((‏فخرالدین رازی))، ((‏شیخ محمد عبده)) و ((‏مصطفی المراغی)) این دیدگاه را برگزیده‏اند.[10]


عده‏ای امامت ابراهیم(ع) را به پیشوایی جهانی برای نسل‏های پس از وی تفسیر نموده‏اند. ((‏ابن‏جریر طبری)) این تفسیر را برگزیده است.[11]


گروهی دیگر، امامت ابراهیم(ع) را به زعامت و رهبری سیاسی معنا کرده‏اند. ((‏شیخ طوسی))، ((‏امین‏الاسلام طبرسی)) از این دسته‏اند.[12]


به اعتقاد علامه طباطبایی امامت ابراهیم(ع) در آیة مورد بحث به معنای هدایت‏گریِ باطنی است. این هدایت از سنخ راهنمایی و نشان‏دادن راه نیست، بلکه از مقولة رسانیدن به مقصود و مطلوب است.[13]


تفسیر نخست نادرست است؛ زیرا بدون شک، همه یا برخی از آزمون‏هایی که حضرت ابراهیم(ع) پشت سر گذاشت و بدان جهت شایسته رسیدن به مقام امامت گردید، در دوران نبوت و پیامبری او رخ داده است. در این صورت، تفسیر امامت به نبوت از قبیل ((‏تحصیل حاصل)) بوده و نادرست است. گذشته از این، حضرت ابراهیم(ع) مقام امامت را برای فرزندان خود نیز درخواست کرد. چنین درخواستی آن‏گاه معقول است که وی در آن زمان دارای فرزند باشد یا امیدِ داشتن فرزند در آینده را داشته باشد. در حالی که از آیات قرآن به دست می‏آید که ابراهیم(ع) تا دوران کهن‏سالی فرزند نداشت و حتی وقتی فرشتگان به او مژده فرزند دادند، شگفت‏زده شد:
((قال أبشرتمونی علی أن مسّنی الکبر فبم تبشرون))[14]؛
((‏گفت: آیا مرا به داشتن فرزند بشارت می‏دهید در حالی که سالخورده شده‏ام؟ به چه چیز بشارت می‏دهید؟!))
در جایی دیگر نیز یادآور شده است که ابراهیم(ع) در دوران پیری دارای فرزند شد و خدا را بر چنین نعمتی سپاس گفت:
((الحمدلله الذی وهب لی علی الکبر اسماعیل و اسحاق...))؛[15]


((‏سپاس خدایی را که در دوران سال‏خوردگی اسماعیل و اسحاق را به من عطا فرمود...)).
با توجه به نکات یاد شده، تفسیر امامت ابراهیم(ع) ـ در آیه مورد بحث ـ به نبوت، پذیرفته نیست.
تفسیر دوم نیز قابل قبول نمی‏باشد؛ زیرا ابراهیم(ع) مقام امامتی را که به وی عطا گردید، برای فرزندان خویش نیز درخواست کرد و خداوند در خواست او را در حق آن دسته از فرزندانش که از ستم‏گری و تباهی منزه می‏باشند پذیرفت. بنا بر این مقام امامت به وی اختصاص نداشت تا گفته شود او امام همة انسان‏های پس از خود بود. گذشته از این، چگونه ابراهیم(ع) پیشوای پیامبرانی چون موسی، عیسی و رسول گرامی اسلام(ص) بوده است که خود آنها آورندة شریعت جدید از جانب خداوند بودند ـ اما این‏که قرآن کریم بر اسوه و الگو بودن ابراهیم(ع) تأکید می‏ورزد بدان جهت است که یهود و نصارا خود را ادامه‏دهندگان روش ابراهیم(ع) معرفی می‏کردند و مدعی بودند که آیین آنها آیینی است توحیدی و تمام عیار. قرآن کریم برای رد این ادعای بی‏اساس، تأکید می‏کند که آیین ابراهیم(ع) آیین توحیدی خالص بود و از شرک و غلو پیراسته بود، در حالی که اهل کتاب به چنین انحرافاتی گرفتار شده‏اند.
تأکید بر شخصیت‏های بزرگ الهی به عنوان نمونة مجسم برای هدایت افراد بشر، روشی است که قرآن کریم پیوسته از آن بهره می‏گیرد؛ چنان‏که از حضرت ابراهیم(ع) نیز به عنوان شیعه نوح یاد کرده و می‏فرماید: ((و انّ من شیعته لابراهیم))[16]

یقیناً مقصود این نیست که نوح(ع)، امام و پیشوای ابراهیم(ع) است، بلکه مقصود این است که روش ابراهیم(ع) با روش توحیدی حضرت نوح کاملاً هم‏آهنگ می‏باشد.
بنابراین، دو قول نخست قابل قبول نیست امّا دو نظریة دیگر هر یک از جهتی قابل تأمل و دقت است؛ زیرا از یک سو به مقتضای اصل اولی، هیچ کس بر دیگری ولایت ندارد و نمی‏تواند در امور او تصرف کند و دربارة او تصمیم بگیرد ولی امام از جانب خداوند چنین ولایتی را دارد. بنا بر این می‏توان تصور کرد که حضرت ابراهیم(ع) در آغاز بر مردم ولایت تبلیغی و ارشادی داشته و آنگاه خداوند ولایت زعامت امامت را نیز به او عطا کرده است. البته این تفسیر در گرو آن است که مقام زعامت و رهبری سیاسی را عملاً از نبوت و پیامبری جدا بدانیم. در این‏که مقام نبوت از نظر ماهیت با مقام امامت تفاوت دارد سخنی نیست، ولی تفکیک آن دو در مقام عمل مشکل است. از آیات قرآن به دست می‏آید پیامبرانی که از جانب خداوند برای هدایت بشر مبعوث شده‏اند، دارای مقام حکومت و زعامت سیاسی نیز بوده‏اند، چرا که آنان مسؤولیت برقراری عدل در جامعه بشری را بر عهده داشتند. بدیهی است دست یافتن به چنین هدفی بدون داشتن مقام امامت و رهبری سیاسی امکان‏پذیر نیست.
با توجه به نکات یاد شده، دیدگاه علامه طباطبایی در تفسیر امامت ابراهیم(ع) استوارتر به نظر می‏رسد. این دیدگاه هم با سیاق آیة مورد بحث تناسب دارد و هم با آیه‏های دیگری که امامت برخی از پیامبران الهی را بازگو کرده است؛ زیرا بدون شک داشتن چنین مقام و منزلتی به آزمون‏های سختی نیاز دارد تا شخصیت معنوی یک پیامبر به مراتب عالی نایل گردد و از چنان قدرت روحی و معنوی برخوردار شود که بتواند در دل‏های آمادة هدایت، تأثیر گذارد؛ نه تنها راه هدایت را به آنان بنمایاند، بلکه آنان را از درون، دستگیری کند و به منزلگه مقصود برساند. در چنین شرایطی است که پیامبر در کنار مقام نبوت و رسالت، از مقام امامت ـ به معنی هدایت درونی ـ نیز برخوردار می‏گردد. با استناد به امر تکوینی الهی اقدام به هدایت تکوینی می‏کند:
((وجعلنا منهم ائمة یهدون بأمرنا لمّا صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون))[17]؛


((‏برخی از بنی‏اسرائیل (پیامبرانشان) را ـ که بردباری پیشه کردند و به مقام یقین به آیات الهی نایل گردیدند ـ پیشوا قرار دادیم که با استناد به امر (تکوینی ما) مردم را هدایت می‏کردند)).
البته، از آن جا که این مقام به حضرت ابراهیم(ع) اختصاص نداشته است و دیگر پیامبران الهی نیز ـ چنان‏که از آیه قبل و آیه 73 سورة انبیاء به دست می‏آید ـ دارای چنین مقامی
بوده‏اند، باید گفت امامت حضرت ابراهیم(ع) آن چنان بلندمرتبه بوده است که به صورت خاصی منعکس شده است؛ همان‏طور که قرآن کریم از حیات جاودانه شهیدان به صورت ویژه یاد کرده است، در حالی که حیات پس از مرگ، به شهیدان اختصاص ندارد.
به هر حال امامت در معنای اخیر، با امامتِ مورد بحث در کلام اسلامی، کاملاً مرتبط است؛ زیرا در این جا سخن دربارة جانشینی پیامبر اکرم(ص) به عنوان پیشوای امت اسلامی است. آنچه با پیامبر(ص) پایان پذیرفته است نبوت و شریعت است و شئونات دیگر پیامبر(ص) که زعامت سیاسی و هدایت معنوی از آن جمله است، پس از وی ادامه خواهد داشت؛ چرا که دلیلی بر پایان یافتن آن‏ها وجود ندارد، بلکه مقتضای دلایل عقلی و نقلی استمرار آن‏هاست: آیة ولایت (مائده، 55) آیه اولی الامر، (نساء، 95) آیه اکمال دین، (مائده، 3) و نظایر آن، گواه این ادعاست.

عصمت امام
تا اینجا با اقوال مفسران در باره آزمون‏های الهی از حضرت ابراهیم(ع) و حقیقت امامت او آشنا شدیم و دیدگاه خود را نیز ضمن ارزیابی آرای دیگرا ن بیان نمودیم. اینک به تبیین چگونگی دلالت آیه بر عصمت امام می‏پردازیم:

تقریر اول
فخرالدین رازی از جملة ((...انی جاعلک للناس اماما...)) بر معصوم بودن حضرت ابراهیم(ع) به عنوان امام استدلال کرده و گفته است:
این جمله دلالت می‏کند که ابراهیم(ع) از همه گناهان معصوم بوده است؛ زیرا امام، کسی است که به او اقتدا می‏شود. در این صورت اگر از او گناهی سر زند پیروی از او در آن گناه، واجب است و در نتیجه ما مرتکب گناه خواهیم شد و این باطل است؛ زیرا لازمة معصیت بودن فعل، این است که انجام آن ممنوع و حرام است، و از طرفی چون پیروی از امام واجب است، انجام آن واجب خواهد بود، و جمع میان واجب و حرام در یک فعل و در یک زمان محال است.[18]


توضیح استدلال رازی این است که در آیه یاد شده، حضرت ابراهیم(ع) به عنوان امام و پیشوای مردم از جانب خداوند معرفی شده است. از طرفی فلسفه امامت، هدایت انسان‏ها به راه مستقیم الهی و رسیدن به کمال مطلوب است. این غرض بدون وجوب اطاعت و پیروی از امام حاصل نخواهد شد. از سوی دیگر، حق و باطل، و طاعت و معصیت را باید در گفتار و رفتار امام جست‏وجو کرد. در این صورت اگر امام معصوم نباشد، به جای آن‏که بشر را هدایت کند، گمراه خواهد کرد و این خلاف فلسفه امامت است.
اگر چه فخرالدین رازی در بحث امامتِ علم کلام، معصوم بودن امام را لازم
نمی‏داند، ولی مقتضای استدلال یاد شده این است که امام (جانشین پیامبر) باید معصوم باشد؛ زیرا او نیز همچون پیامبر مقتدای مردم در حلال و حرام و طاعت و معصیت است. او هدایت‏گر مردم به راه سعادت و رستگاری است و بر این اساس باید معصوم باشد. این دقیقاً با استدلال متکلمان شیعه بر لزوم عصمت امام هم‏آهنگ است. چنان‏که محقق طوسی گفته است:
((‏یجب ان یکون الامام معصوما لئلا یضل الخلق))[19]؛


((‏امام باید معصوم باشد تا موجب گمراهی مردم نگردد.))

