موسسه فرهنگی قرآنی آل یاسین علیهم السلام- میناب

زاهدی، زندگینامه و خاطرات هدایت آمیز
کلمات کلیدی :زاهدی، زندگینامه و خاطرات هدایت آمیز
آرشیو نظرات ()

اعوذبالله من الشیطن الرجیم/بسم الله الرحمن الرحیم

{ان الله اصطفی آدم و نوحا وآل ابراهیم وآل عمران علی العالمین}آلعمران/33

******

طبق آیه فوق خداوندمتعال سرنوشت هدایت آمیزبشر را ازابتدا باحضرت

آدم(ع) به عنوان اولین ابوالبشر آغازنمودو سپس هدایت بشررا باحضرت

نوح نبی که حقیقتا درطوفان نوح تقریبا انسانها ازبین رفتند وبجزچندنفری

که درکشتی نوح مانده بودند! ادامه دادوبعداز آن بیشترین انبیاء را از

ابراهیم خلیل الله وذریه اش قراردادند وپس از آن توسط عیسای مسیح جهانیان را به هدایت دعوت کردند!

براساس  این آیه در آخرالزمان ازآل ابراهیم حضرت امام مهدی(عج) وازآل

عمران حضرت عیسی مسیح ظهورمی کنند ودنیا را پرازعدل ودادمی کنند!!

 

زندگینا مه ودوران کودکی

بنده مرادبخش زاهدی ، فرزند شهداد معروف به محمد شریف زاهدی ،

در سال 1357 درروستای کوچینگ شهرستان نیکشهر در خانواده ای

سنی حنفی به دنیا آمدم .

مرادبخش یامحمدشریف؟

براساس عقیده ای که درقدیم بین بسیاری از بلوچها رسم بوده آنها اعتقادات

نسبت به پیردستگیر وپیرمراد دهنده داشته اند لذا بسیاری از آنها نام بچه های

شان را مراد می نهادند ومی گفتند چون متوسل به پیر شده اند  ومرادشان را

از لطف پیر می دانستندلذامراد بخش یاپیربخش نام گذاری می کردند!!

اسم بنده را برهمین اساس مرادبخش گذاشتندوبعدها که بزرگ شدم

ووارد حوزه علمیه اهل سنت شدم اولین سوال مولوی ازمن درمورد

اسمم بود! گفت اسمت چیه؟ گفتم: مرادبخش! مولوی باتعجب وغضب

گفت: مرادبخش یعنی چه؟! مگرخدامی بخشه یا مراد؟! گفتم خدا! گفت

پس چرا اسمت مرادبخش است؟! گفتم نمی دانم پدرومادرم این اسم را

برمن نهاده اند! چند لحظه فکرکردوگفت: اگراسمت محمدشریف باشد

خوب است! حالابرچه اساسی این نام را برمن نهاد نمیدانم ولی بنده

هم گفتم: بسیار اسم خوبیه! ازآن سال که 11ساله بودم به بعد به

همین اسم مشهور شدم ونام قبلی ام فقط برای یادگاری درشناسنامه

ام بجا ماند!

البته  درحال حاضردرحوزه های اهل سنت ودرمحل ویابیشتردوستان وبستگان

اهل سنت مرا به شریف- شریف جان – شریفُک صدا می زنند!!

از آنجا که فرزند اول خانواده ام بودم ،برای پدر و مادرم حلاوت و شیرینی

خاصی داشتم . مادرم می گفت : هنگاهی که فقط چند ماه از تولدت

گذشته بود ، بیماری سختی به سراغت آمد به طوری که از ادامه ی

حیاتت نا امید شدیم ، اما  ما با وجود هر سختی و مشقتی که بود تو

رابرای معالجه به چابهاروپس از آن به زاهدان بردیم ولی موثرواقع نشد و

دکتر ها جوابمان کردند و حالت روز به روز بدتر می شد واین مساله برای ما سخت و ناراحت کننده بود .

ساحل حیات

 یکی از اهالی روستا ، آدرس پیرمردی طبیب و حکیم که ساکن چابهار

بود ، را به پدرم می دهد و پدرم مرا نزد این حکیم  برده و حکیم  گفته بود

 راه نجات کودک شما ، این است که در کنار ساحل دریا، گودالی بکنید و این

کودک را از نوک پا تا گردن ، در زیرخاک دریا بگذارید. بعد از یک ساعت ، ماسه ها

را کنار بزنید و بچه را در بیاورید که ان شاء الله خوب می شود .

پدرم با دقت تمام،به دستور این حکیم عمل می کند به امید این که تنها

فرزندش به زندگیش برگردد.بعد از گذشت دو تا سه روزازاین جریان حالم

بهتر شده  و به حالت طبیعی برمی گردم!

*نکته ای جالب:

در همان نقطه ای که مرا برای شفا یافتن دفن می کنند چندین سال

بعد درکنارهمان ساحل حسینیه ای برای شیعیان مهاجر ساکن چابهار

ساخته می شودکه ازهمان حسینیه  جرقه هدایت یافتن بنده پس از

سالهااز همانجا اتفاق می افتد!

بسوی دبستان

به سن هفت سالگی که رسیدم پدرم مرا در مدرسه روستا ثبت نام کرد

. که اتفاقا اکثریت معلمین ما ازشیعیان زابل بودند ولی بحثی از شیعه

وسنی نمی کردند ما خیلی کوچک بودیم چیزی نمی فهمیدیم که

شیعه چیه وسنی چی؟! ولی چیزی که برای متمایز ساختن شیعیان از

سنی ها در مدارس وجود داشت این بود که در ایام نورانی دهه فجرو

بیست و دوم بهمن می فهمیدیم که امام خمینی(ره) رهبرایران چه کار

کرده است! وسرود می خواندیم وجشن می گرفتیم که البته دقیقا یادم

هست خیلی از مولویها و مذهبی های محل شرکت نمی کردند!


هلی کوپتردرروستای ما

 کلاس دوم بودم و چند روزی مانده به دهه مبارکه فجر بوددر روز تعطیلی

بود که با دوستانم رفته بودیم کوه برای جمع کردن هیزم که غروب مادرم

نان تنوری بپزند! پشت کوه مشغول جمع آوری هیزم که بودیم شنیدیم

یک صدای وحشتناک وگوش خراشی دارد نزدیک ما می شود! خیلی

ترسیدیم چند نفر از پیرمردان روستا نزدیک ما مشغول کندن چاهی تو

رودخانه بودند! گریه کنان ودوان دوان رفتیم نزد آنها گفتیم این صدای چیه

وای به دادمان برسید! دیدیم آنها خیلی راحت به ماگفتند نترسید این با

ما کاری ندارد صدای هلی کوپتر است! ما که تااون موقع اصلا هلی کوپتر

ندیده بودیم !دست ما را گرفتند آوردند سمت خانه ها که دیدیم بله هلی

کوپتر تو رودخانه نشست  وخیلی از مردم آمدند برای دیدنش چند نفر از

معلمان هم  سراغ هلی کوپتررفتند دیدم که چندتا مامور و ولباس

شخصی ازهلی کوپترپیاده شدند و صدازدند بیایید بگیریدلوبیا لوبیا لوبیا!!!

ظاهرابخاطر پیرزی انقلاب اسلامی  وجشن دهه مبارکه فجر با هلی

کوپتر به روستاهای محروم می آمدند وارزاق می دادند!

فتاوای ظالمانه

بعدازپیروزی انقلاب اسلامی با رهبریت مرجع عالیقدر جهان تشیع و

مجتهد مبارزوفرهیخته حضرت امام خمینی (قدس سریه ) متاسفانه

بسیاری از کوته فکران وتنگ نظران شرقی وغربی بخصوص علمای آگاه

ومشهوراهل سنت متعصب کشورهای اسلامی ازجمله پاکستان و

هندوستان وعربستان سعودی برای نشان دادن مخالفت شان به سرکار

آمدن این انقلاب واقعی ومردمی ودینی، زبان به دادن فتواهائی گشودند

که هیچگونه پشتوانه علمی وسندی نداشتند! وحتی این فتواهای پوچ

وواهی شایسته مذاهب چهارگانه اهل سنت نبودکه خودشانسالهاست

از نیرنگهای یهودیت ومسیحیت غاصب رنج می برند!! به هرحال چند

مسئله را مولویهای فارغ التحصیل دارالعلوم کراچی که مقرسپاه صحابه

( گروهک ضاله وافراطی ) است دربلوچستان مطرح کردند:

نگاه  کردن  ماهواره  و  تلویزیون  حرام!

خواندن   روزنامه ها  و   مجلات  حرام!

نشست  و  برخواست  با   شیعه   حرام!

خدمت   سربازی   نظام    رفتن   حرام ! 

گوش کردن  سخنان   آخوندها    حرام!

خواندن  واستفاده کتابهای  شیعه  حرام!

تزویج  با دختران و پسران  شیعه   حرام!

عزاداری  و  برنامه های   شیعه    حرام!

آب   ازدست   شیعیان  خوردن   حرام!

شیعیان   مشرک  و  بلکه  کافر   مطلقا!

شیعیان    قاتل   امام حسین  (ع)   اند!

شعیان    دشمن    سرسخت    خلفایند!

شیعیان   مهرپرست   و   سنگ  پرستند!

و.....................................!!

آنقدر انقلاب اسلامی باعث عصبانیت شان شده بود که نه تنها به

این فتواهای واهی ودروغین بلکه به کشتن وگرفتن جان شیعه

هم فتواصادرکردند ودرافغانستان وپاکستان بسیاری از شیعیان را

باافتخار به عنوان قتال بامشرکین سربریدند وکشتند وسوختند!

 

حرف حساب

 

*نگاه  کردن  ماهواره  و  تلویزیون  حرام!

{امروزه بیشترین شبکه های ماهواره ای وتلویزیونی درکشورهای

اسلامی دراختیار خود آنهاست! حتی درخودبلوچستان ما بسیاری از

مولویها دیشهای ماهواره بربام خانه های شان نصب است!}چرا؟؟!!


*خواندن   روزنامه ها  و   مجلات  حرام!

{امروزه بسیاری ازروزنامه ها ومجلات کشورهای سنی وعربی دربین

علماء ومولویها حشرونشر دارند! درخودبلوچستان سالهاست مجله ندای

اسلام ازمکی زاهدان مورد استفاده عموم است!}چرا؟؟؟!!!


*نشست  و  برخاست  با   شیعه   حرام!

{امروزه نشستها وهمایشهای زیادی درکشورهای اسلامی باحضور

علمای اهل سنت عرب وعجم برگزارمی شود! درایران اسلامی ما هم

این نشستها بین مولویهای کردوبلوچ و فارس و ترکمن با روحانیون و

محققین تشیع برگزارمی شود!}چرا؟؟!!


*خدمت   سربازی   نظام    رفتن   حرام !

{امروزه بسیاری از جوانان اهل سنت درکشورهای اسلامی برای دولتها

وحفاظت ازمملکت شان درحال سربازی اند!درایران ماهم حتی بسیاری

از مولویها ازطریق دفترمقام معظم رهبری( دام ظله العالی ) مشغول

خدمت سربازی اند!} چرا؟؟؟!!!


*گوش کردن  سخنان   آخوندها    حرام!

{امروزه بسیاری مفتیان ومولویهای عرب وعجم عضو اصلی وعمومی

مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی اند! ودرکنفرانسهای وحدت و

علمی ازسخنان هدایت آمیز وعالمانه وعاقلانه علما وروحانیت شیعه به

خوبی دارند استفاده می کنند!} چرا؟؟!!


*خواندن  واستفاده کتابهای  شیعه  حرام!

{امروزه بسیاری ازعلمای اهل سنت جهان ازگتب ومقالات ومجلات

شیعیان دارند استفاده می برند حتی دربلوچستان دربعضی ازحوزه های

علمیه اهل سنت ومنازل مولویها بسیاری ازکتب شاخص شیعه وجود

دارد!}چرا؟؟!!


*تزویج  با دختران و پسران  شیعه   حرام!

{ همانطورکه می دانید بسیاری ازشیعیان واهل سنت مناطق مختلف

کشورهای اسلامی باهمدیگر فامیل هستند! درکشورما دراستانهای

هرمزگان وسیستان وبلوچستان وبعضا استان هائی دیگربسیاری از اهل

سنت وتشیع باهمدیگر ازدواج کرده اند ورابطه خانوادگی دارند! بنده می

شناسم افرادی را که خودشان سنی ولی همسر ویا فرزندان شان

شیعه هستند وبالعکس!}چرا؟؟؟!!!


*عزاداری  و  برنامه های   شیعه    حرام!

{امروزه شاهد بسیاری ازگریه زاری ها وعرض تسلیت ها درفوت واز

دست دادن مفتیان ومولویها وشیوخ اهل سنت درجهان هستیم! در

بلوچستان ما هم درفوت بسیاری از مولویها مردم وطلاب زار زارگریه می

کنند وحتی خبر مرگشان را درمساجدومناطق ویا مجلاتی مثل ندای

اسلام مکی زاهدان اعلام می کنند!}چرا؟؟!!


*آب   ازدست  شیعیان  خوردن   حرام!

{امروزه بسیاری از علما ومعلمین اهل سنت درهمایشها ومحافل و

بیماران دربیمارستانها وکارگران وکارمندان درمحل کارشان،مسافران و

مهاجران درمسافرخانه ها وهتلها، ازدست شیعیان ویاتوسط شیعیان

دارندآب وشربت نوش جان می کنند!} چرا؟؟!!


*شیعیان   مشرک  و  بلکه  کافر   مطلق اند!

{ عجب آیا شیعیان بخاطرتوسل به اولیاء وامامان شان مشرک اند؟!

مگرتوسل به غیرالله مختص به شیعیان است؟! مگرنمی دانید که معنای

توسل وسیله قراردادن بین خود وخداوند است؟! کشتی نوح عصای

موسی وعصای عیسی وانگشترسلیمان هدهدسلیمان! گاوزردبنی

اسرائیل!تخت بلقیس وعلم آصف! سعی صفاو ومروه هاجر! کارد ابراهیم

وگلوی اسماعیل!رمی جمرات! حجرالاسود! کعبه چهارضلع! چاه یوسف!

چشمان یعقوب! خضرنبی! آهن داودوقتل جالوت! ملائکه کراما کاتبین!

جبرئیل مامور وحی !میکائیل مامور رزق! عزرائیل ملک الموت! اسرفیل

مامور صور! مهرنبوت محمد(ص)! شق القمر! شق الصدر!ذوالفقارعلی(ع)!

غارثوروحرا! کوه طوروسینا!حرمت انبیاء واولیاء! ماه وآفتاب!ستارگان ودریا!

خوردنیها وپوشیدنیها! دکتران وداعیان! شهدای احیاء! وصالحان واقطاب!

پیران ودستگیران عبدالقادرگیلانی شاه نعمت الله ولی!و...که همه

مخلوق خدایند وغیرالله! که تمام انبیاء واولیاء ومومنان درطول تاریخ به

انواع مختلف به آنها توسل جسته اند شرک است وکفر}؟!چرا؟؟؟!!!


*شیعیان قاتل امام حسین(ع) اند!

{ عجب! بنده چندین بار درسالهائی که درحوزه های علمیه اهل سنت 

بودم شنیده بودم که بعضی ازمولویها می گفتند : علت گریه وعزاداری

شیعیان برای امام حسین (ع) این است که چون خودشان امام حسین

را کشته اند لذا هزاروچهارصد سال است که هرچه به سروسینه شان

می زنند که حضرت آنهارا به بخشند ولی نمی بخشند!! واقعا تحریف

بسیار بزرگی را علیه شیعه درمورد قتل امام حسین تبلیغ می کردند!

بنده درمناظره ای که درسال 1383درجمع کثیری ازمردم وعده ای از

مولویها دربلوچستان داشتم درمورد هین جریان بحث گفتم: شمرنمازمی

خواند یانه؟ گفتند: نمازمی خوانده ومسلمان بوده! گفتم دست بسته

نمازی خواند یا دست باز؟! گفتند: دست بسته می خوانید! گفتم

احسنتم پس شما سنی ها امام حسین را کشته اید پرا اسم شیعه را

بد می کنید؟! همه تعجب کردند وگفتند ( والله مانزانن واجهان گوشن )!

یعنی ما نمیدانیم علما(مولویها) می گویند! به هرحال یزید وابن زیاد و

عمربن سعد که دستوردهنده قتل حضرت بودند مسلمان وتابع دستورات

اهل سنت بودند}!!


*شیعیان   مهرپرست   و   سنگ  پرستند!

{ سجده برمهر را شرک می دانستند! همانطورکه می دانید شیعیان

هیچ وقت مهررا بعنوان  سجده برفرش وپارچه ولنگ مشرک می دانیم؟!

قطعانه! چون درهیچ کتابی ازآنها ندیده ایم وازهیچ مفتی وعالمی از آنها

نشنیده ایم که فرش و... را شریک خدابدانند!پس آنها مشرک نیستند!

آیا مگراهل سنت درکتب شیعه دیده اند ویا ازمراجع وعلمای شیعه

شنیده اند که شیعیان مهرراشریک خدا بدانند؟!قطعا نه!! ولی وهابیت

سجده برمهر راشرک می دانند! شایدآنها یاغرض دارند ویامرض}!!


*ازفتوای سپاه صحابه تااخراج ازمدرسه!

 یکی از نعمات الهی سواد ودانش است که انسان به وسیله خواندن و

نوشتن به تمام معنویات ومادیات پی میبرد!متاسفانه بعدازپیروزی انقلاب

اسلامی که بسیاری از دشمنان داخلی وخارجی را عصبانی کرده بود!

بسیاری از مزدوران غرب ونانخوران وجیره خواران وهابیت وسلفیت

افراطی فتاوای عجیب وغریبی را علیه امام وانقلاب وتشیع صادرکردند

وبه مناطق مختلف سنی نشین ایران منتشرکردند! یکی از فتواهای

لسانی وزبانی فریبنده آنها دربلوچستان این بود که می گفتند: درس خواندن درمدارس دولتی بدعت وحرام است!

 براساس همین فریب آشکار ومغرضانه بسیاری از مذهبی ها وعوام

اهل سنت بلوچ بچه های خودشان را ازمدارس دولتی اخراج نموده و

وارد مدارس دینی کردند! لذابنده که چون خانواده ی ما خانواده ای

مذهبی بودند و عموی بنده از ملاهای شناخته شده منطقه بود وکلاس

اول و دوم  ابتدائی را گذرانده بودم ، دیگر به من اجازه رفتن به مدرسه را

ندادند دقیقا درس ما دندان شیرین رسیده بود بنده و بسیاری از فرزندان

اهل تسنن بلوچ را از نعمت تحصیل و پیشرفت محروم نمودند!که

متاسفانه لبیک به این ندای شوم دربسیاری از مناطق بلوچستان بچه

های زیادی را بی سواد یا کم سواد کرد!!

که البته اخیرا بسیاری ازمناطق اهل سنت متوجه این دسیسه شودو

جبران ناپذیروهابیت شده اند وبحمدالله بسیاری ازبچه های اهل سنت

محصل اند وعده زیادی هم مشغول به تدریس درمدارس ودانشگاهها هستند!   

 

جماعت تبلیغی درمسجد[1]



[1] جماعت تبلیغی بازوی تبلیغی دیوبند هندوستان:

  جماعت التبلیغ یا به زبان اردو، تبلیغی جماعت یک گروه اسلامی است

که دعوتش متوجه به تبلیغ فضائل اسلام می باشد و بر پیروانش لازم

می سازد که بخشی از وقت خودرا برای تبلیغ و دعوت صرف نمایند، این

گروه که از دل مدارس دیوبند توسط محمد الیاس کاندهلوی

( 1303-1364هـ) در دهه ی سی قرن چهاردهم بنیان نهاده شد وی از

معتقدان دینی در خواست نمود که چند روز در ماه را به خدمت دین در

آیند و بخاطر خدا تبلیغ اسلام نمایند.

    جماعت تبلیغی مدعی است که هیچ مذهب و عقیده اسلامی خاصی را تبلیغ نمی کند و اصول شش گانة[1] آن حاوی مشترکات مذاهب اسلامی است . این ادعا مشابهت بسیاری با تفکر شاه ولی اللّه مبنی بر تلفیق مذاهب اسلامی دارد، اما فعالان جماعت به لحاظ عقیدتی از مکتب دیوبند پیروی می کنند و همانند دیوبندیها مخالف اموری مانند تکریمِ اولیا و رفتن به زیارتگاهها می باشند. سنّیهای بَریلوی که از مهمترین مخالفان تبلیغی جماعت اند،معتقدند که این جماعت مروّج عقیدة دیوبندی و وهابی اند. در این زمینه به شواهدی چون ملاقاتهای محمد الیاس و دیگر بنیانگذاران تبلیغی جماعت با سلطان نجد و دیگر مقامات آنجا جهت کسب موافقت برای ادامة کار تبلیغی استناد می شود. موضع جنبش شاه ولی اللّه دهلوی درقبال تشیع خصمانه بود، اما تبلیغی جماعت اغلب مخالفت آشکاری نسبت به این مذهب نشان نداده است ، با این حال بسیاری از افراد و گروههایی که تفکر ضدشیعی دارند، مانند اعضای جمعیت العلمای اسلام پاکستان ، پیوسته با جماعت ارتباط دارند و فعالان جماعت نیز در انتخابات مختلف پاکستان معمولاً به همین حزب رأی می دهند.

تاسیس جماعت تبلیغی در استان

گروه  جماعت تبلیغی در دهه 40 خورشیدی فعالیت خود را در ایران آغاز

کرد. اولین مبلغ جماعت در ایران به نام حاجی دلشاد در حدود سال

1342 شمسی یک گروه از جماعت تبلیغی را در زاهدان مشاهده کرد و

به این گروه علاقه مند شد و بعد از رفتن به پاکستان و گذراندن آموزش

با کمک و پشتیبانی مولوی عبدالعزیز و مولوی یارمحمد ریگی این حرکت

را در آن شهر بنیان نهاد و به مدت سه سال به عنوان امیر جماعت

تبلیغی فعالیت کرد. اما پس از او جانشینان وی در سال 1347 حاجی

عبدالرئوف شه بخش با رای موافق مولوی عبدالعزیز، یارمحمد ریگی و

جمعی از افراد جماعت تبلیغ به امیری انتخاب شد که تا کنون نیز عهده

دار این سمت می باشد.[1]

 

 

 

مراکز مهم گروه جماعت تبلیغی در استان

1-مرکز جماعت تبلیغ مسجد جامع توحید، شهرستان زاهدان، امیر

جماعت تبلیغی زاهدان حاج رئوف شه بخش و نائب او حاج عبدالکریم می باشد.

2-  مرکز جماعت تبلیغی مسجد زین العابدین شهرستان سراوان.

3-  مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع خاتم الانبیا شهرستان چابهار.

4-  مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع گوهرکوه شهرستان خاش.

5- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع مدنی شهرستان نیکشهر.

6-  مرکز جماعت تبلیغی مسجد محمدیه بندر کنارک شهرستان چابهار.

7-  مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع اهل سنت شهرستان زابل.

8- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع دهستان شوشکیدر شهرستان سرباز.

9- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع جکیگور شهرستان سرباز.

10- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع انزا شهرستان سرباز.

11- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع دهستان میناب شهرستان سرباز.

12-  مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع توحید شهرستان ایرانشهر.

چون درس های حوزه تعطیل بود ،گفتم : من با شما می آیم . پدرم

خوشحال شد و به من گفت : خیلی خوب است ، سخنرانی و ‌مطلب

یاد می گیری برای آینده ات مفید است .

من در آنجا ماندم و پدروبرادرم برای من،زیر انداز و بالش آوردند .

مولوی ایوب که امیر جماعت بودپس از اقامه ی نماز صبح،سخنرانی کرد.