تقریر دوم
متکلمان و مفسران امامیه با استناد به جملة ((لاینال عهدی الظالمین)) بر عصمت امام استدلال کرده‏اند.[20]


صورت استدلال: خداوند فرموده است که عهد او ـ یعنی امامت ـ نصیب ظالم
نمی‏شود. کسی که مرتکب گناه گردد خواه در آشکار یا پنهان، ظلم کرده است؛ زیرا فرد گناه‏کار حدود الهی را نقض کرده است و به نص قرآن کسی که حدود الهی را نقض کند، ظالم است: ((...و من یتعد حدود الله فاولئک هم الظالمون))[21]


((‏فاضل مقداد)) استدلال یاد شده را چنین تقریر کرده است:
1. غیرمعصوم ظالم است.
2. ظالم شایسته امامت نیست؛
3. غیرمعصوم شایسته امامت نیست؛
بیان صغری: ظلم یعنی چیزی در غیر جایگاه مناسب خود نهاده شود، و غیر معصوم چنین می‏کند.
بیان کبری: خداوند فرموده است: ((لاینال عهدی الظالمین))
و مقصود از ((‏عهد))، امامت است؛ زیرا قبل از این آیه، جملة ((انی جاعلک للناس اماما)) آمده است.[22]


پس قرینه سیاق گویای این است که مقصود از عهد، امامت است؛ زیرا خداوند مقام امامت را به ابراهیم عطا کرد و آنگاه ابراهیم آن را برای فرزندان خود درخواست نمود و خداوند در پاسخ فرمود: ((‏عهد من نصیب ظالمان نمی‏شود.))
اگر مقصود از عهد در جمله ((لاینال عهدی الظالمین)) عهد امامت نباشد، پاسخ با سؤال هم‏آهنگ نخواهد بود. علاوه بر این اگر عهد را بر معنای عام آن حمل کنیم باز هم شامل امامت خواهد شد، و مفاد آیه ـ این‏که عهد الهی خواه نبوت باشد یا امامت ـ نصیب ظالمان نمی‏گردد.[23]


اشکال
ظالم کسی است که مرتکب گناه گردد و از گناه خود توبه نکند. اما گناه‏کاری که از گناه خود توبه نماید عنوان ظالم بر او صدق نمی‏کند. آری، او در گذشته گناه‏کار و ظالم بوده است نه در زمان حال؛ چنان که در آیه‏های زیر آمده است:
((وبشر المؤمنین بان لهم من الله فضلاً کبیرا)) مقصود مؤمنان است در حالی که صفت ایمان را دارند.
((ولاترکنوا الی الذین ظلموا)) مقصود کسانی هستند که در حال حاضر عنوان ظالم بر آنها صدق می‏کند.
((و ما علی المحسنین من سبیل)) مقصود کسانی هستند که وصف احسان بر آنان منطبق است، نه کسانی که در گذشته این وصف را داشته‏اند.
حاصل آنکه ظالم کسی است که اولاً مرتکب گناه کبیره شود و ثانیاً از گناه خود توبه نکند.[24]


پاسخ
نفی در آیه ((لاینال عهدی الظالمین)) اطلاق دارد و مفاد آن، این است که هر کس در لحظه‏ای از زندگی خود، عنوان ظالم بر او منطبق گردد از عهد امامت بهره‏ای نخواهد داشت. تقیید این اطلاق به دلیل دیگری نیاز دارد. فرض این است که چنین دلیلی در دست نیست.[25]


به عبارت دیگر، در این جا دلیل روشنی وجود دارد بر این‏که مقصود، کسی است که در طول عمر خود مرتکب ظلم نگردد و اگر در مرحله‏ای ظلم کند و سپس توبه نماید باز هم از عهد امامت نصیبی نخواهد برد.
آن دلیل اینگونه تبیین می‏شود که در یک تقسیم‏بندی کلی، فرزندان حضرت ابراهیم(ع) از چهار دسته خارج نیستند:


1. کسانی که پیوسته مرتکب گناه می‏شوند و عنوان ظالم نیز پیوسته بر آنان صدق می‏کند.
2. کسانی که در آغاز زندگی مرتکب گناه می‏شوند و سپس توبه می‏کنند. (افراد خوش فرجام)
3. افرادی که گناه نکرده‏اند اما در پایان زندگی مرتکب گناه می‏شوند. (افراد بد فرجام)
4. افرادی که هیچ‏گاه مرتکب گناه نگردیده‏اند و هرگز مصداق ظالم نمی‏باشند.


تردیدی نیست که ابراهیم خلیل(ع) برای گروه اول و سوم درخواست امامت نکرده است؛ زیرا یک انسان صالح هرگز از خداوند نمی‏خواهد که سرنوشت هدایت افراد را به کسانی بسپارد که یا در تمام دوران زندگی و یا در پایان راه، معصیت‏کار بوده و بدفرجام از دنیا می‏روند. نتیجة امامت این دو گروه گمراهی افراد است نه هدایت آنها. بنابراین آنچه می‏‏تواند مورد درخواست حضرت ابراهیم(ع) باشد دو گروه دوم و چهارم است. مفاد آیه ((لاینال عهدی الظالمین)) این است که گروه دوم نیز بهره‏ای از امامت ندارند. در نتیجه امامت مخصوص کسانی است که هیچگاه مرتکب گناه نشوند.


اشکال
استدلال مزبور در صورتی لزوم عصمت امام را نتیجه می‏دهد که عصمت را به خلق نکردن گناه در مکلف تفسیر کنیم؛ چنان‏که مورد قبول اشاعره است. ولی اگر عصمت را به ملکه ترک گناه تعریف کنیم، از استدلال یاد شده نمی‏توان عصمت امام را نتیجه گرفت؛ زیرا مرتکب گناه نشدن دلیل وجود چنین ملکه‏ای در انسان نیست؛ زیرا ممکن است به دلایل دیگری ـ غیر از دارا بودن عصمت ـ از گناه دوری ‏گزیند.[26]


پاسخ
اول: هر گاه فردی در طول زندگی خود، در آشکار و نهان از گناه دوری نماید، به طریق اِنّ می‏توان کشف کرد که او دارای ملکه عصمت است.
دوم: اشاعره که عصمت را به عدم خلق گناه در انسان تعریف کرده‏اند باید دلالت آیه بر عصمت امام را بپذیرند.
سوم: حقیقت عصمت از نظر متکلمان عدلیه[27]عبارت است از لطف الهی در حق مکلفی که داعی بر گناه در او پدید نمی‏آید، و در نتیجه صدور گناه از او ممتنع می‏گردد؛ زیرا صدور گناه با نبودن داعی، تحقق یافتن معلول بدون علت تامه آن است، که از محالات عقلی است. از طرفی تحقق نیافتن معلول، دلیل بر تحقق نیافتن علت تامه آن است و علت تامه گناه، یکی قدرت بر انجام گناه و دیگری، داعی بر انجام آن می‏باشد. در فرض مورد بحث هم قدرت بر انجام گناه موجود است، پس عدم صدور گناه از وی به خاطر عدم وجود داعی بر گناه در او هست؛ در نتیجه او معصوم است.

آیه اولی الامر
یکی از آیاتی که متکلمان و مفسران امامیه با آن بر عصمت امام استدلال کرده‏اند، آیه اولی‏الامر است. متن آیه چنین است:
((یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم...))[28].
ای کسانی که به آیین اسلام ایمان آورده‏اید از خدا و رسول خدا و آن کسانی از خود شما که متولی امر رهبری هستند اطاعت کنید... .
مورد بحث در این آیه، کلمه ((‏اولی الأمر)) است و مقصود کسانی‏اند که سررشته‏دار امر رهبری و هدایت جامعه اسلامی پس از پیامبر اکرم(ص) می‏باشند. در این‏که این افراد چه کسانی هستند، آرای مختلفی نقل شده است.

اقوال مفسران اهل سنت
مفسران اهل سنت در این باره آرای مختلفی اظهار کرده‏اند که مهم‏ترین آن‏ها چهار نظریه است:
1. مقصود، حکام و زمامداران مسلمان و عادلند.
زمخشری این قول را برگزیده و گفته است:
((‏خدا و پیامبر از حاکمان جور بیزارند. بنابراین در وجوب اطاعت از آنان، بر خدا و پیامبر عطف نمی‏شود. تنها اطاعت از حکامی را می‏توان در ردیف اطاعت از خدا و رسول خدا قرار داد که عدالت‏پیشه باشند و حق را برگزینند.[29]
این نظریه به حدیثی از حضرت علی(ع) استدلال کرده است:
حق علی الامام أن یحکم بالعدل و یؤدی الامانه، فاذا فعل ذلک وجب علی المسلمین أن یطیعوه.
بر امام واجب است که به عدل حکم کند و امانت‏دار باشد. هرگاه چنین کند بر مسلمانان واجب است که از او اطاعت کنند.[30]
طبری نیز این قول را برگزیده و روایاتی که بر اطاعت از والیان در آنچه معصیت نباشد و در بردارنده مصلحت مسلمین باشد ـ تأکید کرده است ـ را دلیل بر درستی این نظریه می‏داند.[31]
البته برخی، عدالت را شرط وجوب اطاعت از حاکم و زمامدار ندانسته و تنها شرط کرده‏اند که امر و نهی او در معصیت خداوند نباشد. بنابراین، اگر حاکم ظالم و فاسق نیز باشد اطاعت از او واجب است، مگر آن‏که در معصیت خداوند باشد.[32]
2. مراد، فرماندهان سپاه در ((‏سرایا)) در عصر پیامبر(ص) هستند. در جنگ‏هایی که پیامبر اکرم(ص) حضور نداشت ـ که آن‏ها را ((‏سریه)) می‏گویند ـ افرادی به عنوان فرماندهان سپاه تعیین می‏شدند. برخی اولی‏الأمر را بر این فرماندهان تطبیق کرده‏اند. بر این نظریه حدیثی از پیامبر(ص) را شاهد آورده‏اند:
((‏من یطع امیری فقد اطاعنی و من یعص امیری فقد عصانی)).[33]
هر کس از امیر من اطاعت کند مرا اطاعت کرده، و هر کس امیر مرا نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده است.
3. عده‏ای از مفسران اولی‏الأمر را بر علمای دین تطبیق کرده‏اند.[34] قرطبی این قول را ترجیح داده و به آیه ((فان تنازعتم فی شیء فردّوه الی الله والرسول)) استدلال کرده و گفته است: ((‏خدا دستور داده است که در مسایل مورد نزاع به کتاب و سنت رجوع شود، و جز علمای دین کسی به چگونگی استنباط حکم مورد نزاع از کتاب و سنت آگاه نیست.
بر این نظریه به آیه ((‏...ولو ردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم...))[35] نیز استدلال شده است؛ زیرا استنباط احکام موضوعات شأن عالمان دین است.[36]
4. از نظر برخی از مفسران، اولی‏الامر اهل حل و عقدند که هر گاه در مورد مسایل مربوط به زندگی اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی اجماع نمایند، اجماع آنان بر دیگران حجت و اطاعت از آنان بر همگان واجب است. این نظریه نخست توسط فخرالدین رازی مطرح شده و سپس نیشابوری آن را در تفسیر خود برگزیده و پس از او شیخ محمد عبده آن را پسندیده و انتخاب کرده است.
فخر رازی از اطلاق امر به اطاعت از اولی‏الامر، معصوم بودن آنان را نتیجه گرفته است؛ زیرا امر مطلق و بدون قید به اطاعت از اولی‏الامرِ غیرمعصوم، مستلزم اجتماع نقیضین خواهد شد؛ چون اگر اولی الامر معصوم نباشد چه بسا به معصیت فرمان دهد. در آن صورت اطاعت از آنان هم واجب است و هم حرام؛ از آن جهت که اولی‏الامر دستور داده و اطاعت از اولی‏الامر به صورت مطلق واجب است، پس باید به دستور او عمل کرد، و از آن جا که معصیت خداوند است، نباید از او اطاعت کرد.
آنگاه گفته است: مصداق اولی‏الامرِ معصوم، یا مجموع امت است یا بعضی از امت، و از آن‏جا که بعضی از امت را به وصف معصوم بودن نمی‏شناسیم، پس مصداق آن، مجموع امت است.
بر این اساس، وی این آیه را از دلایل حجیت اجماع دانسته است. البته در کلام او گاهی به اجماع ((‏امت)) تعبیر شده و گاهی به اجماع ((‏اهل حل و عقد)).[37]
((‏رشید رضا)) از شیخ محمد عبده نقل کرده است که وی پس از تفکر بسیار در این‏که مقصود از اولی‏الامر چه کسانی‏اند به این نتیجه رسید که آنان اهل حل و عقد از مسلمانان‏اند و عبارتند از حاکمان، عالمان، فرماندهان سپاه و دیگر رهبرانی که معمولاً مردم در نیازها و مصالح عمومی به آنان رجوع می‏کنند. هرگاه آنان بر رأیی توافق نمایند، مسلمانان باید از آنان اطاعت کنند. البته به شرط این‏که آنان از مسلمانان باشند، رأی آنان بر خلاف دستور خدا و پیامبر(ص) نباشد، در اظهار نظر و انتخاب رأی کاملاً آزاد باشند و بالاخره آنچه آنان در آن به توافق می‏رسند از مسایل مربوط به مصالح عمومی باشد. اما مسایل مربوط به عبادات و اعتقادات دینی، خارج از حوزه دخالت اهل حل و عقد است. هرگاه اهل حل و عقد درباره امری توافق کنند، اطاعت از آنان واجب است و می‏توان گفت که آنان در اجماع خود معصوم‏اند. به همین جهت در آیه کریمه به اطاعت از اولی‏الامر به صورت مطلق و بدون هیچ قید و شرطی دستور داده شده است.
رشید رضا می‏گوید: استاد شیخ محمد عبده می‏گفت: این نظریه را از تفسیر نیشابوری الهام گرفته است و پیش از وی کسی آن را اظهار نکرده است. ولی رشید رضا یادآور شده است که این نظریه قبل از نیشابوری توسط فخر الدین رازی مطرح شده و تفسیر نیشابوری در حقیقت تلخیص تفسیر فخر رازی است.[38]‏