وقتی مردم متفرق شدند وجمع،خودمانی شد،گفت:من دیشب خواب

عجیبی دیدم . دیدم مردی اسب سوار با لباس سفید ، دم در مسجد آمد

و صدایم زد . من بیرون رفتم و پرسیدم شما که هستید ؟ گفت من

محمد رسول الله هستم! سپس فرمود : ‌از این نوجوانی که همراه

شماست ، محافظت کنید! من خیلی کنجکاو شدم تا بدانم منظورش ،

چه کسی است . مولوی رو به من کرد و گفت : کوچکترین فرد در جمع ،

شماهستیدوظاهرا شما منظورحضرت بوده اید!دیدم آن جمع نگاهشان

حیران زده به من خیره شد!  این خواب مولوی مرا خیلی خوشحال کردو

به حدی که به جای سه روز که قرار بوددرتبلیغ بمانم هفت روز ماندم .

لب به سخن گشودم!

جماعت تبلیغ دراهل سنت به اعتقاد بنده بهترین کارگاه آموزشی بیان

وسخنرانی وتعامل وارتباط جمعی افراد است! بنده ازهمین سفر اولم

بود که شروع کردم به مطلب گفتن درجمع وسخنرانی کردن درمساجد!

خاطرات زیادی درموردگروهها وبرنامه های جماعت تبلیغی دارم که دراین

مختصرنمیگنجند! ولی برای تنوع شماخوانندگان عزیز یکی از نوع آموزش

احکام نماز را نقل می کنم:

من یفجرک...!

یکی ازنمازهایی که معمولا جماعت تبلیغی ها توجه خاصی درسفر

تبلیغی شان به آن اهمیت زیادی می دهندنمازشب است! درنمازشب

نماز وتر قرارداردکه دراین نماز قنوتی هست که تاحدودی طولانی است!

که یکی ازجملاتش من یفجرک است! درسال1374بود رفته بودیم برای

تبلیغ به سمت بزمان ایرانشهر وکوههای دور دستی که بعد ازبزمان

وجود دارد! تقریبا 50کیلومترراه راباالاغ مردم می رفتیم دردهات برای تبلیغ!

دریکی ازده ها مستقرشدیم وعده ای پیرمردان وجوانان آمدند به

استقبال ما ودرنمازها شرکت می کردند!شب که بعدازنماز عشاء تعلیم

احکام داشتیم یکی از پیرمردان محل به حلقه تعلیم من خوردکه بنده

گفتم دعای قنوتت را بخوان ایشان شروع کردند برای خواندن دیدم چیزی

که به زبانش نمیادهمین جمله من یفجرک است!! کلمه مّی  که حذف

نون مییفجرک می شود را نمی توانست بگوید! مجبورشدم با زبان

بلوچی تعلیمش بدهم! دیگ رادربلوچی مّنجل ویا لوهنگ می گویند!

گفتم: پدر! بگو منجلک مّی گِن! گفتش منجلک مّی گِن! گفتم بگو لوهنگک مّی

گِن! گفتش لوهنگک مّی گِن!همینطورداشت تکرارش می کرد فورا گفتم

مّی یفجرک! دیدم پیرمرد هم فورا گفت مّی یفجرک!! خیلی خوشحال

شدم!البته پیرمرد هم بسیارخوشحال شدو گفتش خداخیرت بدهد

شصت سال است که این جمله بزبانم نیامده بود ولی شما درستش کردید!!!

 

 

آغازتحصیل علوم دینی:

وقتی که مرا ازمدرسه دولتی اخراج کردند و وارد مدرسه دینی اهل

سنت نمودند ابتدا از مکتب خانه مولوی حیدر که در روستای همجوار

روستای ما  قرار داشت تحصیل دینی ام  را آغاز کردم که دراین مکت

خانه کتاب قاعده نورانی وبغدادی وقرآن کریم را ختم کردم وقتی که

قرآن راختم نمودم رسم بود شیرینی ویاچیزی برای مولوی می آوردند!

مادربزرگی داشتم خدارحمتش کند خیلی مرا دوست داشت تقریبا من

ازکدکی باتمام بیماری ها وسختی هائی که داشتم توسط آن مرحومه

تروخشک می شدم وبزرگم کرده بود ایشان سلک عشایری داشتند وگاو

وگوسفند پرورش می داند همیشه باشیرگاووگوسفند سفره مارا

بخصوص درماه مبارک رمضان زینت می دادند! بعدازختم قرآن به مادربزرگم

گفتم می خواهم  برای مولوی  به خاطر ختم قرآن شیرگاوببرم! ایشان خیلی

خوشحال شدند ویک مشک شیرتازه گاو به من دادند وبرای مولوی حیدر بردم

که ایشان گفتند: شما اولین نفری هستید که شیر برای ختم قرآن می آوید !

برای بنده ومادربزرگم دعای خیرنمودند!

بسوی دِهان!

روستای دهان که دربخش بنت قراردارد یکی از روستاهای قدیم

بلوچستان درپروش ملاهای قاضی صفت ومجلسی بوده است! قضات

وملاهای قدیمی ای که درمناطق فنوج وبنت ونیکشهر به حل اختلافات

وعقد وطلاق وارث واملاک مردم می پرداختند خیلی ها ازهمین روستا

بودند مثل ملاقاضی خیرمحمد (رحمه الله )پدرجناب مولوی عبدالغفور

ایزدپناه مدیرحوزه بحرالعلوم دهان است.


قاضی نمونه!

مرحوم قاضی ملاخیرمحمدایزدپناه ازقضات بنام بلوچستان دردهان بنت

بودند، حق بزرگی به گردن بنده دارند که آن مرحوم بنده را همچون

فرزندشان دوست می داشتند! زمانیکه درحوزه ایشان بودم بسیاری

ازخدمتها مثل: نان گرفتن وگیاه چیدن وبستن گاو وگوسفندانش به

عهده من بود! باکمال افتخار برایش خدمت می کردم . چون خیلی به

ایشان نزدیک بودم لذا گاها سوالاتی رادرمورد علم میراث ونکاح ووصیت

از ایشان می پرسیدم! یادم هست یکباردرمورد ارث ازایشان پرسیدم که

پیامبراسلام ازنظرمالی چه ارثی را برای دخترش فاطمه زهرا(س) که

جگرگوشه اش بود گذاشتند! ایشان که خیلی خوش مرام وخوش جواب

بودند فرمودند حضرت رسول فدک را برا فاطمه جان به ارث گذاشتند!!

بنده دیگه بحث اختلافی را مطرح نکردم.

پس از سه سال تحصیل علوم اولیه در مکتب خانه مولوی حیدر باتشویق

پسرعمویم علی که درحوزه دهان مشغول به تحصیل بودراهی وحوزه علمیه بحرالعلوم دهان شدم.

 

 

وامابحرالعلوم!

 وبعداز چهار سال ازدهان هم برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه چابهار

که ازحوزه ها ی مشهور وتراز اول اهل سنت ایران بود رفتم. که درهمین

حوزه اتفاقاتی برایم افتاد که بعضا درکتاب سابقم مطرح شده است.


جرقه ی هدایت

ناگفته نماند که متاسفانه دیدگاه بسیاری از اساتید ومولویها ما در این

حوزه نسبت به شیعه واقعا منفی بود تا جائیکه عبضا شیعه را بخاطر

گریه وعزاداری وتوسل به اهل بیت (علیهم السلام )– سجده برمهر –

گنبدوبارگاه و... مشرک می دانستند!!

درمحل تحصیلم که چابهار بودشب عاشورای سال 1375 صدای

سخنرانی از حسینیه ی شیعیان مهاجر چابهار که در فاصله ی 50

متری مسجداهل سنت بود توجهم را جلب کرد . کنجکاو شدم تا بدانم

سخنران چه می گوید . چون به ما گفته بودند هر چه روحانیون شیعه

می گویند دروغ است ، به این نیت رفتم تا ببینم چه دروغ هایی می

گویند  . نزدیک حسینیه شدم ، می خواستم وارد حسینیه شوم ولی

خجالت کشیدم  چون در پوشش ولباس ملای سنی بودم نتوانستم وارد

حسینیه بشم.

آرام  رفتم وکنار پنجره نشستم و به صحبت های سخنران گوش می

دادم . صحبت درباره شخصیت امام حسین علیه السلام بود می گفت ::

در کتاب حیات الصحابه مولوی محمد یوسف و محمد الیاس کاندهلوی

ج3 آمده است که : وقتی امام حسین علیه السلام شهید شدند هر

سنگ ریزه ای را بر می داشتند از زیر سنگ ریزه خون منجمد شده

بیرون می آمد ، ‌زمین خون گریه می کرد . خورشید تاریک شده و چندین

روز آسمان مثل خون قرمز شد . و همین طور از کتاب های اهل سنت

مطلب می گفت و آدرس می داد .

 من تعجب کردم که کتاب از ما اهل سنت است ولی من تا حال این

کتاب را مطالعه نکرده ام و فقط اسمش را شنیده ام . این سوال به

ذهنم آمد که این روحانی شیعه ، چگونه کتاب های  اهل سنت را

مطالعه کرده چون مولوی های ما گفته بودند : کتاب های شیعه  را

نخوانید گمراه کننده است چرا آنها نمی گویند کتاب های اهل سنت را

نخوانید که گمراه می شوید ،‌ فقط علمای ما این را می گویند ؟

سخنرانی اش تمام شد و روضه خواندن را شروع کرد که روضه قتلگاه

امام حسین (ع) را خواند وروضه اش این بود:می گفت:

درروز عاشورا حضرت زینب دید امام حسین سرعلی اکبرش را به زانوگذاشت!

زینب دید امام حسین سر عباس علمدارش رابه زانوگذاشت! میگفت زینب

خودش آمد توقتلگاه می خواست سر حسین را به دامن بگیر وای دید حسینش

سر در بدن ندارد! زینب سرشو گذاشت روسینه حسین گفت برادرچه کنم که

عدو سر به تنت نگذاشته تو سر زینب را به آغوش بگیر!! این خواهر با بدن بی

سر برادر...!!

آنقدر صدای زیبا و دلسوزی داشت که اشک های من ملای سنی که تا

آن لحظه حتی یک قطره اشک هم برای امام حسین علیه السلام نریخته

بودم ، سرازیر شد و خیلی گریه کردم .

 

خاطراتی هدایت آمیز  قبل ازشیعه شدنم:

همانطورکه می دانید بسیاری ازاتفاقاتی که درزندگی من وشما می

افتد قطعا اثراتی را بر روح وجسم وجانمان خواهد گذاشت خاطرات ذیل

حقیقتا ازهمان طیف اتفاقات اند که حقیررا نسبت به حقانیت تشیع

بیدارکردند ودرنتیجه درکنارمطالعات ومناظراتی که درکتاب (باید شیعه

می شدم ) وسخنرانی هایم نقل کرده ام هدایت به مکتب شیعه اثنی

عشری(دوازده امامی) شدم!!

درسال1379بودکه بعضی ازمولویها ی بلوچستان خبراز محرومیت دینی

اهل سنت هرمزگان دادند!

 

 

‹‹ با ران رحمت ››  

باران یکی ازبزرگترین الطاف آسمانی الهی است که بانزولش همه

موجودات ارضی اعم ازکوههاودرختان ودره ها ورودخانه ها تا حیواناتئ و

انسانها نشاط وشادی را درچهره شان تماشا می کنند!

 ماجرای باران رحمت از این قرار است که پس از گذشت چند روزی از

ورود بنده به روستای سراروبه عنوان امام جمعه وجماعت این روستا که

یکی ازروستاهای پرجمعیت بندرسیریک هرمزگان است:باتوجه به

خشکسالی آن سالها عده ای از مردم روستا جمع شده و از من

خواستند که نماز باران بخوانم. عده ای دیگر هم  می گفتند که این کار

اثری ندارد و حالا چند سال است که باران نباریده و خشکسالی می

باشد و سالهای سال است که ملاّهای متعددی آمده اند و نماز باران

خوانده اند و هیچ اثری ازباران نبوده و این ملّاء هم یکی از آنها و نماز

خواندن یا نخواندن او هیچ فرقی به حال ما ندارد.

 به هر حال پس از این صحبتها بعد از نماز ظهر به آنها گفتم خدابزرگه

فردا نمازباران می خوانیم واین وظیفه را انجام می دهیم هرچه خدا

خواست راضی به رضایش هستیم. شب بعد ازنمازعشاء نمازخواندم

وقرآن تلاوت کردم ونمازشب ومتوسل به حضرت زهرا(س) شدم وباحال

گریه گفتم بی بی جان من شنیدم که می گویند آب مهریه زهراست!

خواهش می کنم التماست می کنم این مهریه ات را به مردم این منطقه

ارزانی بدار! باگریه گفتم بی بی جان اگرنماز بخوانم وبارانی نیاید شاید

بگویند عجب ملای گنهکاری برای مافرستاده اند!! خداراقسم دادم به

فاطمه زهرا(س) وحتی گفتم اگرباران به برکت شما نازل شد یقین پیدا

می کنم که شما برحق ومظلوم واقع شده اید! که درآنصورت من برمی

گردم ومکتب نورانی شمارا می پذیرم!  تاصبح بیدارماندم! فردای آنشب

بود که بنده بعداز نمازصبح اعلام کردم بعدازنمازظهرمی رویم بالای سد

سرارونمازباران می خواانیم ! چیزی کمتر از بیست نفر بودند که برای

خواندن نمازباران به آنجا رفته و نماز باران را برگذار نمودیم و با خلوص

نیت و از ته قلب از خداوند تبارک و تعالی خواستم که مرا به برکت

فاطمه زهراوعلی (علیهما السلام ) باران رحمتش را نازل بفرماید .چند

ساعتی نگذشته  بود که ابر غلیظی آسمان را فرا گرفت و مرانسبت به

فرود آمدن رحمت الهی امیدوارتر کرد و باران رحمت الهی آنچنان باریدکه حدود یک تا یک ساعت و نیم به طول انجامید .

بنده وهمه مردم بسیار خوشحال شدیم و خداوند تبارک و تعالی رابسیار شکر گذاری کردیم. رفتیم سد روستا را که سدبزرگی بود از طرف

دولت ساخته بودند نگاه کردیم و دیدیم الله اکبر ! این سدبزرگ آنقدرپر از

آب شده بودکه یک  ذراع مانده بود سد سرریز کند! تا جایی که به

نخلستان ها رسیده و نخلها نیز از آب پرگشتند و مردم روستا بسیار

خوشحال شدند از توفیقاتی که خداوند به برکت نماز باران به آنها داده و

آن سال، سال پر برکتی شدکه البته این لطف آسمانی الهی به برکت

حضرت فاطمه سردارزنان بهشت وشوهرش علی(ع) دروازة علم نبی

(ص) وساقی کوثرنازل می شد.!!

فردای آن روز ماجرای باران درتمام منطقه پیچید که ملای سرارونمازباران

خوانده وباران شدیدی نازل شده وسدپرازآب گشته است! ناگفته نماند

درحال حاضر این سد محل بازدیدکنندگان ومسافران نوروزی کشور است!!

 

 

‹‹ ماجرای ترک رقص ››

رقص ورقاصی متاسفانه ازدیربازیکی از رسومات جاهلانه بسیاری از

مناطق دنیابوده است منتها هرمنطقه نوع رقص خودش را دارد! درایران

هم هرکجا شادی های مختلفی را داراهستند. دراین روستا یکی از

عجائب رقاصی زنان بالباس مردانه دربین مردان بود!

شرح ماجرا ی ترک رقص چنین می باشد که در روستای سرارو[1]رسم

زشتی که وجود داشت این بود که در مراسمات عروسی زن و مرد به

صورت مختلط با همدیگر می رقصیدند.



[1] روستای سرارویکی ازروستاهای بزرگ وحساس بندرسیریک استان

هرمزگان است که بنده باتشویق مولویهای بلوچستان ومعرفی مولویهای

سیریک سه سال امام جمعه ومدرس علوم قرآنی اهل سنت دراین منطقه بودم!

پیره زنی در این روستا بود که در این امر زیاده روی می کرد و در عروسی

ها با لباس مردانه می رقصید بنده که از این ماجرا با خبر شدم در اولین

جمعه پس از باخبر شدن از موضوع در خطبه نماز جمعه موضوع را مطرح

کردم شوهر این زن که در نماز جمعه شرکت کرده بود با شنیدن موضوع

از جای خود برخاست و داد و فریاد راه انداخت که ای ملاء چه می گویی

بنده به غضب به او گفتم که ای مرد ساکت شو و سرجایت بنشین !

حاضرین هم دست او را گرفتند و بر سر جایش نشاندند. بنده نیز در

ادامه سخنرانی با بازگوکردن زیانهایی که از این چنین کارهایی به ما می

رسد پرداختم.

و آنها را از غضب خداوند و عذابهای سختی که چنین گناهانی به انسان می رسد ترسانده و آگاه ساختم و در پایان نماز که موضوع برای شوهر آن زن روشن شده بود به من نزدیک شد و عذرخواهی کرد  و بنده نیز عذر او را پذیرفته و از او خواستم که از چنین کارهایی که زنت انجام می دهد جلوگیری کرده و در مقابل اعمال زنت مسئول هستی و در دنیا و آخرت باید جوابگو باشی و او نیز پذیرفت و قول داد که زنش هرگز چنین کاری را انجام ندهد.

ناگهان در همون ایام بودکه روزی این زن درحادثه ای پایش شکسته

وهرچه دکتر می رفت خوب نمی شد! فرزندش را دنبال من فرستاده بود

که به ملاء بگو بیاید و پای مرا درمان کند.احتمال می دهم بد دعائیم

کرده!  بنده نیز به خانه آنها رفتم و به او گفتم پایت را به یک شرط درمان

خواهم کرد که هرگز دیگر در هیچ عروسی حتی عروسی فرزندانت نیز

نرقصی و او قول داد که این کار را ترک کند.

بنده نیز گفتم که مقداری زردچوبه و روغن بیاورند آنها نیز آوردند وبرآنها

سه بار این صلوات راخواندم

{ اللهم صل علی فاطمه وابیها وبعلها وبنیها والسرالمستودع فیها بعدد ما احاط به علمک }

گفتم که روغن و زردچوبه را مخلوط کنید و به پایش بمالید که خوب می

شود و آنها چنین کردند و بعد از سه روز پای پیرزن خوب شد و برای

قدردانی به مسجد نزد من آمد و قدردانی نمود! و ضمناً او تا زمانی که

من در آن روستا بودم هرگز نرقصید وسوگند خورد که تاابد نرقصد

. امیدوارم خداوند ایشان را به خاطرتعهد ش هدایت بفرمایند.

‹‹تولدی که معجزه حضرت فاطمه(س) بود››

درهمان سال که بنده در روستای سرارو حضور داشتم بسیاری از مردم

برای شفا و درمان بعضی از دردها و امراض به بنده رجوع می کردند که

بنده با عنایت خدا و کرامت اهل بیت پیامبر(ص)که به حقانیت وپاکی آنان

یقین داشتم،ازقضا موجبات درمان و شفای جسمانی بیماران فراهم می

شد. روزی زنی که فرزند (موذن مسجد سرارو ) بودبه شوهرش  گفته

بود که برو به ملاء بگو که زن من هفت سال است دارای فرزند می شود

ولی درشش ماهگی جنین در رحمش سقط می شود و شما به لطف و

توفیقات الهی کاری کنید که زنم دارای فرزندی شود و دیگر جنین در

رحمش سقط نشود . بنده نیز گفتم که اگر کارهایی انجام شده به

توفیقات الهی  بوده است و این کارها از بنده بر نمی آید بالاخره با اصرار

شوهر آن زن دعایی را به مضمون (چهار قل، آیت الکرسی ، و پنج بار

اللهم صل علی محمد وآل محمد) نوشته و به آن دادم و گفتم بارعایت

شرعیات بربازوی چپ ببندد . بعد از نوشتن دعای مذکور هر شب به

درگاه خداوند دعا می کردم و بر محمد و آلش توسل جستم (خصوصا

حضرت فاطمه زهرا (س)  را واسطه قرار می دادم) تا اینکه پس از

هشت ماه بنده را خبر کردند وگفتندبحمدالله سقط نکرده! بسیار

خوشحال بودند و بالاخره پس از نه ماه دختری بدنیا آورد!

ازبنده خواستند نامی برایش تعیین کنید گفتم به نظرمن نامش فاطمه

باشدبسیارخوب است نامش فاطمه نهاده شد                                                              

نمازتوبه...!

متاسفانه باتوجه به تبلیغات گسترده وهابیت علیه تشیع بعضی از اهل

سنت وهابی زده ایران، شیعه رامشرک می دانند وحتی اگرکسی

ازمذاهب چهارگانه (حنفی. شافعی. مالکی. حنبلی ) اهل سنت خارج

شد ورفت شیعه شد اورامرتد می دانند! بنده که با تحقیق ومطالعه

ومناظراتی مهم شیعه شده بودم پس از اینکه درسال 82علنا اعلام

تشیع کردم فورا خیلی ازمولوی های بلوچستان فتوای ارتداد وقتل بنده

را صادرکردند! گفتند:ایشان مشرک شده وخونش مباح است وزنش هم طلاق است!

بنده به علت شیعه شدن وپیوستن به جمع پیروان خاندان عصمت

وطهارت نتوانستم به بلوچستان بروم! چون بسیاری ازمولویها شیعه

شدن را حرام وشرک می دانستند! لذا بعدازرسیدن جریان تشیعم به

بلوچستان عموی بنده وبعضی ازمولویهای متعصب پیغام داده بودندکه

اگرمردی بیا بلوچستان! چون مطمئن بودم آنها از این جریان بسیار

ناراحت وعصبانی اند! سه ماه صبرکردم وبعداز سه ماه با دونفراز

شیعیان جگرداربشاگرد[1]باموتورازکوههای بشاگردرفتیم بلوچستان! نزدیک غروب بود که رسیدیم



[1] ناگفته نماندبعضی از بستگان پدری ام اهل بشاگرد استان هرمزگان

هستندچیزی حدود یکصدوسی سال پیش بخاطر خیانتهای خوانین

ظالم بلوچ وبعضی از شروران منطقه عده ای از زنان ومردان بلوچ از

بلوچستان به سمت کوههای جنوب شرقی هرمزگان کوچ می کنند

وپناهنده کوههای صعب العبور بشاگردمی شوند!سالهای درازی را

درهمین منطقه می گذرانند که بسیاری از آنها درهمین منطقه شیعه

می شوند! ویا با دختران شیعه ازدواج می کنندومقیم می شوند!کما

اینکه هم اکنون بسیاری ازبشاگردیها ادعای فامیلی وقومی با بلوچارا

دارند وحتی خیلی از آنها معتقدند آباءواجدادشان از مناطق بنت وفنوج

ولاشاروایرانشهرونیکشهرند!

که البته قبل از انقلاب اسلامی شاید قریب به 50سال نه اینها می

توانستند بلوچستان به راحتی رفت وآمدبکنند! ونه بستگان بلوچشان به

بشاگرد که همین وضع می ماند وحتی کمکم بسیاریهاهمدیگر

فراموش می کنند ونمی شناسند تا بعدازانقلاب اسلامی که خوانین

وحکومت غاصبانه شان متلاشی می شود وراه برای سرکشی ازمناطق

مرزی باز وامنیت برقرار می شود تقریبا اواسط دهه دوم انقلاب اسلامی

همدیگر را پیدامی کنند !

درهرصورت پس آمدن پسرشاه که سیاستش جذب خوانین وتامین آنها

بودمجددا بسیاری از بلوچها به دیارشان برمی گردند!