ارزیابی
با توجه به آنچه در نظریه چهارم آمده است نادرستی سه نظریه نخست روشن
می‏شود؛ زیرا نه زمامداران و فرماندهان سپاه و نه عالمان دین، از ویژگی عصمت برخوردار نیستند.
امرِ مطلق و بی‏قید و شرط به اطاعت از اولی‏الامر و عطف آن بر رسول، بدون تکرار فعل ((‏اطیعوا)) بیانگر آن است که اولی‏الامر همچون پیامبر(ص)، از ویژگی عصمت برخوردارند. این نکته‏ای است که فخرالدین رازی و نیشابوری به درستی به آن آگاهی یافته‏اند و در کلام شیخ محمد عبده نیز به آن اشاره شده است.
سخنانی که در تأیید دیدگاه‏های یاد شده آمده است نیز قابل مناقشه است؛ زیرا این سخن امیرالمؤمنین(ع) که می‏فرماید:
((‏هرگاه زمام‏دار اسلامی به عدالت رفتار کند و امانت‏دار باشد، اطاعت از او واجب است))
با معصوم بودن اولی‏الامر ـ که از آیه به دست می‏آید ـ کاملاً هم‏آهنگ است؛ زیرا عدالت‏پیشه‏بودنِ زمام‏دار در تمام شرایط و حالات، در حقیقت تجلی عصمت اوست. چنان‏که تأکید پیامبر(ص) بر اطاعت از فرماندهان سپاه به هیچ وجه دلیل بر این نیست که آنان از مصادیق اولی‏الامرند؛ چرا که مقصود از اولی‏الامر کسانی‏اند که رهبری شئون کلی جامعه اسلامی را بر عهده دارند. این مطلب از اطلاق کلمه امر به دست می‏آید. کلمه امر در این آیه به همان معنایی است که در آیة ((وشاورهم فی الامر))[39] و آیة ((...وامرهم شوری بینهم...))[40] آمده است. یعنی مسایل مربوط به اداره جامعه اسلامی که مسأله فرماندهی سپاه هم از مصادیق آن است.
بنابراین، اولی‏الأمر کسانی‏اند که اداره امور کلی جامعه اسلامی به عهده آنان است؛ چنان‏که پیامبر(ص) در زمان خود عهده‏دار چنین مسؤولیتی بود و طبعاً اطاعت از فرماندهانی که او تعیین می‏کرد، در حقیقت اطاعت از او به شمار می‏‏‏ر‏فت. چنان‏که اگر پیامبر اکرم(ص) برای امور دیگر جامعه اسلامی نیز افرادی را تعیین می‏کرد، اطاعت از آنان نیز واجب بود.
از آنچه گفته شد، نادرستی نظریه سوم نیز روشن گردید؛ زیرا علمای دین به خاطر آن که آگاه به معارف و احکام دین‏اند، عهده‏دار امور جامعه اسلامی نیستند،[41] مگر آن‏که دلیل دیگری چنین شأن و مقامی را برای آنان اثبات کند.
امّا این‏که در موارد نزاع باید به کتاب و سنت رجوع کرد و فهم حکم الهی از کتاب و سنت شأن عالمان دین است، تنها بر این مطلب دلالت می‏کند که اولی‏الامر باید عالم به کتاب و سنت باشند، نه این‏که عالمان به کتاب و سنت اولی الأمرند. زیرا آیه کریمه نخست اطاعت از اولی الامر را بر مسلمانان واجب کرده است، آنگاه یادآور شده است که اگر در حکم مسایل مربوط به زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان اختلافی رخ دهد، باید آن را به کتاب و سنت ارجاع دهند؛ یعنی اولی الامر نمی‏توانند بدون استناد به کتاب و سنت، در احکام دینی
تصمیم‏گیری کنند. همان‏گونه که پیامبران الهی نیز براساس کتاب و شریعت الهی جامعه بشری را رهبری می‏کردند و در منازعات داوری می‏نمودند. بنابراین، شریعت الهی (کتاب و سنت) معیار حکومت و داوری است. حاکم و داور اولی‏الامرند، و شرط آن، آگاهی کامل نسبت به شریعت الهی است.
نظریه چهارم از این جهت که معصوم بودن اولی‏الامر را از آیه نتیجه گرفته، راه صواب را پیموده است. ولی از این جهت که مصداق آن را اجماع اهل حل و عقد دانسته، بر خطا رفته است؛ زیرا توافق و اجماع کسانی که احتمال خطا در رأی و نظر آنان منتفی نیست، از نظر منطقی به عصمت نمی‏انجامد.
نباید این مسئله را با تواتر در نقل مقایسه کرد؛ زیرا در تواتر، آنچه دیده یا شنیده شده است نقل می‏شود، ولی در اجماع اهل حل و عقد، توافق عده‏ای صاحب‏نظر در چیزی است که آن را استنباط کرده‏اند. در نقل محدثان هرگاه تعداد ناقلان به اندازه‏ای باشد که معمولاً تبانی آنان بر جعل و نیز خطای آنان در ادراک حسی منتفی باشد، به درستی مطلب یقین حاصل می‏شود. ولی در مسایل اجتهادی و نظری چنین نیست؛ زیرا اگرچه با توافق عده‏ای از صاحب‏نظران احتمال خطا کاهش می‏یابد ولی هرگز به نقطه صفر نمی‏رسد. با توجه به این که با رأی معصوم، احتمال خطا به کلی از بین می‏رود.
گذشته از این، پیوسته چنین نیست که اهل حل و عقد در مسایل مربوط به مصالح کلی یا جزئی زندگی مسلمانان به توافق برسند، و در صورت عدم توافق، حل و فصل مسایل با چه مرجعی خواهد بود؟ این‏که گفته شود ((‏باید موارد اختلاف را به کتاب و سنت ارجاع داد)) راه‏گشای مشکل نخواهد بود؛ زیرا در فهم کتاب و سنت نیز زمینه اختلافِ نظر وجود دارد.
این تأملات، از این حقیقت پرده برمی‏دارد که باید مصداق اولی‏الامر را در جای دیگری غیر از اجماع اهل حل و عقد جست‏وجو کرد، و آن چیزی جز پیشوای معصوم نیست.
این سخن رازی که ((‏راهی برای شناخت پیشوای معصوم نداریم)) بسیار بی‏پایه و اساس است؛ زیرا اگر چنین باشد، دستور شارع مقدس به اطاعت از ((‏اولی‏الامرِ معصوم))، لغو و بی‏اثر یا تکلیف مالایطاق خواهد بود. مگر آن‏که رازی به چنین امر نادرستی ـ تکلیف مالایطاق ـ تن در دهد. چنان‏که در پاره‏ای از بحث‏های کلامی خود به آن ملتزم شده است.[42] در آن صورت، اختلاف با او مبنایی خواهد بود و داوری در آن با خردمندان منصف است.

دیدگاه مفسران شیعه
از دیدگاه مفسران شیعه، در دلالت آیه بر عصمت اولی‏الامر تردیدی وجود ندارد. دلالت آیه بر عصمت اولی‏الامر دو گونه تقریر شده است:

تقریر اول
هرگاه خداوند به اطاعت بی‏قید و شرط از کسی فرمان دهد، آن فرد معصوم خواهد بود؛[43] زیرا تردیدی نیست که خداوند انجام گناه را برای کسی روا نمی‏دارد و آن را نمی‏پسندد. به عبارت دیگر، معصیت و گناه مورد نهی خداوند است نه مورد امر او.
از طرفی اگر اولوالامر معصوم نباشند، احتمال این‏که در امر یا نهی خود مرتکب خطا شوند و دیگران را به انجام گناه فرا خوانند وجود دارد. اکنون اگر چنین موردی پیش آید از یک طرف باید از او اطاعت کرد، چرا که بر اساس آیة مورد بحث، اطاعت از اولوالأمر بدون هیچ‏گونه قید و شرط واجب است، و از طرف دیگر نباید از او اطاعت کرد چرا که مستلزم ارتکاب گناه است که مورد نهی الهی است.[44]


اشکال
اگرچه در آیه، اطاعت از اولی‏الامر به صورت مطلق واجب شده است ولی اولاً: عقل، به جایز نبودن اطاعت از کسی که به معصیت خداوند دستور می‏دهد حکم می‏کند و ثانیاً: در حدیث نبویِ مشهور تصریح شده است که:
((‏لاطاعة لمخلوق فی معصیة الخالق))؛
((‏در معصیت خالق نباید از مخلوق اطاعت کرد)).
این دو قاعده عقلی و شرعی، اطلاق آیه را مقید می‏سازند و مفاد آیه این خواهد شد که اطاعت از اولی‏الامر در غیرمعصیت خداوند واجب است. در این صورت، آیه بر عصمت اولی‏الامر دلالتی ندارد.


پاسخ
در دو قاعده عقلی و شرعی یاد شده تردیدی نیست. ولی باید توجه داشت که هرگاه مطلبی از اهمیت ویژه‏ای برخوردار باشد، مقتضای لطف الهی این است که مکلفان را بر آن آگاه سازد. چنان‏که اطاعت از خدا و پیامبر(ص) به حکم عقل واجب است، اما به دلیل اهمیت مسئله، خداوند در آیات متعدد بر آن تنبیه نموده است. به این اوامر یا نواهی در اصطلاح، اوامر و نواهی ارشادی گویند.
قرآن کریم این روش را در مورد دیگری نیز که اهمیت آن در حد مسئله مورد بحث ما نیست به کار گرفته است؛ چنان‏که در مورد احسان به پدر و مادر ـ که خود از مستقلات عقلیه است ـ نخست مؤمنان را به آن توصیه می‏کند و آنگاه یادآور می‏شود که اگر پدر و مادر، انسان را به شرک برانگیزند نباید از آنان اطاعت کرد و چنین احسانی نسبت به آنان پسندیده نخواهد بود. ((و وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بی‏ما لیس لک به علم فلا تطعهما...)).[45]
در این‏جا با این‏که دایره اطاعت از پدر و مادر محدود به فرزندان است نه کل جامعه اسلامی، و از طرفی معصیتی که فرض شده، شرک به خداوند است که از بزرگ‏ترین گناهان می‏باشد و در زشتی آن جای تردید وجود ندارد، اما خداوند مکلفان را نسبت به آن هشدار داده است.
اگر در اولی‏الامر نیز احتمال خطا وجود داشت، یعنی احتمال داشت که آنان افراد را به معصیت خداوند دستور دهند، به طریق اولی چنین هشدار و تنبیهی لازم بود.[46] از نبود چنین هشدار و تنبیهی روشن می‏شود که حکم الهی به اطاعت از اولی‏الامر واقعا مطلق است و اطلاق آن جز با عصمت اولی‏الامر قابل توجیه نیست.

تقریر دوم
در این آیه بدون اینکه فعل ((‏اطیعوا)) تکرار شود. اولی‏الأمر بر رسول عطف شده است. این مطلب گویای این حقیقت است که اطاعت از اولی‏الأمر با رسول هیچ‏گونه تفاوتی ندارد. یعنی همان‏گونه که رسول خدا بر جامعه ولایت دارد و اطاعت از او بدون هیچ قید و شرطی واجب است ـ چرا که او از ویژگی عصمت برخوردار است ـ اطاعت از اولی‏الأمر نیز بدون هیچ قید و شرطی واجب است؛ زیرا آنان نیز از ویژگی عصمت برخوردارند.[47]
اولی‏الأمر، اهل بیت‏اند
تا این‏جا ثابت شد که اولی‏الأمر ـ که خداوند اطاعت از آنان را همچون اطاعت از پیامبر(ص) واجب کرده است ـ معصوم‏اند و در این خصوص برخی از مفسران اهل سنت نیز با شیعه هم‏عقیده‏اند؛ چنان‏که پیش از این، دیدگاه آنان را نقل کردیم. با این تفاوت که آنان مصداق اولی‏الامر را اجماع اهل حل و عقد می‏دانند، ولی شیعه مصداق آن را اهل بیت: می‏داند. با توجه به نادرستی دیدگاه اهل سنت درباره تطبیق اولی‏الامر بر اجماع اهل حل و عقد، درستی دیدگاه شیعه ثابت می‏شود؛ زیرا اقوال مسلمانان درباره مصداق اولی‏الامر خارج از موارد زیر نیست:
اولی‏الامر معصوم نیستند. (حاکمان، زمامداران، عالمان دین و...)؛
اولی‏الامر معصوم‏اند و مقصود اجماع اهل حل و عقد است؛
اولی‏الامر معصوم‏اند و مصداق آن اهل بیت می‏باشند.
با اثبات نادرستی دو دیدگاه اول، استواری دیدگاه سوم ثابت می‏شود؛ زیرا لازمه نادرستی آن، این است که حق در این مسأله از امت اسلامی بیرون باشد، که با حقانیت اسلام ناسازگار است.
گذشته از این، آیات و روایاتی که بر عصمت اهل بیت: و عترت پیامبر(ص) دلالت می‏کنند مصداق اولی‏الامر را روشن می‏سازند. مانند آیه تطهیر (احزاب، 33)، آیه ولایت (مائده، 55)، حدیث ثقلین، حدیث سفینه و غیره.