پدربزرگ پدرم غیرازاینکه دربلوچستان همسری داشته است از شیعیان

بشاگرد هم زن می گیرد و دارای فرزندانی پسرودخترمی شود وهمه

آنها براساس مذهب مادری شان شیعه می شوند! فرزندانی که

ازبلوچستان بودند همه سنی بودند ازجمله پدریزرگ بنده! که به علت

رفت آمدهای زیادی که به بشاگردداشته بواسطه عزاداریها وتوسلات

شیعیان آنجا  برای امام حسین (ع) ایشان هم علاقه عجیبی به حضرت

پیدامی کنند.  وبا بسیاری ازعقائد شیعه آشنا می شوندازجمله توسل

وتبرک به اهل بیت واماکن مقدسه! بشاگردیها هم معمولا شیعیانی

مکتبی وپایبند به توسلات وتبرکات معصومین(ع) اند! دریکی از نقاط

بشاگرامام زاده ای هست بنام سیدنجم الدین (ع) از نوادگان آقا امام

زین العابدین (ع)است. امام زاده مشهوریست که سالهای سال است

مورد تکریم شیعیان واهل سنت جنوب قرار گرفته است! پدربزرگ بنده 

چندین سال پشت سرهم دارای فرزندانی پسرمی شود پس از  تولد

پسرششم حسرت دختری را می خورد که هنوز نصیبش نشده لذا به

گواهی پدروعموهایم می رود بشاگرد به زیارت سید نجم الدین وبرمی

گردد ودرماه یا حسین ( محرم ) نذری می دهد ومتوسل به امام حسین

(ع) می شود و پس از مدت کوتاهی خداوند به ایشان دختری عنایت

می کنند! که پس از آن همیشه به اسم امام حسین (ع) نذوراتی را

محبت می کنند. ایشان چندماهی پس از ظهور انقلاب اسلامی دار

فانی را وداع می گویند بنده تقریبانوزادی8 ماهه بودم!ودرمنزل پدرم که

خیلی برایش محترم بود از دنیا رفتند بهشت برین جایش باد.( آمین). 

******  

کوچینگ(روستای ماست) همه تعجب می کردند که من اومدم! مادرم

گریان بغلم کرد و گفت پسرم! عزیزم چه کارکردی؟! چرا آبروی مارابردی؟

نمی توانیم ازشرمندگی جلوی مردم سرمان را بالا بگیریم! طوری حرف

می زد که انگاریهودی شده بودم یا گبروبت پرست نعوذبالله!!!

موقع اذان بودداشتم وضو می گرفتم دیدم برادران ودوستانم باتعجب به

من نگاه  می کردند ومی خندیدند!بنده بالباس فارسی بودم که ناگهان

برادرم وبعضی از بستگان گفتند:این لباس چه لباسی است پوشیده ای؟!

گفتم چرا؟ گفتند علماء گفتند: پوشیدن این لباس بدعت وحرام است!!

خداشاهده فورا رفتندولباس بلوچی آوردند ومن این لباسهارا درآوردم

ولباس بلوچی پوشیدم ورفتم روی سجاده نماز ومهری که همراهم بود

درآوردم وگذاشتم جلوشروع کردم به نمازخواندن! هنوزدررکعت اول که

بودم یکی از برادرانم مهر را باپازد کناروگفت سجده برمهر شرک است

چرا خودت را مشرک می کنی؟!

خلاصه با گرفتاری نمازم را تمام کردم وبدون حرفی نشستم وسکوت

کردم دیدم واقعا همه ناراحت  دستهای همراهانم راگرفت وگفت: شمارا

بخدا شریف جان! را ببرید که اینجامی کشندش!!

دیدم خیلی ناراحت است درحالیکه آزآمدن وحشت زده شده بود

گفت:پسرم بروهمانجاکه بودی اینجا جای اونیست قطعا اذیتش می کنند!!

 آیا تا به حال سندی یا روایتی د رکتب شیعه وسنی د یده اید که نوشته

باشند فلان صحابه ویا فلان عالم سرشناس زمان حضرت علی معلم واستاد آنحضرت بوده است؟!

 آیا تا به حال درکتا بی ویا روایتی دیده اید که حضرت علی  فرموده باشند:( لولا فلان لهلک علی)؟!

من یک نصیحت دلسوزانه به شما جوانان مؤمن وبی غرض اهل سنت

می خواهم بکنم آن اینکه: منتظر اظهار حق وحقیقت ازجانب مولوی ها

نباشید چراکه آنها ازگفتن حق می ترسند درصورتیکه خودشان می

گویند ترسیدن ازمخلوق وغیر خدا شرک است! وخودشان به حرف

واحادیث شان عمل نمی کنند به مرد می گویند پیامبر(ص) فرموده

است: (قل الحق ولوکان مرا) حق را بایدگفت گرچه تلخ باشد. اینها که

ازیک انسانی همچون من می ترسند وشمارا هشدار می دهند باید

بدانید که ازخدانمی ترسند! وگرنه به جای فحش وناسزا وتهمت زدن به

من می توانستند جواب مرا بدهندمن چهارماه قبل حرفهای چگونگی

شیعه شدن خودم را ازطریق شبکة جهانی سلام که در لس آنجلس

آمریکا قرارداردگفتم وحتی اعلام کردم که هرکدام ازعلمای اهل سنت

جهان وایران حرفی برای گفتن دارند بیایند پشت خط تا باهم گفتگو کنیم

ولی متاسفانه هیچ کس حاضر نشد! البته که جوابی نداند تا پشت خط بیایند!!

اگر سایتهای اینترنتی مذهبی جهان را بگردید حرفها ودلایل بنده وجود

دارد ولی خالی ازجواب ازطرف علمای اهل سنت وسلفیت که همچنان

منتظر جواب آنها هستم وهمیشه دعا می کنم که یک نفراز مولوی ها

دندان روجگربگذارد وجوابی هدیه من بکند.عزیزانتوصیه می کنم فقط به

سخنان تکراری ومختصرو بی نتیجه آنها اکتفا نکنید بلکه کتابهای قدیم

وجدید اهل سنت را مطالعه کنید تا حقیقت را دریابید. نه تنها من شیعه

شده ام شما دوران بعد از ابوحنیفه را مطالعه کنید که ملیونها سنی

حنفی وغیر حنفی حتی پادشاه همچون سلطان محمد خدابنده شیعه

شده اند واین شیعه شدن من چیز جدیدی نیست! درعصر حاضر ملیونها

نفر دارند ازجهان اهل سنت رخت سفر می بندند و روی به مذهب علی

بن ابی طالب(ع) می آورند1 چراکه فقط علی بود ازحریم اسلام محمدی

دفاع می کرد وخداوند شمشیر پیروزی اسلام را به وسیلة جبرئیل به

واسطه رسول الله به دست علی رساند که مشرکین را به خاک وخون کشاند!!

مناظرات جدید بنده با مولویهای اهل سنت:

معنای حقیقی کلمه ی مولا

یکی از مهمترین اختلافات شیعه و سنی ، درباره غدیر خم و معنای

کلمه ی مولی است . خیلی فکر کردم که با کدام روایت یا کتاب برای

اهل سنت ثابت کنم که مولی در آنجا ، به معنای دوست نیست بلکه به معنای پیشوا و رهبر است .

روزی یکی از کتاب های مولوی محمد عمر سربازی را مطالعه می کردم

. مطالعه ام که تمام شد وکتاب را که بستم . دیدم روی جلد آن نوشته

شده  :  نویسنده مولانا محمد عمر سربازی . فورا به ذهنم آمد که از

مولوی ها ، معنای کلمه ی مولانا را بپرسم و سوال کنم که چرا به محمد عمر سربازی ، مولانا می گویند !

از چند مولوی سوال کردم . پاسخی که به من دادند ، این بود که گفتند :

مولانا یعنی واجه [1]  رهبر ما و پیشوا ی ما!! به آنها گفتم : من تعجب

می کنم مولا درباره بزرگانتان معنای واجه و رهبر می دهد ولی در

سخن پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) به  معنای دوست آمده است .[2]


توسل اهل سنت به عمر .

مولوی محمد عمر سربازی در کتاب شفاء الاسقام و الاحزان نوشته

است" اگر کسی نام عمر را بر سینه اش بنویسد چنانش بنویسد که بر

خواننده راست باشد ، جنب نمی شود"  !!!بنده از دو مولوی که در

دارالافتاء زاهدان بودند ، پرسیدم : چرا اگر نام عمر را بر سینه بنویسیم

جنابت حاصل نمی شود ؟

گفتند : چون شیطان از عمر می ترسد و اگر نام عمر را بر سینه ای

ببیند نمی تواند او را به جنابت بکشاند !!!

گفتم : عجب . مگر شیطان از عمر می ترسد ؟؟

گفتند : بله .

گفتم : خدا قدرتمند تر است یا عمر ؟

گفتند : اسغفر الله ، خداوند قادر مطلق است .

گفتم : پس چرا آن زمانی که خداوند به شیطان دستور داد تا به آدم

سجده کند ، شیطان از خدا نترسید و به آدم  سجده نکرد حال از نام

عمر ترس و وحشت دارد !! اگر نام عمر شیطان را دور می کند در بیداری

هم بر روی سینه مان بنویسم تا شیطان به سراغ ما نیاید !!!

خنده ای کردند و گفتند : خدا بهتر می داند ، مولوی محمد عمر نوشته

است ما نمی دانیم ازخود ایشان بپرسید .

جالب این است که جناب مولوی خیرشاهی سخنران معروف بلوتوثی

اهل سنت گفته است : هرکس نام عمر را بر سینه اش نوشت وجنب

شد ، بیاید گردن من را بزند ! واقعا عجیب است که یک عالم سنی این 

حرف را با این قاطعیت می گوید در حالی که حتی نویسنده ی کتاب

چنین ادعایی نکرده است  ! مگر نمی گوئید نذر برای غیر خدا ، شرک و

حرام است؟! پس چرا گردن خودتان را نذر و فدای عمر می کنید ؟! آیا این شرک نیست ؟!!


* ساختن گنبد و بارگاه

از چند نفر از مولوی های چابهار و زاهدان ، سوال کردم چرا به قبرستان بقیع ،  بقیع می گویند ؟!

گفتند : بقیع از بقعه گرفته شده و  بقعه یعنی گنبد و بارگاه  ! چون بر قبر ها ، بقعه و بارگاه ساخته بودند بقیع می گفتند .

گفتم : از چه زمانی نام بقیع بر آن نهاده شده است ؟

گفتند : از قبل از اسلام .

گفتم : عجب ! مگر شما نمی گویید ساختن گنبد و بارگاه ، شرک است

؟ پس چرا پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) ، مانع ساخت گنبد و بارگاه

نشد ؟؟ چرا خداوند در قرآن از این کار نهی نفرمود ؟ چرا صحابه گنبدها و بقعه ها را خراب نکردند ؟

ضمن تعجب وحیرت زدگی چیزی نگفتند!!


*یاعلی و یا حسین گفتن

در مجلس مهمانی سر سفره ی غذا نشست بودیم . یکی از مولوی ها

که در آنجا بود گفت : شیعه هایی که می گویند : یا علی و یا حسین ،

مشرک اند ! گفتم : عجب ! بخاطر همین که یا علی و یا حسین می

گویند مشرک هستند ؟گفت : بله  ! گفتم :صحیح بخاری را خوانده ای ؟

گفت : البته که خوانده ام .

گفتم : اولین روایت صحیح بخاری که راویش عمر بن خطاب است از زبان

رسول خدا( صلی الله علیه و آله ) نقل کرده که فرمودند: انما الاعمال

بالنیات[3] .... تمام اعمال و رفتار و کردار شما ، ‌بستگی به نیت های

شماست . آیا از شیعه ای پرسیده ای که چرا یا علی (علیه السلام ) و یا حسین(علیه السلام) می گویید ؟

گفت : نه .

گفتم : پس چرا تهمت می زنی ؟ هرگز شیعه ، علی (علیه السلام ) و

حسین (علیه السلام) را شریک خدا نمی داند . شما که از نیت آنها خبر

نداری ، چرا آنها را متهم به شرک می کنی ؟

جوابی نداشت و سکوت کرد .

 

خلفاء 12 نفرند نه 4 و یا 6 نفر!!  ص105کتاب واردشود

یکی ازاعتقادات اصولی شیعه در بحث خلافت ایمان داشتن به خلافت

امامان دوازده گانه است که اسمای مبارک آنها را درچاپ اول کتاب آوردیم.

آنچه که در طول تاریخ اسلام بعداز رحلت رسول الله بین مسلمانان اهل

سنت جهان مشهوراست خلافت خلفای اربعه { ابوبکروعمروعثما وعلی } می باشد.

امروزه هم در اکثریت کتب شان معتقد به خلافت همین چهارنفرند!

بنابراین ازآنها باید بپرسم که آیا واقعا احادیثی موثق ویاضعیف د ال

برخلافت چهارگانه را مثل همین احادیث موثق دوازدهگانه دارند؟!!

بنده درهیچ کتابی از اهل سنت ندیده ام که حدیثی به این مصمون که

حضرت بفرمایند خلفائی اربعه...  وجود داشته باشد!!

وهمچنین درطول تاریخ بعداز رسول الله دربین تمام مسلمانان شیعه

مشهوراست که خلفای رسول الله دوازده نفرند! که اهل سنت دنیا هم شیعیان دوازده امامی را نسبتا می شناسند!!

حالا خودتان قضاوت کنید که چه کسانی به  این احادیث اثناعشر ( دوازده گانه )  معتقدند؟!

باوجوداینکه این احادیث به صراحت و کرارا درکتب خود بزرگواران اهل

سنت مطرح شده ولی عجیب است که شیعیان به احادیث عامل واقعی

ومعتقدحقیقی هستند نه اهل سنت؟!

آنچه که در دفاعیات کتابی ولسانی و همایشی علمای اهل سنت در

بحث خلافت وجو دارد دفاع از خلافت اربعه  ویا خاصه خلفای ثلاثه

است!! پس این دفاع آنان حقیقتا ناقص است چون احادیث خلافت 12 نفر را بیان می کنند نه سه ویا چهارنفر را !!

نقل این احادیث برای همه ما مهم است ولی آنچه که مهمتراست

تکلیف امت اسلامی بعداز رحلت رسول الله است. لذا خواهشمندم به احادیث ذیل دقت بفرمائید:

 

* احادیث « اثنا عشر»

1-    فی صحیح  مسلم عن جابر بن سمرة قال : «إنّ هذا الأمر لا

ینقضی حتى یمضی فیهم إثنا عشر خلیفة، ثمّ تکلّم بکلام خَفِیَ عَلَیّ،

فقلت لأبی: ما قال ؟ قال: قال:  کلّهم من قریش». صحیح مسلم: 3/6،

کتاب الإمارة ، باب الناس تبع لقریش ، والخلافة فی قریش .

 امرالهی که اسلام باشد به پایان نخواهد رسید مگر این که 12 نفر  بین امت اسلامی  خلافت کنند!!

2-   وفی روایة اخرى: «لا یزال الدین قائماً حتى تقوم الساعة، أو

یکون علیکم اثنا عشر خلیفة، کلّهم من قریش». صحیح مسلم:

ج‏6، ص 4،  (ج‏3 ص 1452) کتاب الإمارة، باب الناس تبع لقریش والخلافة فی قریش.

 همواره دین پا برجاست تا آن که قیامت برپا شود و دوازده نفر ازقریش بر شماخلافت کنند!!

3-   وروى أحمد أیضاً  عن مسروق ، قال : جاء رجل إلى عبد اللّه بن

مسعود ، فقال : هل حدّثکم نبیّکم کم یکون بعده من الخلفاء؟

قال : نعم ، وما سألنی عنها أحد قبلک وإنّک لمن أحدث القوم سنّاً.

قال : «یکونون عدّة نقباء موسى ، اثنی عشر نقیباً». *

مثل نقباء بنی اسرائیل دوازده نفرهم بعد از رسول الله خلیفه اند!!

*مسند أحمد بن حنبل 398/1 ، مجمع الزوائد 190/5،  تاریخ مدینة

دمشق 286/16. وهذا الحدیث حسّنه ابن حجر العسقلانی فی فتح

الباری 183/13 ، وابن حجر الهیتمی فی تطهیر الجنان واللسان ، ص

313 ، والسیوطی فی تاریخ الخلفاء ، ص 8 ، والبوصیری فی مختصر إتحاف السادة المهرة بزوائد المسانید العشرة 436/6 .

 

4-    وهؤلاء الاثناعشر باقون إلى قیام الساعة. «لا یزال الدین قائماً حتى تقوم الساعة».

تاقیامت برپانشده خلیفه رسول الله وجود دارد!!

صحیح مسلم: ج‏6، ص 4،

احادیث فوق پنج تا سوال مهم را برای  بنده حقا ایجادکرده است:

1-   چرا خلافت رسول الله  در12 نفرمعین ومشخص شده است؟!

2-   آیا طبق این احادیث موثق، اهل سنت قائل به 12 خلیفه اند؟!

3-   - منظورازاین 12 نفر خلیفه چه کسانی  وازچه قبیله ای هستند؟!

4-   آیا آن 12 نفرخلیفه از طرف رسول الله  معرفی شده اند؟!

5-   آیااین12 نفر برای زمان ومکان وامت خاصی خلافت می کنند؟!

نکته:

حقیقتا فهمیدن مباحث اختلافی شیعه واهل سنت  برای ما طلبه ها

ودانشجویان بسیارمهم است! ولی بایدبدانیم که زمانی ما آگاه به این

اختلافات می شویم که علما ومحققین شیعه واهل سنت اختلافات وعلل وعوامل وپاسخهای آنها را بیان بکنند.

یکی ازسوالات مهم اختلافی ما با اهل سنت خلافت بعداز رسول الله

است، که جالب ترین گوشه بحث تمرکز درهمین احادیث است.

بنده سال87 دریک مباحثه ای تلفنی با یکی از علمای اهل سنت

بلوچستان اهل خاش بحثی داشتم که بااین سوال شروع کردم گفتم:

جناب مولوی حقا خلفای پیغمبرچندنفربوده؟! گفت: چهارنفر! گفتم: به

چه دلیل چهارنفر؟ گفتش به دلایلی که درجریانات – سقیفه – استخلاف

– شورای شش نفره وبیعت وجودداشت!( البته دوستان به کتب

محققین مراجعه کنند که این چهارجریان چه بوده)! 

گفتم : جناب مولوی ! حدیثی در منابع موثق اهل سنت هست مه بیانگر

این است که پیامبر اسلام دوازده تا خلیفه داشتند! خیلی تعجب

کردوگفت : چه حدیثی؟ گفتم: حدیث اثناعشر که به چندین عبارت

وکلمه اثناعشر نقل شده است! تا احادیث مذکور را خواندم باتعجب گفت

: بله واقعا این حدیث صحیح است باید تحقیق کنم که این احادیث به چه

کسانی مرتبط است! قرارشد ایشان یک هفته بررسی کنندو درتماس

باشیم ولی بعداز آن متاسفانه دیگر تلفن بنده را جواب ندادو هنوز که هنوز است گیرش نیاورده ام !

قاعدتا برای اثبات خلافت ورهبری وجامعیت این 12 نفری که حضرت

رسول خلافت آنها را مطرح فرموده اند؛ به آیات نورانی قرآن هم بایستی اشاره بکنیم.

*آیات خلافت وامامت درقرآن:

بنابراختصارضمن آیاتی که گذشت به یک آیه دیگر اشاره می کنم:

1-   « ان الله اصطفی آدم ونوحا وآل ابراهیم و آل عمران علی آلعالمین ».آل عمران33.

دراین آیه مبارکه دومطلب بسیارجالب وقابل توجه وجود داردکه دال

برانتصاب هادی ورهبر مستقیما ازناحیه خداوند متعال است.

  • مطلب اول: « انّ الله اصطفی » یعنی  به تحقیق خداوند برگزیده
  •  است . انتخاب یک انسان برگزیده برای هدایت عالمیان از ناحیه
  •  خداوندمتعال است! کسی را که خداوند برای هدایت بشریت وموجودات برمی گزیند قطعا خالص وخالی از شرک وتکبّرو... است!

مثل انتخاب انبیاء که قبل از نبوتشان  هم نه مشرک بودند ونه متکبّر!! طبق عقیده اهل سنت وشیعه معصوم اند.


  • مطلب دوم: دراین آیه مبارکه خداوند متعال پس از برگزیدگی آدم ونوح برگزیدگی آل ابراهیم وآل عمران را هم مطرح کرده است! بنده دراین مطلب

   بیشتربه دنبال منظوراز آل ابراهیم هستم که طبق بسیاری از تفاسیر مهم اهل سنت گفته شده که آل ابراهیم همان آل محمد (ص) هستند!!

واتفاقا اکثریت  اهل سنت معتقدند  که آل محمد، علی وفاطمه وحسن وحسین اند!1. 

حتی دربخاری ومسلم وبعضی کتب دیگر اهل سنت درمورد کیفیت

صلوات وحدیث کساءمواردی مطرح شده که منظورازاهل بیت وآل محمد « علی وفاطمه وحسن وحسین اند»!2.

1-تفسیرالکبیرج5ص277 .الصواعق المحرقه ص225. صحیح مسلم ج7ص130.

2-صحیح بخاری ج3 کتاب التفسیر«سوره احزاب» صحیح مسلم ج1کتاب الصلاه- صحیح ترمذی ج5ص327و327.

 

چه بسا همه چهار مذهب انل تسنن درتشهد نمازشان به  آل محمد

لوات می فرستند که این صلوات مشهور به صلوات ابراهیمی است !

 بنابراین طبق این آیه مبارکه (که درمناظره قبل هم اشاره شد) واقعا

باور داریم که امامان ما مستقیما از ناحیه خداوند متعال برای هدایت بشریت منصوب وبرگزیده شده اند!

 



[1] . کلمه ای بلوچی است به معنای بزرگ و پیشوا  .

[2]  علمای اهل سنت وقتی نتوانستند به سند حدیث غدیر خدشه ای

وارد کنند ، دست به تحریف معنای آن زدند و گفتند : مولا در فرمایش

پیامبر  ( من کنت مولاه فعلی مولاه ) به معنای دوست آمده است یعنی

هر کس من دوست او هستم علی ( علیه السلام) هم دوست او

هست نه به معنای سرپرست و رهبر . (  کتاب المواقف ، ج 3 ، ص 616

) سوال مهمی که مطرح است این است که پیامبر اسلام ( صلی الله

علیه و آله ) که رحمت للعالمین است آیا 120هزار تفر را در بیابان داغ

عربستان به مدت سه روز معطل می کند تا بگوید علی ( علیه السلام)

دوست من هست . مردمی که دوست دارند هر چه سریع تر به خانه

شان برسند حالا ناگهان دستور توقف داده می شود آن هم به مدت سه

روز . همه کنجکاوند تا بدانند چه مسئله ای مهمی اتفاق افتادهاست . 

وقتی بشنوند پیامبر بعد از این همه مقدمه چینی می گوید علی ( علیه

السلام ) دوست من هست آیا در عقل چنین پیامبری شک نمی کنند ؟

یا اینکه مسئله ی مهمتری بود و آن معرفی جانشین برای خود و سرپرست برای مسلمانان بود .   

[3] . صحیح بخاری ج 1. کتاب بدء الوحی . حدیث شماره 1.

=============

والسلام

       

 











 

 

                                                                                                    












۞ تلفـن هـای تـماس: 09179784380 - 09138023633 - 09179775920 ۞

کتاب باید شیعه می شدم
کلمات کلیدی :کتاب باید شیعه می شدم
آرشیو نظرات ()

کتاب باید شیعه می شدم- چاپ دوم 1392


 

حکایت زیبای شیعه شدن

ملا محمد شریف زاهدی

از علمای اهل تسنن

 

مقدمه ی مولف

 

خدا را شاکرم که پس از سال ها تحصیل در حوزه های علمیه  ی اهل

تسنن بلوچستان و تبلیغ درمراکز تبلیغی آنها و پس سه یال امامت

جمعه و تدریس، با عنایت سرور جوانان اهل بهشت و چراغ هدایت و

کشتی نجات، امام حسین علیه السلام مرا به حقیقت اسلام راهنمائی نمود.