بررسی اشکالات
بر دیدگاه شیعه در تفسیر اولی‏الامر و تطبیق آن بر اهل بیت: اشکالاتی وارد شده است که لازم است آن‏ها را مورد ارزیابی قرار دهیم:
1. اطاعت از اولی‏الامر بدون شناختن آنان و امکان ارتباط با آنها ممکن نیست. اکنون اگر پیش از شناخت آنان اطاعت از آن‏ها واجب باشد، تکلیف به مالایطاق لازم خواهد آمد، و اگر وجوب اطاعت از آنان مشروط به معرفت آنان باشد، وجوب اطاعت از اولی‏الامر مشروط خواهد شد که با اطلاق وجوب اطاعت که از آیه به دست می‏آید منافات دارد.[48]
پاسخ
این اشکال اگر وارد باشد تنها بر نظریه شیعه وارد نیست، بلکه بر همه اقوال ـ و از آن جمله بر نظریه اشکال کننده (رازی) هم ـ وارد است؛ زیرا اطاعت از حکام یا عالمان دینی یا اجماع اهل حل و عقد نیز بدون شناخت آن‏ها امکان پذیر نیست. در این صورت، اگر وجوب اطاعت از آن‏ها مشروط به شناخت آنها نباشد، تکلیف به مالایطاق خواهد بود، و اگر مشروط به آن باشد، با اطلاق وجوب اطاعت منافات خواهد داشت. امّا حقیقت این است که اشکال مزبور از اساس، سست و لرزان است؛ زیرا آنچه در باب معرفت[49] به احکام الهی، می‏توان گفت این است که معرفت شرط تنجز و فعلیت یافتن تکلیف است، نه شرط اصل تکلیف. به عبارت دیگر، معرفت شرط واجب است نه شرط وجوب. بر این اساس، جاهلِ به حکم هر گاه در جهل خود قاصر باشد ـ نه مقصر ـ از پی‏آمدهای تکلیف معذور است، نه این‏که به کلی مکلف نیست؛ زیرا اگر چنین باشد، هیچ تکلیف دینی مطلقی وجود نخواهد داشت، و جاهل به احکام، هر چند جاهل مقصر باشد، هیچ‏گونه تکلیفی نخواهد داشت.
بنابراین، وجوب اطاعت از اولی‏الامر همچون وجوب اطاعت از خدا و پیامبر(ص) مطلق است و مشروط به معرفت اولی‏الامر نیست. بر این اساس بر مکلف واجب است که اولی‏الامر را بشناسد چنان‏که بر او واجب است که خدا و رسول خدا را بشناسد. آری، در این‏جا لازم است که راه معرفت به روی بشر گشوده باشد و بشر قدرت به شناخت اولی‏الامر را داشته باشد؛ همان‏گونه که راه معرفت خدا و رسول بر او گشوده است.
شرط قدرت بر معرفت، در این خصوص موجود است و عبارت است از دلایل کتاب و سنت بر عصمت اهل بیت پیامبر(ص). حال اگر رازی و مانند او این دلایل را نپذیرفتند، دلیل بر نادرستی یا وجود نداشتن آن‏ها نخواهد بود؛ چنان‏که دلایل منکران نبوت پیامبر اسلام(ص) دلیل بر نادرستی یا نبودن دلایل بر نبوت آن حضرت نمی‏باشد.
2. در زمان کنونی (عصر غیبت) ما از شناخت امام، دسترسی به او و بهره‏گیری معرفتی از او عاجزیم، در حالی که اطاعت از اولی‏الامر بدون امکان شناخت آنان و امکان ارتباط با آن‏ها امکان پذیر نیست.[50]
پاسخ
شناخت امام معصوم و دسترسی به او و هم چنین بهره‏گیری معرفتی از وی، بیرون از توان مکلفان نیست. با رجوع به آیات قرآن و احادیث اسلامی می‏توان امام معصوم را، خواه در زمان غیبت و خواه در زمان حضور، شناخت؛ چنان‏که با فراهم ساختن شرایط حضور امام معصوم می‏توان به او دسترسی پیدا کرد و از آثار امامت او به صورت کامل بهره‏مند شد. اکنون اگر همه یا جمعی از مکلفان از تحقق یافتن چنین شرایطی جلوگیری کردند، انگشت انتقاد را باید به سوی آنان نشانه رفت نه به سوی خداوند یا پیامبر(ص) یا امام معصوم. آیا اگر همه یا عده‏ای از مکلفان، پیامبر خود را به قتل برسانند یا مانع از بهره‏گیری کامل مردم از آثار نبوت او گردند، تکلیف از آنان برداشته می‏شود، یا این‏که تکلیف آنان به شناخت پیامبر و اطاعت از او به قوت خود باقی است؟ نهایت امر این است کسانی که تقصیری ندارد، معذورند، و مقصران عقاب خواهند شد.
گذشته از این، امام معصوم در عصر غیبت برای مکلفان راه دیگری را گشوده است و آن اطاعت از مجتهدان عادل و با کفایت است. آنان به نیابت از امام معصوم عهده‏دار تدبیر امور جامعه اسلامی می‏باشند. البته، این گزینه جنبه ثانوی دارد و برای گره‏گشایی از جامعه مسلمانان است، ولی مسؤولیت فراهم ساختن شرایط برای حضور امام معصوم را از عهده مکلفان بر نمی‏دارد.
3. کلمه اولی‏الامر جمع است و مقتضایش این است که در یک زمان افراد متعددی عهده‏دار امر جامعه اسلامی گردند، در حالی که بر اساس نظریه شیعه، در هر زمان ولی امر مسلمین بیش از یکی نیست و اطلاق لفظ جمع بر یک فرد، بر خلاف ظاهر است.[51]
پاسخ
این اشکال از به هم‏ آمیختن دو مطلب متفاوت ناشی شده است:
یکی این‏که لفظی که معنای عام دارد، از آن معنای خاص اراده شود. مانند این‏که واژه ((‏عالم)) گفته شود و از آن، عالم خاصی اراده شود. دیگر این‏که لفظ عام در معنای عام به کار رود و بر معنای عام حکمی مترتب گردد. ولی از نظر تحقق خارجی تنها یک مصداق داشته باشد؛ چنان‏که کلمه ((‏رسول)) در ((‏اطیعوا الرسول)) معنای عامی دارد و همین معنای عام اراده شده است، اگرچه از نظر تحقق خارجی تنها یک مصداق دارد.
واژه اولی‏الامر نیز از این باب است. معنای آن عام است و همان معنای عام اراده شده است ـ یعنی در مقام مفهوم، تحدید و تخصصی صورت نگرفته است و حکم وجوب اطاعت نیز به همین عنوان عام مترتب شده است ـ ولی در هر زمان یک مصداق بیش ندارد.
برای مثال، در آیة: ((حافظوا علی الصلوات...))[52] واژه ((‏صلوات)) جمع است، ولی در هر زمان تنها یک نماز واجب است و باید وجوب آن نماز را رعایت کرد.
بنابراین هر چند در طول زمان، دوازده اولی‏الامر معصوم وجود دارد، ولی در هر زمان تنها یک ولیِّ امر معصوم موجود است. وحدت مصداق موجب تخصیص مفهوم نخواهد بود.[53]
4. در ادامة آیه آمده است ((... فإن تنازعتم فی شیء فردوه الی الله والرسول...(( . ((‏هرگاه در مورد چیزی نزاع نمودید آن را به خدا و رسول او بازگردانید.))
اگر مقصود از اولی‏الامر، امام معصوم است می‏بایست پس از رسول، امام نیز ذکر شود.[54]
پاسخ
این اشکال نیز اگر وارد باشد، بر همه اقوال وارد است؛ زیرا مطابق همه اقوال در تفسیر اولی‏الامر، در منازعات باید به اولی‏الامر رجوع شود. کسانی که اولی‏الامر را زمامداران می‏دانند، رأی آنان را نیز ملاک حل منازعات می‏دانند، و آنان که اولی‏الامر را علمای دین می‏شناسند، رأی آن‏ها را معیار فصل منازعات می‏انگارند، و کسانی هم که اهل حل و عقد را اولی الامر می‏دانند، در منازعات رأی آنان را بر می‏گزینند. در غیر این صورت اولی‏الأمر نقش ویژه‏ای نخواهد داشت و ذکر آن لغو خواهد بود.
آری، آنچه مسلم است، اولی‏الأمر در حل منازعات باید بر اساس معیارهای کتاب و سنت داوری کنند؛ خواه اولی‏الامر را امامان معصوم بدانیم یا آرای دیگری را برگزینیم. بر این اساس دلیل این‏که در ادامه آیه فقط خدا و رسول ذکر شده‏اند و از
اولی‏الامر ذکری به میان نیامده است روشن می‏باشد؛ زیرا مقصود از خدا و رسول، کتاب و سنت و شریعت اسلامی است که باید در حل منازعات براساس آن داوری شود.
امیرالمؤمنین(ع) در وصیت‏نامه خود به مالک اشتر می‏فرماید:
مشکلاتی که در راستای رهبری جامعه برای تو پیش می‏آید و اموری که بر تو مشتبه می‏شود را به خدا و رسول او بازگردان، زیرا خداوند فرموده است ((یا ایها الذین آمنوا اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم، فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله والرسول...((
امام(ع) سپس می‏فرمایند: ((‏بازگرداندن امور به خداوند به این است که به محکمات قرآن استناد شود، و بازگرداندن به رسول خدا به این است که به سنت قطعی او استناد گردد.[55]
امام(ع) در مسأله حکمیّت نیز می‏فرمایند:
((‏ما افراد را حاکم نساخته‏ایم بلکه قرآن را حاکم ساخته‏ایم. ولی قرآن نوشته‏ای است میان دو جلد که با زبان سخن نمی‏گوید و ترجمان لازم دارد، و چون این قوم (قاسطین) از ما خواستند که قرآن را داور میان خود قرار دهیم، هرگز ما از کسانی نیستیم که به کتاب خداوند پشت کنیم. خداوند فرموده است:
((...فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله والرسول...))
ارجاع مورد نزاع به خداوند به این است که مطابق کتاب خداوند حکم کنیم، و ارجاع آن به رسول خدا به این است که به سنت او عمل نماییم و اگر مطابق کتاب خدا و سنت رسول حکم می‏شد، ما به امامت و رهبری به دیگران سزاوارتر بودیم.[56]
5. دلیلی بر عصمت ائمه: وجود ندارد و اگر مقصود از اولی‏الامر ائمه معصوم بود باید آیه به آن تصریح می‏کرد.[57]
پاسخ
این سخن ـ که دلیلی بر عصمت اهل بیت: وجود ندارد ـ خود سخنی است
بی‏دلیل، چرا که آیاتی از قرآن چون آیه تطهیر، و احادیثی متواتر و مسلم چون حدیث ثقلین و حدیث سفینه، بر عصمت اهل بیت: دلالت دارند. چه دلیلی بر عصمت اهل بیت پیامبر(ص) روشن‏تر از این‏که پیامبر اکرم(ص) در حدیث ثقلین آنان را عدل و همتای قرآن قرار داده و تصریح کرده است که آن دو هرگز از هم جدا نمی‏شوند و هر کس به آنان تمسک جوید گمراه نخواهد شد.
اما این‏که گفته شده است اگر مقصود از اولی‏الامر امام معصوم بود باید در آیه با صراحت بیان می‏شد، ادعایی شگفت‏آور است. چرا که همین اشکال بر اشکال کننده نیز وارد است. وی اولی‏الامر را به اجماع اهل حل و عقد تفسیر کرده و اجماع آنان را معصوم دانسته است.[58] مطابق اشکال یاد شده باید گفت که اگر مقصود از اولی‏الامر اجماع اهل حل و عقد است باید در آیه با صراحت بیان می‏شد.
6. قائلان به امام معصوم بر این عقیده‏اند که پیروی از ایشان، امت را از اختلاف و نزاع و تفرقه نجات می‏دهد. در حالی که مفاد آیه وجود نزاع و اختلاف با وجود
اولی‏الامر است. بدین صورت که میان اولی‏الامر در حکم برخی از حوادث و وقایع اختلاف رخ دهد.
بنابر قولِ به امام معصوم، و این‏که وجود او برطرف‏کنندة اختلاف میان امت است، نیازی به ذیل آیه: ((...فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول...)) نبود؛ زیرا ارجاع نزاع به کتاب و سنت فرع وجود اختلاف و نزاع است، ولی لازمه قول به امام معصوم رفع اختلاف و نزاع است.[59]
حاصل اشکال این است که از آیه استفاده می‏شود که با وجود اولی‏الامر و وجوب اطاعت از آنان همچنان زمینه اختلاف وجود دارد و این جز به تعدد اولی‏الامر که در بین آن‏ها در برخی از مسایل اختلاف رخ دهد، نخواهد بود. پس، اولی‏الامر را نمی‏توان به امام معصوم تفسیر کرد؛ زیرا او یکی است و رأی معصوم او معیار رفع اختلاف است. در آن صورت، فرض وجود نزاع و ارجاع آن به کتاب و سنت ـ که در ذیل آیه مطرح شده است ـ منتفی خواهد بود. پس ذیل آیه لغو و بی‏اثر خواهد شد و چون در کلام الهی لغو راه ندارد پس فرض امام معصوم نادرست است.
پاسخ
مخاطب این آیه مؤمنان‏اند که دو حکم متوجه آنان شده است:
الف: اطاعت از خدا، پیامبر و اولی‏الامر؛
ب: ارجاع موارد اختلاف در امور دینی به قرآن و سنت (خدا و رسول).
آیه کریمه به هیچ وجه ناظر به اختلاف میان اولی‏الامر نیست، بلکه ناظر به اختلاف مؤمنان غیر از اولی‏الامر است؛ زیرا فرموده است: ((‏فان تنازعتم)). ضمیر جمع مخاطب، به مؤمنان ـ که در آغاز آیه از آنان یاد شده است ـ باز می‏گردد. اگر مقصود، اختلاف میان اولی‏الامر بود می‏فرمود: ((‏فان تنازع اولو الأمر)) یا ((‏فان تنازعوا)).
بنابراین، نقش اولی‏الأمر داوری در منازعات است و داوری آنان، چنان‏که پیش از این بیان گردید، براساس کتاب و سنت انجام می‏گیرد. چنان‏که اگر در زمان پیامبر(ص) نیز در مسأله‏ای دینی اختلاف می‏شد و مسلمانان نمی‏توانستند تا حکم آن را از کتاب و سنت به دست ‏آورند، می‏بایست به پیامبر(ص) ـ به عنوان رهبر جامعه اسلامی ـ رجوع کنند و پیامبر(ص) بر اساس احکام الهی حکم آن را روشن می‏ساخت. چنان‏که در آیه‏ای دیگر فرموده است:
((واذا جائهم امر من الامن اوالخوف اذاعوا به و لو ردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم...))[60]
هرگاه درباره شکست یا پیروزی خبری به آنان (منافقان یا مسلمانان سست ایمان) برسد
بی‏درنگ آن را پخش می‏کنند، و اگر این کار را به پیامبر و اولی الامر بسپارند، آنان که طالب فهم این‏گونه خبرها هستند، از طریق پیامبر و اولی‏الامر در جریان آن قرار خواهند گرفت... .
دلیل این‏که در این آیه از ارجاع به خداوند سخن به میان نیامده، این است که مورد بحث در این‏جا حکم دینی نیست بلکه درستی و نادرستی اخبار مربوط به شکست یا پیروزی و مانند آن است، که برای تشخیص درستی و نادرستی آن‏ها باید به وقایع و شواهد اجتماعی استناد کرد. تصمیم‏گیری در این گونه مسایل هم به کسی که عهده‏دار رهبری جامعه اسلامی است سپرده شده است که در عصر رسالت، رسول خدا(ص) بود و پس از او به عهده اولی‏الامر می‏باشد. و آنان همان امامان معصوم(ع) هستند.[61]
حاصل آن‏که مسایلی که باید به پیامبر(ص) ـ به عنوان رهبر جامعه اسلامی نه به عنوان مبلِّغ وحی الهی ـ و اولی‏الامر ارجاع شود دو گونه است:
الف: مسایل مربوط به احکام دینی؛
ب: مسایل مربوط به امور اجتماعی و سیاسی.
در قسم نخست، معیار داوری در اختلافات، کتاب و سنت است. این همان است که در آیه 59 سوره نساء بیان شده است. در قسم دوم ، معیار داوری، واقعیت‏ها و شواهد عینی و اجتماعی است و این همان است که در آیه 84 سوره نساء بیان شده است. در هر حال در آیه اولی‏الامر هیچ‏گونه اشاره‏ای به وجود اختلاف میان اولی‏الامر نشده است. بنابراین، اشکال مزبور بی‏پایه است.