 

این جانب مراد بخش زاهدی معروف به محمد شریف زاهدی فرزند

شهداد در سال 1357 شمسی ( سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران) در

روستای کوچینگ شهرستان نیک شهر و در خانواده ای پیرو مذهب

ابوحنیفه متولد شدم.

 

پدرو مادرم از تولد من بسیار خوشحال شدندو علاقه ی فراوانی به من

داشتند،زیرا نخستین فرزند خانواده بودم.

اما این خوشحالی دوام نیاورد ، و هنوز چند ماهی از تولد من نگذشته

بو.د که دچار بیماری سختی شدم تا آنجات که همگی از ادامه ی حیات

من ناامید شدند.پدر و مادرم با وجود فقر شدیدو نبود امکانات درمانی

مناسب، با مشقت و سختی  فراوان مرا برای معالجه به چابهارو زاهدان

بردند،ولی موثر واقع نشد و دکترها جوابم کردند. حتی عمویم به پدرو

مادرم می گفت: این بچه می میرد  این قد ربرایش زحمت نکشید و به او

دل نبندید، او را رها کنید تا خودش بمیرد.

 اما پدرو مادرم نا امید نشدند،و آدرس یک حکیم و طبیب سنتی را که

ساکن چابهار بود گرفتند و مرا برای معالجه به آنجابردند.

حکیم پس از بررسی شرایط جسمی من گفت: راه نجات کودک شما

این است که در کنار ساحل گودالی کنده، او را از نوک انگشتان پا تا

گردن در آن بگذارید و گودال را ازماسه های ساحل پر کنید؛ پس از مدتی

بچه را از بین ماسه ها بیرون آورید تا انشاءالله خوب شود.

پدرم به امید بهبود تنها فرزندش با دقت تمام به دستور طبیب عمل کرد و

به صورت معجزه آسائی حالم بهترشد و پس از چند روز به حال طبیعی برگشتم.

آری ! شهرستان چابهار برای من و دیگران خاطره ای ماندگار شد، زیرا

خداوند متعال در آن شهر،مرا دو مرتبه از مرگ حتمی نجات داد؛

مرگ نخست:

مرگ ظاهری و جسمی بود که به حیات مادی بازگشتم.

 

مرگ دوم:

مرگ جاهلی روحی بود که خداوند متعال مرا به حیات معنوی رهنمود

ساخت و هدایت کرد که شرح آن را در ادامه بیان خواهم کرد. در کتب

معتبر اهل تسنن، روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با

عبارات مختلفی نقا شده که فرمودند: « من مات و لیس فی عنقه بیعه

مات میته جاهلیه»  { 1- صحیح مسلم، مسلم النیشابوری ج 3، ص 1478

 2- مسند احمد، احمد بن حنبل، ج 4 ص 96 3- المعجم الکبیر،الطیرانی، ج10 ص 298 }


من کسی بودم که 25 سال به دور از حیات معنوی و بدون شناخت امام

زمان خود- گرچه حیاتی ظاهری داشتم- در مرگی معنوی و جاهلی غوطه ور بودم.

مجموعه ی حاضر را که حکایت تشرف اینجانب به نکتب اهل بیت علیهم

السلام است،ابتدا به مولایم حسین بن علی علیه السلام که نور هدایت

و چراغ راه من شد ، تقدیم می کنم، همان امام حسینی که در زیارت

اربعین آن مولا و سرور می خوانیم،

« وبذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله »

خدایا امام حسین خون قلب خود را در راه تو بذل و بخشش نمودتابندگان

تو را، ازجهالت و حیرت و گمراهی نجات دهد.

سپس به تمام کسانی که آزاد اندیش و آزادی خواه هستند تقدیم می

نمایم، کسانی که دو ست دارند راه خود را خود انتخاب کنند. امیدوارم

روزی فرا رسد که همه ی مسلمانان جهان  به راهخ حق و حقیقت

رهنمون شده و بر سر سفره ی کتاب خدا و اهل بیت رسول خدا ص

بنشینند؛ همان اهل بیت هدایت گری که رسول خدا ص در آخرین

فرمایشات خود خطاب به همه ی مسلمانان فرمودند:

«انی تارک فیکم الثقلین؛کتاب الله وعترتی،ماان تمسکتم بهما لن تضلّو ابدا»

همانا من میان شما دو چیز گرات بها به یادگارخواهم گذاشت و تا زمانی

که به آن دو تمسک {تمسک بالشی ء: تعلق به، ارتبط به، التصدیق به، که شاید

نزدیکترین معنا تمسک در خدیث ثقلین ، علاقه  ی قلبی ، اتصال درونی و ارتباط عملی

باشد} جویید هرگز گمراه نخواهید شد و آن دو؛ کتاب خدا و اهل بیت من هستند.

 

 

خداوندا تو شاهد باش که حقیقت را می نویسم تا نگویند افسانه است

و خود را معرفی می کنم تا نگویند وجود خارجی ندارد! اگر چه می دانم

حقیقت همانند خورشید در وسط یک روز آفتابی آشکار است و هر کس

مقداری سر خود را بالا بگیرد آن را خواهد دید خدایا نور هدایت خود رابر

دل های همه بتابان.

اهدنا الصراط المستقیم

{ درروایات متعددی که از شیعه و سنی با عبارات مختلف نقل شده صراط مستقیم همان ولایت امیر المومنین علی علیه السلام است از جمله:

1-    تفسیر قمی ج 1 ، ص 29-28  ذیل آیه ی شریفه . وج 2 ، ص 280 ذیل آیه ی شریفه 4 سوره ی زخرف.

2-    تفسیر فرات کوفی ، ص 51 تا 52

3-    تفسیر نور الثقلین ، ج 1 ص 20تا 25 ذیل آیه ی شریفه . ج 4، ص 591 و 592 ذیل آیه ی شریفه مذکور در بالا.

4-    تفسیر ثعلبی ج 1 ، ص 120 ذیل آیه ی شریفه.

5-    شواهد التنزیل؛ ج 1ص 73 تا 85 ح 86 تا 155 ....}

 **********

 السلام علیکم والرحمه الله و برکاته، محب اهل بیت علیهم السلام

محمد شریـف زاهـدی

**********

در ادامـه می خـوانیـم

فصل اول: زندگینامه

1- دوران کودکی

2- ورود به مکتبخانه ی  مولوی حیدر

3- ورود به حوزه ی علمیه ی بحر العلوم نیک شهر

4- ادامه ی تحصیل در حوزه ی علمیه ی عربیه ی چابهار

5- حضور در همایش ختم صحیح بخاری در زاهدان

6- جرقه ی هدایت

7- آغاز تحقیق درباره ی مذهب شیعه

8- اعزام شدن به میناب و تکمیل شدن تحقیقات

9- هدایت به مکتب اهل البیت علیهم السلام

10- سفر به بلوچستان و تهدید شدن به قتل

11- بازگشت به میناب و ازدواج مجدد

12- سکونت در شهر مقدس قم

فصل دوم: مصاحبه با آقای زاهدی

 

1- اهل تسنن چه می گویند؟

2-  مذهب اهل بیت علیهم السلام چه می گویند؟

 3- سوال: چرا  شما از مذهب آبا و اجدادی خود دست برداشته،مذهب شیعه را اختیار کرده اید، و اساسا آیا تغییر مذهب صحیح است.

 4- سوال: نوع بر خورد علمای اهل تسنن و شیعه با کسانی که به مذهب دیگری می گروند چیست؟

5- سوال: مولوی ها بعد از شیعه شدنتان چه واکنشی نشان دادند؟ واحتمال می دهید در ادامه چه بگویند.

6- سوال: مهم ترین آیاتی که در قرآن حقانیت اهل بیت علیهم السلام و ولایت آنان را اثبات کنند، کدام آیات هستند.

7-    آیه ی مبارکه ی تطهیر

8-    آیه ی مباهله

9-    آیه ی خیر البریه

10-    آیه ی ولایت

11-    آیه ی اولی الامر

12-حدیث « خلفائی اثنی عشر»

13- احادیث « اثنی عشر »

14- حدیث غدیر

15- سوال: چه عواملی باعث شد تا صحابه زیر بار خلافت حضرت علی علیه السلام نرفتند،( با وجود این که پیامبر در روز غدیر خم حضرت علی را به عنوان جانشین خود معرفی نمود)...

16-    سست بودن  ایمان برخی از صحابه به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

17-    اجتهاد عمل کردن برخی از صحابه

18-    حقد و کینه نسبت به حضرت علی علیه السلام

19-    عدالت حضرت علی علیه السلام

20-    بررسی مسائل مهدویت از دیدگاه اهل تسنن

21- پاورقی ها

22-    آدرس و منابع

 




ادامه مطلب...
۞ تلفـن هـای تـماس: 09179784380 - 09138023633 - 09179775920 ۞

طرح حیات طیّبه
کلمات کلیدی :طرح حیات طیّبه
آرشیو نظرات ()

طرح حیات طیّبه

========

عناوین طرح به طورکلی به شرح ذیل می باشد: 

برنامه های پیشنهادی واجرائی موسسه تاپایان سال1392

 

 

1-  ساماندهی مبلّغین محترم:

* دوره تبلیغی و توجیهی مبلغین محترم

* تهیه و تکثیر منابع ومحتویات  تبلیغی و آموزشی

* سبدفرهنگی مبلغ برای کلاسها و مسابقات

تشکیل  کارگروه  نخبگان فرهنگی:

هدف ازتشکیل این کارگروه انتقال تجربیات فرهنگی وپژوهشی نمونه

برای الگوگیری مبلغین و مربیان منطقه می باشدکه حقیقتا اگرچنین

اتفاقی بیفتد درطول مسیرمی توان به نیروهائی روشن فکر و سودمند

برای  مکتب نورانی اهل البیت ( علیهم السلام ) پیدانمود.انشاءالله...

* گروه نخبه مبلغین خواهروبرادر

* گروه نخیه مربیان موسسات وکانونها

* گروه نخبه دانشجویان ودانش آموزان

* گروه نخبه معلمین مناطق مشترک


2-  تشکیل کلاسهای  قرآن ومعارف و احکام

با توجه به شناختی که ازمنطقه پیدا کرده ایم علاقه مندی و استقبال

بی نظیربرادران وخواهران محترم ازمفاهیم قرآنی  ومعارف دینی واحکام

شرعی بسیارچشمگیراست! لذابراین اساس برآن شدیم که جهت

ساماندهی وپیشرف این کلاسها با همکاری مجموعه فرهنگیان و

مبلغین محترم و همچنین دفاترمراجع عظام وموسسات خیریه درصدد

تهیه پک فرهنگی مجزّا ومحتویات اعتقادی وعلمی باشیم تا بتوانیم به

بهترین وجه در روحیه وایمان واراده مردم منطقه تاثیر گذاری نمائیم.

انشاءالله...

البته ناگفته نماند سالهای سال است دراین مناطق که مختلط شیعه

وسنی هستند بعلت حضورهمیشگی واستقراردائمی ملاهای اهل

تسنن دربسیاری از روستاها برای جوانان اهل تسنن کلاسهای قرآنی

ودینی برگزارمی شود ولی متاسفانه برای جوانان شیعه ، بعلت عدم

روحانی دائم رونق برنامه های فرهنگی ومذهبی کم رنگ گشته است!!