------------------
پی نوشت ها
[1] . نهج‏ البلاغه حکمت 93.
[2] . سنت‏های دهگانه عبارتند از: مضمضه، استنشاق، باز کردن موهای فرق سر، کوتاه کردن سبیل، مسواک کردن، ختنه کردن و... (ر.ک: مجمع البیان، ج 1، ص 200.)
[3] . ده مورد آن در سوره توبه در آیه التائبون العابدون (112)، ده مورد در سوره احزاب آیه ان المسلمین والمسلمات (35)، ده مورد در سوره مؤمنون از آغاز تا آیه علی صلواتهم یحافظون (1-9).
[4] . مجمع ‏البیان، ج 1، ص 200.
[5] . اذ لم یعهد فی القرآن اطلاق الکلمات علی جمل الکلام. (المیزان؛ ج 1، ص 270.)
[6] . تفسیر طبری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 1، ص 608.
[7] . همان، بیروت، دارالکتاب العربی، 1423 هـ ، ج 8، ص 95.
[8] . المیزان؛ ج 1، ص 270.
[9] . تفسیر برهان، قم، دارالکتب العلمیه، ج 1، ص 149-151.
[10] . مفاتیح الغیب، ج 4، ص 39؛ تفسیر المنار، ج 1، ص 455؛ تفسیر المراغی، ج 1، ص 209.
[11] . تفسیر طبری، ج 1، ص 610.
[12] . التبیان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 449؛ مجمع البیان، ج 1، ص 201.
[13] . المیزان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 272-273.
[14] . حجر، 54.
[15] . ابراهیم، 39.
[16] . صافات، 83.
[17] . سجده، 24.
[18] . مفاتیح‏الغیب، ج 4، ص 40.
[19] . قواعد العقائد، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، 1416 هـ، ص 121.
[20] . التبیان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 449؛ الشافی فی الإمامه، ج 3، ص 139؛ مجمع‏البیان، ج 1، ص 202؛ اللوامع الإلهیه، ص 332؛ دلائل الصدق، ج 2، ص 16.
[21] . بقره، 229.
[22] . اللوامع الإلهیه؛ صص 332-333.
[23] . الشافی، ج 3، ص 141.
[24] . شرح المواقف، ج 8، ص 351.
[25] . التبیان، ج 1، ص 449؛ الشافی، ج 3، ص 139؛ مجمع‏البیان، ج 1، ص 202.
[26] . شرح المقاصد، ج 5، ص 251؛ النبراس، ص 533.
[27] . قال اصحابنا و من وافقهم من العدلیة، هی لطف یفعله الله بالمکلف بحیث یمتنع منه وقوع المعصیة، لانتفاء داعیه و وجود صارفه مع قدرته علیها. (اللوامع الالهیة؛ ص 243.)
[28] . نساء، 59.
[29] . الکشاف، ج 2، ص 524.
[30] . تفسیر قرطبی؛ ج 5، ص 249.
[31] . تفسیر طبری؛ ص 180.
[32] . تفسیر قرطبی؛ ج 5، ص 249.
[33] . تفسیر طبری؛ ج 5، ص 178؛ مجمع‏البیان، ج 2، ص 64.
[34] . تفسیر قرطبی؛ ج 5، ص 250.
[35] . نساء، 83.
[36] . تفسیر بیضاوی، ج 1، ص 355.
[37]. ان المعصوم الذی امر الله المؤمنین بطاعته لیس بعضا من أبعاض الأمة، و لما بطل هذا وجب ان یکون ذلک المعصوم الذی هو المراد بقوله ((‏و اولی الأمر)) اهل الحل والعقد من الأمة، و ذلک یوجب القطع بان اجماع الأمة حجة. (مفاتیح الغیب؛ ج 10، ص 144.)
[38] . تفسیر المنار، ج 5، ص 182.
[39] . آل عمران، 159.
[40] شوری، 38.
[41] . فاما من قال المراد به العلماء، فقوله بعید، لأن قوله ((و اولی الامر منکم)) معناه اطیعوا من له الأمر، و لیس ذلک للعلماء. (التبیان، ج 3، ص 236.)
[42] . تلخیص المحصل، ص 339؛ القواعد الکلامیه، ص 70.
[43] . لایجوز ایجاب طاعة احد مطلقا الا من کان معصوما مأمونا منه السهو والغلط. و لیس ذلک بحاصل فی اولی الامر ولا العلماء، و انما هو واجب فی الائمة الذین دلت الایة علی عصمتهم و طهارتهم. (التبیان، ج 3، ص236؛ مجمع‏البیان، ج 2، ص 64).
[44] . انه تعالی اوجب طاعه اولی الامر علی الأطلاق کطاعته و طاعة الرسول، و هو لا یتم الا بعصمه اولی الأمر، فان غیر المعصوم قد یأمر بمعصیه و تحرم طاعته فیها، فلو وجبت ایضا اجتمع الضدان: وجوب طاعته و حرمتها. دلائل الصدق؛ ج2، ص 17.
[45] . عنکبوت، 8.
[46] . ان الله سبحانه أبان ما هو اوضح من هذا القید فیما هو دون هذه الطاعة المفترضة کقوله فی الوالدین: ((و وصینا الإنسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما))، [العنکبوت، 8] فما باله لم یظهر شیئا من هذه القیود فی آیة تشتمل علی اس اساس الدین و الیها تنتهی عامة اعراق السعاده الإنسانیه. (المیزان، ج4، ص 391.)
[47] . مجمع‏البیان، ج 2، ص 64؛ المیزان، ج 4، ص 391.
[48] . مفاتیح‏الغیب، ج 10، ص 146.
[49] . ان المعرفة و ان عدت شرطا لکنها لیست من قبیل سایر الشروط فانها راجعة الی تحقق بلوغ التکلیف، و لیست راجعة الی التکلیف والمکلف به، ولو کانت المعرفة فی عداد سائر الشرایط کالاستطاعة فی الحج، و وجدان الماء فی الوضوء مثلاً لم یوجد تکلیف مطلق ابدا اذ لامعنی لتوجه التکلیف الی مکلف سواء علم به او لم یعلم. (المیزان، ج 4، ص399؛ دلائل‏الصدق، ج 2، ص 18.)
[50] . مفاتیح الغیب، ج 10، ص 144.
[51] . همان، ص 146.
[52] . بقره، 238.
[53] . المیزان، ج 4، ص 392 و ص 401.
[54] . مفاتیح الغیب، ج 10، ص 146.
[55] . نهج‏البلاغه، نامه 53.
[56] . همان، خطبه 125.
[57] . المنار، ج 5، ص 181.
[58] . و یصح ان یقال هم معصومون فی هذا الاجماع و لذلک اطلق الامر بطاعتهم بلاشرط. (المنار، ج 5، ص 181.)
[59] . ان القائلین بالامام المعصوم یقولون ان فائدة اتباعة انقاذ الأمة من ظلمة الخلاف و ضرر التنازع والتفرق و ظاهر الأیة بیان حکم المتنازع فیه مع وجود اولی الأمر و طاعة الأمة لهم کان یختلف اولوالأمر فی حکم بعض النوازل والوقائع. والخلاف والتنازع مع وجود الامام المعصوم غیر جائز عند القائلین به لانه عندهم مثل الرسول(ع) فلا یکون لهذه الزیاده فائدة علی رأیهم. (المنار، ج 5، ص 186.)
[60] . نساء، 84.
[61] . ر.ک: المیزان؛ ج 4، ص 300 و ج 5، ص 22-23.

 محمد شریف زاهدی

====================

نام فایل : قرآن وعصمت امام .pdf

حجم فایل : 209.85 KB

 

 



۞ تلفـن هـای تـماس: 09179784380 - 09138023633 - 09179775920 ۞

شرور بلوچستان
کلمات کلیدی :شرور بلوچستان
آرشیو نظرات ()

شروربلوچستان

مالک ریگی

معرفی وتحقیق خیانتهای این شرور

گردآوری: محمد شریف زاهدی

====================

عبدالمالک ریگی متولد 1358 است که با هدف آموزش عملیات

انتحاری اقدام به راه‌اندازی مدرسه‌ای در پاکستان کرده بود. در این

مدرسه افراد معتاد و فقیر از شهرهای ایالت بلوچستان پاکستان

جمع‌آوری شده و به آنها آموزش عملیات انتحاری داده می‌شد. تعدادی از

این افراد آموزش دیده به کمربند انتحاری مجهز شده‌ و با پشتیبانی

گروهک تروریستی جند‌الله و به منظور انجام عملیات (انتحاری) وارد خاک ایران شدند.

پس از نخستین حمله تروریستی نام «جندالله» را بر خود گذاشت. این

گروه هدف اصلی خود را «دفاع ازحقوق ملی و مذهبی قوم بلوچ و اهل

سنت در استان سیستان‏وبلوچستان اعلام کرده» اما بسیاری از مردم

غیر نظامی منطقه نیز قربانی عملیات تروریستی او و گروهش شده‏اند.

جندالله پس از مدتی نام «جنبش مقاومت ملی ایران!» را بر خود

گذاشت. این تغییر نام نمایانگر تغییر حامیان و خط دهندگان اصلی به

گروه ریگی بود. پس از این تغییر نام بود که صدا و عکس ریگی به بسامد

برخی شبکه‏های تلویزیونی سلطنت طلب تبدیل شد. یکی از مجریان این

شبکه‏ها در مصاحبه‏های مکرر خود با ریگی او را «دکتر ریگی» نامید! یکی

از مجاری تبلیغاتی ریگی رادیو صدای بلوچ است که از استکهلم سوئد

پخش می‏شود. گروه ریگی علاوه بر آن بارها از شبکه العربیه که مالک

اصلی آن حاکمان عربستان سعودی هستند به عنوان بلندگوی تبلیغاتی

خود استفاده کرده است. این شبکه در اقدامی بحث بر انگیز تصاویر

کشته شدن مرزبانان به گروگان گرفته شده ایرانی را پخش کرد. العربیه

پیش از آن اقدام مشابهی را نیز در مورد گروگان‏های غربی اسیر القاعده انجام داده بود.

روش و شیوه خشونت‏های ریگی

سلفی‏ها روش‏های گوناگون در خشونت دارند که ریگی نیز از این روش‏ها

استفاده می‏کرد که به ذکر آنها می‏پردازیم:

  1. 1.              جنگ روانی از طریق فیلم
  2. 2.              ذبح انسان‏ها
  3. 3.              سربریدن مقابل دوربین
  4. 4.              حمله انتحاری
  5. 5.              انفجارهای صوتی
  6. 6.              قتل عام زنان و مردان و حتی کودکان بی‏گناه
  7. 7.              گروگان‏گیری وگروگان کشی
  8. 8.              ترور مقامات ومسئولین وحامیان انقلاب
  9. 9.              صدور فتواهایی مبنی بر کشتار شیعه و پاداش بهشت برای آن،از مظاهر حیوانی است که می‏توان رد پای آن را در افکار سلفی‏ها پیدا کرد.


بررسی اقدام‏های تروریستی گروهک ریگی

عملیات

تاریخ عملیات

محل عملیات

نتایج عملیات

پیامدهای عملیات

حمله به کاروان انتقال رئیس جمهور

۱۳۸۴/۹/۲۳

مناطق کویری سیستان

شهادت محافظ و راننده خودرو رئیس جمهور

-

حمله به پاسگاه مرزی گدار ناهوک سراوان

۱۳۸۴/۱۰/۱۲

منطقه سراوان

گروگان گرفتن ۸ سرباز مرزبان و رئیس پاسگاه

آزادسازی ۸ تن از سربازان در تاریخ ۱۰ بهمن همان سال با میانجیگری بزرگان طوایف منطقه و اعلام خبر اعدام رئیس پاسگاه.

اسارت ۳ تبعه ترکیه

۱۳۸۴/۱۰/۲۵

-

درخواست پرداخت ۱ میلیون دلار از جانب ایران در قبال آزادی گروگان‌ها

-

حادثه تاسوکی

۱۳۸۴/۱۲/۲۵

منطقه تاسوکی

شهادت ۲۲ تن از مسافران عبوری از محور زابل به زاهدان. آتش زدن ۶ خودروی متعلق به مسافران. اسارت عده‌ای نامعلوم از مسافران عبوری. زخمی شدن فرماندار زاهدان در این حمله.

اسماعیل احمدی مقدم و مصطفی پورمحمدی آمریکا را مشوق جنبش مقاومت مردمی ایران برای این عملیات نامیدند و این عملیات را به سفارش نیروهای اطلاعاتی آمریکا دانستند. جنبش مقاومت مردمی ایران در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۲ با انتشار فیلمی عنوان کرد که در صورت آزاد نکردن ۵ عضو این گروه از جانب نیروهای انتظامی ایران گروکان‌های واقعه تاسوکی را خواهد کشت. عبدالحمید ریگی و ۱۵ عضو دیگر جنبش مقاومت مردمی ایران توسط نیروهای امنیتی پاکستان دستگیر و در ۱۳۸۷/۳/۲۵ به ایران تحویل داده شدند.

حمله به ماموران نیروی انتظامی

۱۳۸۵/۱۱/۱۲

تقاطع بلوارهای بزرگمهر و معلم شهر زاهدان

شهادت ۴ مامور پلیس و یک شهروند

اعدام دو تن از اعضای جنبش مقاومت مردمی ایران دخیل در این حمله

حمله به اتوبوس حامل نیروهای سپاه پاسداران با خودروی حامل مواد منفجره

۱۳۸۵/۱۱/۲۵

بلوار ثارالله شهر زاهدان

به شهادت رسیدن ۱۳ نفر و زخمی شده ۳۰ تن دیگر از اعضای سپاه و مردم عادی

محکومیت این حمله از جانب سازمان ملل متحد. جنبش مقاومت مردمی ایران این حمله را عملی تلافی جویانه در قبال اعدام اعضایش نامید. نصرالله شنبه‌زهی در ۳۰ بهمن همان سال به جرم دخالت در بمبگذاری در محل انفجار اعدام شد. فردی به نام سعید. ق به جرم مشارکت در ۱۳۸۶/۳/۱۳ در همان محل اعدام شد.

انفجار بمب صوتی

۱۳۸۵/۱۱/۲۷

بلوار جمهوری شهر زاهدان

بدون تلفات

-

حمله به پاسگاه مرزی نگور

۱۳۸۵/۱۲/۸

منطقه نگور

شهادت ۲ مامور مرزبانی و اسارت ۴ نفر دیگر و انتقال آنها به پاکستان

-

شبیخون اعضای جنبش مقاومت مردمی ایران به جمعی از پاسداران

۱۳۸۶/۴/۲۸

روستای دومک-منطقه کورین

۱۱ مامور سپاه پاسداران شهید و ۹ تن دیگر زخمی شدند

-

حمله به خودروهای عبوری

۱۳۸۶/۵/۲۸

جاده چابهار به ایرانشهر

گروگانگیری ۲۱ غیرنظامی و انتقال آنها به پاکستان

در پی همکاری دیپلماتیک ایران و پاکستان ظرف ۱۲ ساعت نیروهای نظامی پاکستان به محل انتقال گروگانها یورش برده و با به هلاکت رساندن سرکرده و جمعی از اعضای جنبش مقاومت مردمی ایران در آن حمله گروگان‌ها را آزاد کردند.

ترور مهدی توکلی( روحانی شیعه)

۱۳۸۶/۷/۱۰

روستای افتخارآباد شهرستان خاش

شهادت وی توسط دو راکب یک موتور

-

درگیری مسلحانه در مدرسه علمیه

۱۳۸۶/۹/۲۲

روستای چاه‌جمال شهرستان ایرانشهر

 

۶ تن از روحانیون و طلّاب سنی مذهب که با جنبش مقاومت مردمی ایران همکاری کردند محاکمه شدند.

حمله به پاسگاه مرزی

۱۳۸۷/۳/۲۳

منطقه سراوان

گروگانگیری ۱۶ مامور مرزبانی و انتقال آنها به پاکستان

اعدام ۱۵ نفر و آزادی یک تن از آنها

ترور ابراهیم کریمی(معاون دادگستری سراوان)

۱۳۸۷/۳/۲۷

 

شهادت وی

۳ عضو جنبش مقاومت مردمی ایران دستگیر شدند. علیرضا براهویی در زاهدان اعدام شد.

فضل‌الله شهبازی(دادستان عمومی و انقلاب خاش)

۱۳۸۷/۷/۶

شهرستان خاش

ترور ناموفق بود و وی زخمی شد

 

ترور مولوی شیخ علی دهواری(امام جمعه مسجد صدیق اکبر)

۱۳۸۷/۸/۲۰

شهرستان سراوان

قتل وی

 

حمله انتحاری به صبحگاه مشترک نیروی انتظامی

۱۳۸۷/۱۰/۹

شهرستان سراوان

عبدالغفور ریگی (برادر کوچک عبدالمالک) با انفجار بمب همراه خود ۴ نفر از پرسنل نیروی انتظامی را کشته و ۱۲ نفر دیگر نیز مجروح کرد.

رئیس جمهور در سفری غیر منتظره برای بررسی بیشتر به زاهدان رفت.

شبیخون به وانت تدارکات نیروهای نظامی

۱۳۸۷/۱۱/۶

 

کشتن مامورین راکب وانت و بازگشت به درون پاکستان

 

انفجار بمب صوتی

۱۳۸۷/۱۱/۳۰

مسجد الغدیر زاهدان

خسارات اندکی به ساختمان مسجد

 

حمله انتحاری به مسجد شیعیان

۱۳۸۷/۳/۷

مسجد علی‌بن‌ابیطالب شهر زاهدان

شهادت ۲۵ نمازگزار و زخمی شدن ۱۲۰ تن دیگر

رهبر، آمریکا را در این بمب‌گذاری دخیل دانست. علی لاریجانی در ۱۱ خرداد همان سال مسئولیت انفجار را از اهل سنت دور دانسته و به آمریکا نسبت داد. سه نفر در ارتباط با بمبگذاری، پیش از خاکسپاری قربانیان به اتهام افساد فی الارض در تاریخ ۱۳۸۸/۳/۹ اعدام شدند. ۲ تن اعضای دستگیر شده در این رابطه در ۱۶ خرداد همان سال اعدام شدند.

حمله به ستاد انتخاباتی محمود احمدی‌نژاد

۱۳۸۸/۳/۸

زاهدان

مجروحیت ۳ نفر از اعضای ستاد

 

حمله انتحاری به نمایشگاه صنایع دستی

۱۳۸۸/۷/۲۶

شهر سرباز

شهادت ۴۱ نفر و زخمی‌شدن ۱۵۰ نفر دیگر

رئیس جمهور، پاکستان را به کوتاهی در دستگیری اعضای جنبش مقاومت مردمی ایران بعد از این عملیات متهم کرد. سپاه پاسداران از کشور پاکستان درخواست مجوزی مبنی بر انجام عملیات نظامی داخل خاک پاکستان را علیه مواضع این گروه خواستار شد.

۲ حمله انتحاری به مسجد جامع زاهدان

۱۳۸۹/۴/۲۴

شهر زاهدان

شهادت ۲۷ نفر و زخمی شدن ۱۶۹ نفر دیگر

دو بمب گذاری در روز تولد امام سوم شیعیان امام حسین7 و روز پاسدار صورت گرفت. در انفجار اول تعدادی از مأمورین سپاه پاسداران که برای بازرسی در درب مسجد ایستاده بودند به شهادت رسیدند.

بمب‌گذاری در مراسم تاسوعا در چابهار

۱۳۸۹/٩/۲۴

چابهار

به شهادت رسیدن ٣٩ نفر

در تاریخ ۲۹ آذر ۱۳۸۹، یازده هوادار گروه جندالله در زندان زاهدان اعدام شدند.

در نهایت با مدیریت اطلاعاتی سربازان گمنام امام زمان+ و ارتش

جمهوری اسلامی، در تاریخ 4 اسفند 1388 هواپیمای حامل عبدالمالک

ریگی که از دوبی عازم بیشکک بود در بندرعباس به زمین نشست. خبر

دستگیری ریگی، دنیا را بهت‎زده می‎کند. دیوید میلیبند این اتفاق را

نشانه اقتدار اطلاعاتی ایران میداند. بلافاصله پس از عملیات، هواپیمای

بیشکک - دبی از بندرعباس بلند می‎شود. ریگی و همراهانش توسط یک

هواپیمای اختصاصی ارتش به تهران منتقل می‏شوند.[1]

5. تهدید و ترور مستبصرین

با توجه به نفوذ افکار تکفیری متاسفانه شیعه شدن همراه با تکفیر و

تهدید می‏باشد، لذا بسیاری از سنی‏هایی که گرایش به شیعه دارند جرات

ابراز آن را ندارند. در سال‏های متمادی نمونه‏های زیادی از تهدید یا ترور

مستبصرین در منطقه داشتیم که به موردی اشاره می‏کنم.

  1. به شهادت رساندن سعید چندانی به وسیله سم، وی بعد از اینکه مبتلا به بیماری سرطان می‏شود با عنایت امام زمان+ در سال 1372 شفا پیدا می‏کند.
  2. ترور شهید محمد اسلام زومک زهی، وی در دهستان پسکوه سراوان در سال 80هجری شمسی به طور علنی شیعه می‏شود اما چهار سال بعد در تاریخ 28/10/84 مصادف با شب عید غدیر به شهادت می‏رسد.
  3. رحیم بخش‏پروار از دیگر مستبصرینی است که مورد ترور قرار می‏گیرد و دو گلوله به قفسه‏ی سینه و دست چپش اصابت می‏کند ولی جان سالم بدر می‏برد وی در سال 73 به مکتب تشیع می‏پیوندد و در سال 85 ترور می‏شود.
  4. بعضی از مستبصرین مورد تهدید و گاه علاوه بر آن تعقیب شده‏اند نمونه‏ی آن ملا محمد شریف زاهدی از وی کتابی تحت عنوان( باید شیعه می‏شدم) توسط مجمع جهانی شیعه شناسی  دوبار چاپ شده  که مورد تهدید و تعقیب قرار گرفته است.

با این حال در چند سال اخیر تعداد زیادی از افراد در مناطق مختلف

استان شیعه شدند بعضی اظهار کرده‏اند و بعضی هنوز در تقیه‏اند.

چراکه اگر کسی از آنان شیعه شود از ترس کشته شدن از شهر و دیار خود متواری می‏شود.



[1] . کیخا، علیرضا، جنگ نرم،صص102-117.

 

نام فایل : مالک ریگی شرور بلوچستان.pdf

حجم فایل : 246.85 KB



۞ تلفـن هـای تـماس: 09179784380 - 09138023633 - 09179775920 ۞

گالری عکس های موسسه
کلمات کلیدی :گالری عکس های موسسه
آرشیو نظرات ()

 

گلچینی از تصاویر فعالیت های موسسـه

 

 

 

دانلود 60 تصویر از فعالیت های موسسه _سری یکم .pdf

حجم فایل : 32.53 MB

 

 

 ========================

دانلود 60 تصویر از فعالیت های موسسه  _سری دوم .pdf
 
حجم فایل : 46.68 MB


 

========================

ادامه دارد ...

 



۞ تلفـن هـای تـماس: 09179784380 - 09138023633 - 09179775920 ۞

گفتگو با خبرگزاری شبستان 2
کلمات کلیدی :زاهدی گفتگو با خبرگزاری شبستان2
آرشیو نظرات ()

ورود انحرافات فکری وهابیت به دایره عصمت نبوی!!! 

خبرگزاری شبستان: وهابیت این زائده جهان اسلام اگرچه می کوشد وجهه ای مقبول و مدعی اسلام ناب را از خود به نمایش گذاشته و به دیگر مذاهب اسلامی انگ کفر و شرک بزند اما خود بی شرمی و انحراف فکری را تا جایی پیش برده که حتی مقام عصمت پیامبر (ص) را زیر سوال می برد!؛ از این رو، در گفتگو با حجت الاسلام محمد شریف (مراد بخش) زاهدی از علمای پیشین اهل سنت و مبلغان کنونی تشیع و مدیر موسسه قرآنی آل یاسین شهرستان میناب در این باره به گفتگو پرداخته ایم که مشروح آن از نظرتان می گذرد:

 

آنچه از گفته ها و آثار وهابیت بر می آید این است که این فرقه جعلی و ساختگی مقام عصمتی برای پیامبر (ص) قائل نبوده و معصوم بودن ایشان را زیر سوال می برند؛ این انحراف فکری از کجا نشات می گیرد و چه هدفی را دنبال می کند؟

بله، وهابیت معتقد است پیامبر (ص) دارای عصمت مطلق نیست به این معنا که تنها زمانی ایشان عصمت داشته اند که وحی بر آن حضرت (ص) نازل می شده است و در زمان های دیگر آن نبی اکرم (ص) مقام عصمتی نداشته و حتی دچار خطا و لغزش نیز می شده اند!
به طور مثال در کتاب صحیح بخاری حدیثی نقل شده است که از نظر شیعه کاملا این روایت دروغ بوده ولی از منظر آنها کاملا صحیح است. در جلد نخست صحیح بخاری روایت شده است زنان پیامبر (ص) بی حجاب بودند و خلیفه دوم به آن حضرت (ص) گفت به زنانت بگو حجاب کنند اما رسول خدا (ص) چنین نکردند! سپس در ادامه بیان می کند که در این زمان جبرییل نازل شد و گفت: یا رسول الله! حق با عمر است به زنانت بگو حجاب داشته باشند!
و در ذیل این روایت بیان می کنند که بعد از این بحث عُمر بود که آیات حجاب نازل شد.
هدف از بیان چنین مساله ای کاملا مبرهن و واضح است؛ در واقع وهابیت با استفاده از این روایت ساختگی تلاش می کند عصمت پیامبر (ص) را زیر سوال ببرد در صورتی که اثبات می کنیم پیامبر (ص) دارای مقام عصمت است و چنین افترا و کذبی بر ایشان روا نیست.
اما در روایت دیگر ی در صحیح بخاری از قول "حذیفه بن یمان" نقل شده است. البته باید دانست که حذیفه بن یمان یکی از صحابه بزرگ پیامبر (ص) است که متاسفانه این روایت را از قول این شخصیت جعل کرده اند. طبق این روایت ساختگی حذیفه بیان می کنند روزی با پیامبر (ص) بودیم و در حال گذار از زباله دان قومی؛ پیامبر (ص) در این هنگام به بالای این زباله دان رفتند و ایستاده ...! من از او فاصله گرفتم اما پیامبر (ص) اشاره کرد فاصله نگیر بیا نزدیک!
هدف از بیان چنین گزافه گویی ها چیزی جز زیر سوال بردن مقام عصمت پیامبر (ص) نیست. تحلیل ما این است که طبق آیه 4 سوره قلم:" وَ اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ؛ و تو (ای پیامبر) برقله اخلاق و کرامت قرار داری."