3-  برگزاری مسابقات کتابخوانی

فرهنگ کتابخوانی به اعتقاد مابسیار مظلوم واقع شده است بخصوص

درقشرتحصیل کرده ما که اگربتوانیم این مظلومیت را تبدیل به مطلوبیت

بکنیم قطعا به هدف والائی دست پیدا کرده ایم.  ماطی سالهای

گذشته درمناطقی طرح کتابخوانی را داشته ایم بدین صورت که درهر

خانواده ای هرچند نفر باسواد دارند خود خانواده های محترم وقتی را

درنظربگیرند وهرکدام از باسوادان اهل خانه یک صفحه از کتاب مورد

استفاده را بخوانند ودیگران گوش بدهند که ما کتاب ( زهرابرترین بانوی

جهان) را که نوشته حضرت آیت الله العظمی  مکارم شیرازی(دامت

برکاته) است پیشنهاد دادم که در هزارخانوار استفاده شد با استقبال

بسیارعجیبی روبروشدیم که ما جهت کمبود امکانات کم آوردیم.


و دیگراینکه از طریق کتابخانه ای که داریم بسیاری از کتابها را بصورت

امانی باموتور به منطقه می بردیم وبه اعضاء می دادیم. که به علت

مشکلات ایاب وذهاب جوانان روستائی ماخودمان برای آنان کتابها را به آنها می رساندیم!


لذا یکی دیگر ازاهداف ما همین طرح کتابخوانی درمدارس ومنازل و

مساجد  است که می توان با این طرح جوانانی خلّاق ومثمرالثمر را

تحویل جامعه اسلامی داد. انشاءالله...


4-  دهه فاطمیه وودلات حضرت زهرا ( س)  جمادی الاول و جمادی الثانی

با توجه به شناختی که بسیاری از دوستان مجموعه ما نسبت به اهل

تسنن و وهابیت دارند  قطعا میتوان با بهترین وجه درایام فاطمیه وغدیر

این لزوم اعتقادی را عملی نمود! مقدمتا درفاطمیه برنامه هائی داشتیم وداریم به شرح ذیل:

* اعزام مبلغ ازطریق دفترتبلیغات وطرح هجرت به 30 روستای منطقه

* اطعام به عزاداران محترم در سه روستا

*  میلاد حضرت:برگزار محافل انس با حضرت زهرا (س) درمساجد ومنازل

* پذیرائی مختصر شب وروز ولادت

 

5-  میلاد انوارعصمت وطهارت، رجب وشعبان

با نزدیک شدن به ماههای جلیل القدر رجب المرجب وشعبا ن المعظم برنامه های ذیل قابل اجراست:

* تشکیل ستادهماهنگی جشنها 

* ساماندهی ایستگاههای صلواتی در5 نقطه ویژه منطقه

* برگزاری جلسات سخنرانی ومداحی همراه باپذیرائی مختصر بمدت

10شب

* برگزاری مسابقات کتابخوانی ومقاله نویسی وورزشی

* جوائز وهدایای برندگان به تعداد200 نفر

* خرید وتهیه برشوروپرچم وپوسترمناسبتهای مذکور

* همایش تجلیل از هیئتهای مذهبی- هیئات امنای مساجد- ودست اندرکاران وبرندگان مسابقات


6-  برنامه های ماه برکت ورحمت ومغفرت رمضان المبارک 

* تشکیل مجالس قرآن خوانی به مدت 30 شب درمساجدوحسینیه ها

* تشکیل حلقات نورانی قرآن وعترت هرروزبعدنماز ظهروعصردر10 روستا

* پذیرائی مختصر درمجالس قرآن خوانی هفته ای دوشب در10 روستا

* تشکیل هیئت عزاداری درشب وروز شهادت مولای مظلوم امیرمومنان

(ع)

*اطعام  سحری عزاداران درشبهای قدر  در5 روستا


7-  دهه صادقیه شهادت امام صادق(ع) شوال

* اعزام مبلغ به 15 روستا

* برگزاری سه مجلس مهم عزاداری در سه نقطه ویژه

* اطعام روزشهادت درسه روستا


8-  دهه کرامت وازدواج حضرت علی وفاطمه  ذیقعده  و ذیحجه

* برگزاری جشن وسرور در روستاها

* مسابقات کتابخوانی ( امام رئوف )

* هدایاوجوائز مختصر

* تشکیل اردوی زیارتی قم ومشهد مقدس به تعداد90 نفر


9-  دهه نورانی ولایت امیرالمومنین علی( ع )پیمان غدیر  ذیحجه

* تشکیل ستاد ساماندهی دهه

* ساماندهی ایستگاههای صلواتی در5 نقطه ویژه منطقه

* برگزاری جلسات سخنرانی ومداحی همراه باپذیرائی مختصر به مدت

10شب

* برگزاری مسابقات کتابخوانی ومقاله نویسی

* خرید وتهیه برشورووپرچم وپوسترمناسبتهای مذکور

* جوائز سفرمشهد مقدس وقم مقدسه


10-عاشورای امام حسین (ع) دردهه جولان خون برشمشیر، محرم الحرام

اهم برنامه های محرم الحرام

* اعزام مبلغ به 30 روستای مشترک

* طراحی نقشه عبادی سیاسی عاشورا

* تهیه بروشور و پرچم و پوسترعاشورائی

* تشکیل نمایشگاه مذهبی کتب و محصولات فرهنگی در مدارس و

مساجد

* نمایشگاه عاشورای کربلا

* مراسمات مرثیه خوانی وروضه خوانی

* اطعام روزعاشورا در5 منطقه ویژه


11-   اربعین حسینی ودهه صفرالمظفر وشهادت امام رضا ( ع ) 

* اعزام مبلّغ در 15 روستا

* برگزاری عزاداری جمعی هیئات در سه نقطه ویژه

* اطعام روزرحلت وشهادت پیامبروسبط اکبرش


12- هفته وحدت اسلامی:جذب علماءوجوانان اهل سنت ربیع الاول

* شرکت در نمازهای جمعه اهل سنت منطقه

* جشن میلاد پیامراعظم(ص) وامام صادق (ع)

* پذیرائی مختصر جشنها

* تشکیل کارگروه وحدت برای جمع آوری نظرات وپیشنهادات وانتقادات اهل سنت


13-حماسه امام وانقلاب اسلامی: پیروزی ملت وامام ربیع الاول

* کمک به خانواده های معظم شهداء

* نمایشگاه  { انقلاب و امام و ملّت }

* جلسات تشریح خیانتهای زژیم پهلوی به اسلام وقرآن ومملکت

* مسابقات ویژه امام ورهبری

* هدایا وجوائز مختصر

 

15-همایش سالا نه هیئت امنای موسسه ومساجد منطقه  جمادی الاول ولادت حضرت زینب(س)

* دعوت از هیئت موسس وامنای موسسات قرآنی وخیریه  ونماینده مقام معظم رهبری درمناطق مشترک

* تجلیل از حامیان مناطق محروم

* اهداء جوائز و تقدیرنامه به دست اندر کاران تمام برنامه های سال 1391

* مراسم اظهار شکروسپاس با قرائت حدیث نورانی کساء انشاءالله.

والله المستعان علی ماتصفون

 
=========================
نام فایل : حیات طیّبه.pdf
 
 
حجم فایل : 463.43 KB

 

 



۞ تلفـن هـای تـماس: 09179784380 - 09138023633 - 09179775920 ۞

کلیه ی فعالیتهای انجام شده
کلمات کلیدی :کلیه ی فعالیتهای انجام شده
آرشیو نظرات ()

کلیه فعالیتهای انجام شده ودرحال انجام موسسه بشرح ذیل میباشد:

 

 

1-  ایجاد انگیزه اعتقادی ومذهبی بین اقشار مورد مختلف جامعه

* تعلیم قرآن و احکام و اخلاق و عقائد

* توزیع کتاب وقرآن و ادعیه اهدائی

* مسابقات مختلف  و جوائز تشویقی

* اردوهای درون استانی ( دانش آموزی ودانشجوئی )


2-  ایجادوتقویت حس فرهنگی بین جوانان ونوجوانان و...

* تشکیل هیئات مذهبی ونمایشی

* حلقه های معرفت (جوان شناسی و...)

* اردوها وتفریحات درون استانی

* برنامه های ورزشی ( فوتبال- والیبال و...)


3- شناسائی واستفاده از مبلغین-مولفین-معلمین-شاعران زبده

* تقویت وتشویق مبلغین ومعلمین وشعرای بومی

* دعوت واستفاده ازمولفین دینی بومی وغیربومی

* مسابقات تبلیغی ( داوری کیفیت تبلیغ مبلغین ) ومشاعره


4-  تلاش برای شناساندن دشمنان واقعی اسلام ومسلمین ازقبیل فرق ضاله ( وهابیت- بهائیت- عرفانهای کاذب ونوظهور).

* بالابردن محبت واعتماد عمومی وفرهنگی

* دوره های انسان شناسی- خداشناسی- رسالت و ولایت

* توزیع کتب  ومقالات ونرم افزارهای فرقه شناسی

 

5-  اطلاع رسانی وتشکیل بانک اطلاعاتی ومحصولات مکتوب و

نرم افزاری

* تشکیل ماهنامه اختصاصی علمی وفرهنگی

* تکثیرشناسنامه روستاهای محروم وبرنامه های آنها

* تشکیل مخزن کتب- مقالات – مجلات- نرم افزارهای مفید


6-  ایجاد وحدت وبرادری بین برادران وخواهران فرق و مذاهب اسلامی

* ارتباط تنگاتنگ با علمای اهل سنت معتدل وتقریبی

* تشکیل جلسات ماهانه با طلاب وجوانان اهل سنت منطقه

* شناسائی موانع وحدت شیعه وسنی

* اردوهای درونی وبرونی جهت ایجاد وحدت


7-  برگزاری همایشها ونمایشگاههای فرهنگی ومذهبی

* همایشهای قرآنی – اخلاقی – معرفتی- ورزشی

* نمایشگاههای- قرآنی – عقیدتی – جبهه وجنگ – ورزشی

* نمایشگاه حجاب وصنایع زینتی ودستی


8-  برگزاری اردوهای زیارتی وسیاحتی همراه با دوره های آموزشی

* اردوهای زیارتی وسیاحتی وآموزشی برون استانی

* اردوهای مشترک شیعه وسنی ومستبصرین

* انجام قریب به سه هزارنفر اردوی زیارتی وسیاحتی رایگان


9-   دیداربامراجع – اندیشمندان – علماء وموثرین شیعه

10- احداث و تکمیل مسجددرروستاهای محروم

11-احداث وتکمیل4باب خانه عالم

12- کمک  معیشتی به ایتام و فقراء منطقه

13- توزیع قریب به سی  هزارجلد کتاب وقرآن ومفاتیح ورساله

 



۞ تلفـن هـای تـماس: 09179784380 - 09138023633 - 09179775920 ۞



<!-- start logo cod off http:// --><p align=



{{::... استان هرمزگان - شهرستان میناب - کیلومتر پنج جاده میناب جاسک - نرسیده به پلیس راه - روستای کلوت جنب مسجد الزهرا ء سلام الله علیها* « ابن‏ عباس » و « ام ‏سلمه » و « انس بن مالک » و « ابوسعید » و دیگران از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده‏ اند که آن حضرت فرمود: « عَلىٌ وَ شیِعَتُهُ هُمُ الفائِزونَ یَومَ القِیامَهِ » ؛ « على و شیعیانش در روز قیامت رستگارند ». انساب الاشراف، ص ۱۸۲؛ الدرالمنثور، ج ۶ ، ص ۳۷۹٫ ...::}}
【 آدرس موسسه 】


حجت الاسلام محمّد شریف زاهدی اهل نیک شهر استان سیستان و بلوچستان، بعد از 11 سال تحصیل در مدارس و حوزه های علمیه ی اهل سنت، با شنیدن روضه امام حسین ( علیه السلام) جرقه ی هدایتی زده شد و پس از تحقیقات مفصل، سال 82 به مکتب نورانی اهل بیت ( علیهم السلام )مشرف شدند. و در سال 1387 موسسه آل یاسین را در شهرستان میناب تاسیس کردند ، نظرات ، سوالات ، انتقادات و پیشنهادات خود را در قسمت نظرها بنویسید . حتما مورد استفاده قرار می گیرد.



لـوگوی مـا


=======
--------------
زاهدی - خلیفه