یکی از مسائل کرامت و داشتن خلق عظیم، معصوم بودن شخص است و عادی جلوه دادن نبی اکرم (ص) و تنزل مقام ایشان تا حد یک انسان معمولی، جز گرفتن مقام عصمت از آن حضرت (ص) نیست.
یا در روایت دیگری که در بین وهابیت مشهور است، ابوهریره می گوید: پیامبر (ص) نماز می خواندند و نماز خود را شکستند و بعد رفتند. گفت: غسل بر من واجب شده است. او رفت و غسل کرد و بازگشت و در حالی نماز بعدی را شروع کرد که آب غسل از سر و می ایشان چکه می کرد! (البته ابوهریره و روایات نقل شده از ، از سوی شیعه کاملا مردود است)


 چطور می توان به این توهین های تاسف برانگیز پاسخ داد؟
نخست آن که قرآن کتابی است که لاریب فیه بوده و شکی در آن نیست و این قرآن که هیچ فردی نمی تواند ادعا کند کم یا زیاد شده یا دروغ است یا خواب و خیال پیامبر (ص)، بر نبی اکرم (ص) نازل شده است و همین که وحی الهی بر چنین شخصیتی نازل شده است، خود بهترین گواه بر عصمت آن حضرت (ص) است وگرنه در آن دوره افراد زیادی بودند که قرآن بر آنها نازل نشد.

همچنین، همان طور که بیان شد آیه "انک لعلی خلق عظیم" دلیل بر عصمت و کرامت حضرت (ص) دارد و امکان ندارد ایشان کوچکترین مکروهی را انجام دهد چرا که با این آیه در تضاد است و وقتی خود دستور به ترک مکروه به امت می دهد، حتما خود نیز از آنها پرهیز می کند.
 

آیا می توان به آیه دیگری اشاره کرد که مقام عصمت پیامبر (ص) را اثبات و یاوه گویی های وهابیت را برملا کند؟
بله، آیه 40 سوره احزاب نیز می فرماید: "مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا؛ محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست او رسول خدا و خاتم پیامبران است و خدا به هر چیزی داناست" دو نکته در این آیه نهفته است؛ نخست این که محمد (ص) پدر شما نیست و این یعنی این فرد با بقیه تفاوت دارد و دارای مقام عصمت است و امکان ندارد از معصوم خطایی سر بزند، نکته دوم اما اینکه به چه دلیل پدر هیچ فردی نیست و فردی معمولی نیست، به دلیل این که وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ؛ یعنی کسی که از جانب خدا ماموریت مستقیم دارد برای هدایت بشر. سوال اینجا است کسی که مامور مستقیم خدا و فرستاده او است، آیا می تواند مانند افراد عادی عمل کرده و خطا و گناه کند؟! آیا این مساله علم خدا را زیر سوال نمی برد، این که او الگو و از همه مهم تر شارع مقدسی برای بشر فرستاده که خود خطا و لغزش دارد، زیر سوال بردن خدا نیست؟
اما آیه دیگر، آیه تطهیر (33 احزاب) است:" إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا" آیا پیامبر (ص) از اهل بیت خود نیست؟ مسلما این آیه رسول اعظم (ص) را هم در بر می گیرد و هر گونه زشتی و پلیدی و کراهتی را از آن حضرت (ص) دور بیان می کند و در واقع این همان مقام عصمت است.
یا آیه 59 سوره نساء:" یا ایها الذین آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّـهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ" خدایی که اطاعت از رسول را در در کنار اطاعت خود واجب می داند، یعنی در واقع اطاعت فردی را دستور داده که ظالم و خطاکار نیست و این همان مقام عصمت است. و البته آیات فراوان دیگری است که مقام عصمت ایشان را ثابت می کند. حال سوال این است وهابیت در برابر این آیات و اسناد چطور عصمت را از حضرت محمد (ص) نفی می کند و آن را منحصر به زمان نزول وحی می کند؟!

کد خبر : ۳۴۲۹۵۷ ۱۲ : ۵۵  - ۱۳۹۲/۱۲/۱۷



۞ تلفـن هـای تـماس: 09179784380 - 09138023633 - 09179775920 ۞

گفتگو با خبرگزاری شبستان 1
کلمات کلیدی :زاهدی گفتگو با خبرگزاری شبستان1
آرشیو نظرات ()

عدم اختلاف با شیعه از عقاید اصیل اهل سنت است 

 

به گزارش خبرگزاری شبستان، حجت الاسلام والمسلمین محمد شریف (مراد بخش) زاهدی، مدیر موسسه قرآنی آل یاسین میناب امام جمعه اهل سنت بود که با عنایت حضرت زهرا (س) به مذهب تشیع مشرف شد، در بخش نخست گفتگوی شبستان با وی نحوه این تشرف بیان شد و در بخش دوم فعالیت های او برای ترویج معارف اهل بیت (ع) بیان شده است که از نظرتان می گذرد:

 

با ورود به حوزه فعالیت های قرآنی چگونه به توسعه و ترویج آموزه های تشیع پرداختید؟

سال 85 فعالیت فرهنگی و قرآنی خود را در راستای ترویج مکتب تشیع در هرمزگان آغاز کردم. من طرحی ارائه کردم که بر اساس آن دو عامل موجب تقویت شیعیان در مناظره با اهل سنت و موجب بیداری سنی ها نسبت به مذهب شیعه می شود: نخست برنامه های فرهنگی عمومی؛ طی این برنامه، اردوهای فرهنگی به عتبات عالیات و مشهد مقدس و قم به صورت رایگان و در گروه های مختلط از شیعیان و اهل تسنن برگزار شد و می شود که طی این اردوها بسیاری از اهل تسنن یا شیعه شدند یا گرایش به تشیع پیدا کردند. همچنین مهمترین نتیجه ای که این اردوها دارد، ایجاد وحدت میان شیعه و سنی است.
دوم، آگاهی نسبت به فعالیت های جماعت التبلیغ؛ جماعت التبلیغ نماینده وهابیت نیست بلکه نماینده سپاه صحابه در میان اهل سنت است و وهابیت در طی مسیر خود از آن علیه شیعه استفاده ابزاری می کند. غالب فعالیت جماعت تبلیغ مسائل اعتقادی و آگاه سازی اهل سنت نسبت به مسائل دینی است چرا که آنها معتقدند اگر مسائل دینی و اخلاقی شیعه در مناطق بکر اهل سنت توسعه  بیابد، آنها جذب شیعه می شوند.

 

برای وحدت میان شیعه و سنی چه راهکاری را در پیش گرفتید؟

برای این مهم به سراغ رییس معاونت تبلیغ حوزه های علمیه آمدم و گفتم سپاه صحابه بچه های اهل سنت ما را به پاکستان می برند و آنها را ضد شیعه می کنند. باید آنها را به اردوهایی زیارتی و سیاحتی برده و برنامه های فرهنگی اجرا کنیم. بسیاری از بچه های روستا، هنوز به دلیل عدم تمکن مالی یا نداشتن گرایش به خروج از منطقه زندگی، از پانزده کیلومتری روستای خود آن طرف تر نرفته و شهر را ندیده اند. حُسن این کار این است که آنها از انجماد فکری در می آیند و حرف های نادرستی که ملاهای تندرو علیه شیعه، خانواده شیعه، اجتماع شیعه، سیاست شیعه زده اند، بر آنها مشخص می شود. خوشبختانه با این طرح موافقت شد و با شش اتوبوس رده های سنی مختلف از زن و مرد شیعه و سنی به سمت شهرهای مختلف حرکت کردیم. در سفر اول 85 تن شیعه شدند. تا امروز 23 نوبت این اردوهای مشترک انجام شده و بیش از 730 نفر از اهل تسنن شیعه شدند و حُسن بزرگ این اردوها این است که بسیاری از اهل تسنن منتظر و در نوبت برگزاری این اردوها هستند.
عامل دوم قرآن بود. موسسه فرهنگی قرآنی آل یاسین که اکنون 32 شعبه دارد که یازده هزار نفر عضو عمومی و 2200 نفر عضو خصوصی (شیعه و سنی) داریم و آنها از شنبه تا چهارشنبه به فراگیری رشته های مختلف قرآنی اعم از حفظ، تفسیر موضوعی می پردازند و تا کنون هجده تن از اعضای این موسسه در طرح یکساله حفظ، حافظ قرآن شدند.
 

غالب فعالیت های موسسه فرهنگی قرآنی آل یاسین معطوف به چه اقدامات و کارهایی است؟
ما در موسسه سه بخش را تعریف کرده ایم؛ بخش فرهنگی که بخشی از آن قرآنی و اردویی است. بخش تبلیغی، که استفاده از مبلغان آشنا به مشترکات شیعه و سنی است. ما در چند مساله با اهل سنت مشترک هستیم که اگر پررنگ شود دیدگاه اهل سنت به شیعه عوض می شود، مساله اول اخلاق است. خوشبختانه ما کتاب های اخلاقی و حقوق امام سجاد (ع) را در هرمزگان و مناطق دیگر پخش کردیم. در مساله اخلاق مهم ترین موضوع، خانواده است، در بحث های تبلیغی که داریم، تلاش می کنیم اهل سنت را به عقاید اصیل خود که اختلاف نداشتن با شیعه است، باز گردانیم.

کد خبر : ۳۳۷۳۹۰ ۱۱ : ۲۲  - ۱۳۹۲/۱۲/۶



۞ تلفـن هـای تـماس: 09179784380 - 09138023633 - 09179775920 ۞



<!-- start logo cod off http:// --><p align=



{{::... استان هرمزگان - شهرستان میناب - کیلومتر پنج جاده میناب جاسک - نرسیده به پلیس راه - روستای کلوت جنب مسجد الزهرا ء سلام الله علیها* « ابن‏ عباس » و « ام ‏سلمه » و « انس بن مالک » و « ابوسعید » و دیگران از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده‏ اند که آن حضرت فرمود: « عَلىٌ وَ شیِعَتُهُ هُمُ الفائِزونَ یَومَ القِیامَهِ » ؛ « على و شیعیانش در روز قیامت رستگارند ». انساب الاشراف، ص ۱۸۲؛ الدرالمنثور، ج ۶ ، ص ۳۷۹٫ ...::}}
【 آدرس موسسه 】


حجت الاسلام محمّد شریف زاهدی اهل نیک شهر استان سیستان و بلوچستان، بعد از 11 سال تحصیل در مدارس و حوزه های علمیه ی اهل سنت، با شنیدن روضه امام حسین ( علیه السلام) جرقه ی هدایتی زده شد و پس از تحقیقات مفصل، سال 82 به مکتب نورانی اهل بیت ( علیهم السلام )مشرف شدند. و در سال 1387 موسسه آل یاسین را در شهرستان میناب تاسیس کردند ، نظرات ، سوالات ، انتقادات و پیشنهادات خود را در قسمت نظرها بنویسید . حتما مورد استفاده قرار می گیرد.



لـوگوی مـا


=======
--------------
زاهدی - خلیفه